تبلیغات
GOT7 Fan Fictions - This love
Welcome to GOT7 Fan Fictions
GOT7 Fan Fictions
جمعه 26 شهریور 1395 :: نویسنده : Davina

بدوید ادامه
سرش رو پایین انداخته بود و چشمهاش رو بسته بود. سعی میکرد تمرکز کنه ولی صدای منیجر که برای بار هزارم داشت نکات رو بهشون یاد آور میشد جلوش رو میگرفت.
منیجر _ خیلی خب... یادتون نره که امروز لیدر کنارتون نیست. خودتون باید لیدر خودتون باشین. یوگیوم و یونگجه، یادتون نره که بعضی قسمت های خوندن جه بوم رو باید لب بزنین. تکرار میکنم، یادتون نره.
چشمهاش رو روی هم فشرد و سعی کرد آروم باشه. نبودن جه بوم به اندازه ی کافی بهش استرس میداد، و حرافی های منیجر هم به استرسش دامن میزد. خوشبختانه، با اومدن یکی از مسئولین، منیجر حرفش رو قطع کرد.
مسئول _ گات سون آماده باشین. شما بعدی هستین.
پسر ها، از جاهاشون بلند شدن و خودشون رو توی آیینه بر انداز کردن.
منیجر _ پس دوباره میگم...
مارک هم که انگار از این تکرار کردن های منیجر خسته شده بود، به سمتش برگشت و با دست ساکتش کرد.
مارک _ هیونگ لطفا. ما بچه دبستانی که نیستیم. اگه دوباره تکرار کنی میشه نه بار. لطفا دیگه تکرار نکن.
منیجر که انگار خوشش نیومده بود، چشم غره ای به مارک رفت و با اکراه سرش رو تکون داد.
با صدا شدن دوباره شون، به روی صحنه رفتن. صحنه در ابتدا تاریک بود و تماشاچی ها ساکت و منتظر. سریع سر جاهاشون قرار گرفتن و با روشن شدن نور، صدای کر کننده ی جمعیت هم بلند شد. با شروع آهنگ، پسر ها هم شروع کردن. اجراشون مثل همیشه عالی بود. حتی با اینکه جه بوم کنارشون نبود، اما با یادآوری توصیه هاش تونستن یه اجرای عالی رو به نمایش بزارن.
بعد از اجرا، از سن پایین اومدن و لباس هاشون رو عوض کردن. از در پشتی سالن خارج شدن و سوار ون کمپانی شدن. منیجر هم بعد از سوار شدنشون، سوار شد و گفت:
منیجر _ همه هستن؟
مارک که تازه یادش اومده بود باید گزارش بده، رو به منیجر گفت:
مارک _ اوه هیونگ. یونگجه گفت بیرون کار داره. بعدا میاد.
منیجر با شنیدن این حرف، ناراضی آهی کشید و زمزمه کرد:
منیجر _ قبلش که میتونست خبر بده.
______________________________________
فلش بک
همزمان که باهم از در خارج شدن، یونگجه کلاهش رو روی سرش گذاشت و ماسکش رو بالاتر کشید. رو به مارک کرد و گفت:
_ هیونگ؟
مارک _ هوم؟!
_ پس خودت به منیجر میگی؟ من باید سریعتر برم. اگه بمونم طرفدارا خارج میشن و عبور هم سخت میشه.
مارک با شنیدن حرفش، دستش رو روی شونه ش زد و گفت:
مارک _ برو. مواظب خودت باش. ماهم احتمالا فردا بهش سر میزنیم.
سرش رو با بی قراری تکون داد و به اطراف نگاه کرد. بعد از دیدن محیط خلوت، برای پسرا دستی تکون داد و به راه افتاد. سریعا خودش رو به در جلویی رسوند و سوار تاکسی شد. وقتی داخل بودن، زنگ زده بود و درخواست تاکسی کرده بود.
با نشستنش، راننده نگاهی بهش کرد و گفت:
راننده _ کجا برم؟
سرش رو کاملا پایین انداخت و با صدای خفه ای گفت:
_ بیمارستان ...
راننده بعد از شنیدن حرفش، سرش رو تکون داد و رادیو رو روشن کرد. همزمان با شنیدن صدای گوینده، ابروهاش بالا پرید:
گوینده _ بخش اخبار کی پاپ. خبر رسیده که ایم جه بوم، ملقب به جی بی، لیدر گروه گات سون هنوز هم توی بیمارستان بستریه. البته رئیس کمپانی، به طرفدار ها امید داده که حالش بزودی خوب میشه و جای نگرانی نیست....
توی افکارش غرق شد و چیز بیشتری از حرف های گوینده نفهمید. چیز جدی ای نبود؟ جه بوم کمرش مشکل جدی داشت، اونوقت جای نگرانی نیست؟ جی وای پارک اصلا به ما فکر میکنه؟
با اینکه ته دلش میدونست جی وای پارک بیشترین تلاشش رو براشون میکنه، اما نگرانی برای عشقش جلوی درست فکر کردن رو گرفته بود.
راننده _ رسیدیم.
صدای راننده، افکارش رو برید. دستش رو وارد جیبش کرد و پول رو به راننده داد. با احتیاط از ماشین پیاده شد و عینکش رو روی چشمش گذاشت. کلاهش رو پایین تر کشید و ماسکش رو بالاتر برد.
با قدم های تند به سمت بیمارستان رفت. با همون وضعیت و بدون درآوردن عینکش، به سمت اتاق جه بوم راه افتاد. میدونست که با عینک بیشتر مشکوک بنظر میاد ولی اگه عینکش رو برمیداشت قطعا میشناختنش. به اتاق جه بوم که رسید، پشت در نفس عمیقی کشید و بدون در زدن وارد شد.
جه بوم روی تخت دراز کشیده بود و خواب بنظر میومد. پرستاری هم روی دستش خم شده بود و سرم رو تنظیم میکرد. با وارد شدنش، پرستار به سمتش برگشت:
پرستار _ ببخشید شما نمیتو...
کلاهش رو برداشت و عینک و ماسکش رو دراورد. پرستار با دیدن قیافش، از جاش بلند شد:
پرستار _ اوه یونگجه شی. شمایین؟ بفرمایین. من داشتم سرم رو از دست آقای ایم درمیاوردم.
یونگجه سرش رو با تردید تکون داد و نگاه مشکوکی به ظاهر آرایش شده ی پرستار انداخت. فقط اومده بود سرمو دراره؟!
پرستار بعد از انجام کارش، از اتاق خارج شد. نزدیکتر رفت و نگاهی به چهره ی خوابیده ش انداخت. حتی توی خواب هم مغرور به نظر میاد!
روی صورتش خم شد و زمزمه کرد:
_ خوابیدی؟
جه بوم همونطوری موند. یونگجه که از خواب بودنش مطمئن شده بود برگشت و خواست عقب تر بره، که دستش تو دستهای جه بوم قفل شد و متوقف شد. نیشخندی زد. این هم یکی از بازیای لیدر بود. به آرومی به سمتش برگشت و ابروش رو بالا انداخت.
_ نخوابیده بودی؟
جه بوم، با چهره ی بچگانه ای سرش رو به نشونه ی نه تکون داد. دوباره پرسید:
_ امروز بهتری؟
و همزمان روی تخت، نشست. جه بوم باز هم سرش رو تکون داد. یونگجه لب هاش رو جمع کرد و رو به جه بوم گفت:
_ نمیخوای حرف بزنی؟!
جه بوم حرکتی نکرد. هنوز هم دستش رو محکم گرفته بود. یونگجه هم سرش رو با بیخیالی ساختگی تکون داد و در حالی که بلند میشد گفت:
_ اراسو... پس من...
حرفش با کشیده شدنش روی تخت نصفه موند. نفسش رو حبس کرد و چشمهاش رو بست. جه بوم هنگام بلند شدن کشیده بودش. روی تخت افتاد و سریع دستهای لیدر رو دور خودش حس کرد. با اطمینان از امن بودن وضعیت، چشمهاش رو باز کرد و صورت جه بوم رو دقیقا روبروش و چشم هاش رو خیره توی چشم های خودش دید. جه بوم کمی بهش خیره موند و گفت:
جه بوم _ چرا اونجوری به دختره زل زده بودی؟
ابروهاش رو بالا برد. کدوم دختره؟!
_ کدوم دختره؟
جه بوم _ پرستاره. کتمان نکن. خودم دیدم داشتی نگاش میکردی.
از دیدن حسادت بچگانه ی جه بوم خنده ای کرد:
_ گفت فقط اومده سرمو در بیاره. ولی به ظاهرش که نمیخورد فقط برای همین اومده باشه. بخاطر همین.
جه بوم با تردید، چشم غره ای بهش رفت و دراز کشید. در حالی که سر یونگجه روی دستش بود، خطاب بهش گفت:
جه بوم _ اجرا خوب بود؟
یونگجه اخمی کرد. با صدای آروم زمزمه کرد:
_ آره ولی بدون تو...
و اخمش شدید تر شد. جه بوم نگاه محبت آمیزی بهش انداخت. این پسر زندگیش بود. دوری ازش از همه چی بدتر بود. برای کنارش بودن تمام سعیش رو میکرد که زودتر خوب بشه. زمزمه کرد:
جه بوم _ عزیزم؟
یونگمه لبخند خجلی زد و به سمتش برگشت. چشمهاش رو بهش دوخت و اونهم زمزمه کرد:
_ جانم؟
جه بوم _ من تو این مدتی که تو بیمارستان بودم یچیزی فهمیدم.
با اشتیاق بهش نگاه کرد:
_ چی؟
جه بوم _ این که حتی یک ثانیه از تو دور بودن هم باعث میشه قلبم تیکه تیکه بشه.
یونگجه با شنیدن حرفش، سرش رو توی سینه ش فرو برد و گونه هاش گل انداختن.
جه بوم با دیدن خجالتش، لبخندی زد و گفت:
جه بوم _ الان از من خجالت کشیدی؟
همزمان با شروع به صحبت یونگجه، در اتاق باز شد. یونگجه که نمیدونست باید چیکار کنه، بجای بلند شدن سرش رو بیشتر تو سینه ی جه بوم فرو کرد. در حالی که انتظار داشت صدای دکتر یا پرستار رو بشنوه، صدای جکسون رو شنید که با تن بلندی گفت:
جکسون _ دیدین؟! دیدین گفتم اینا عاشق هم شدن؟ آخه دوستای عادی اینجوری تو حلق هم فرو میرن؟
یونگجه که شکه شده بود، سرش رو بلند کرد که با هجوم مکنه ها بهش دوباره خم شد.
یوگیوم _ یونگجه هیونگ تبریک میگم!
بم بم _ هیونگ نمیخواستی زودتر به ما بگی؟
خواست چیزی بگه که جه بوم با دستهاش مکنه هارو ازش دور کرد.
جه بوم _ برین اونور. خفه ش کردین.
جین یانگ که خنده ش گرفته بود، جلوتر اومد:
جین یانگ _ تبریک میگم. ولی یادتون باشه که باید یه شام مهمونمون کنین.
و در حالی که میخندید، برگشت و با بقیه ی اعضا مشغول شد.
یونگجه، با لبخند به سمت جه بوم برگشت و خواست چیزی بگه که با نگاه خیره ش روبرو شد. جه بوم لب زد:
جه بوم _ دوستت دارم...!
یونگجه لبخندی زد و توی بغلش فرو رفت. زیر گوشش زمزمه کرد:
_ من بیشتر هیونگ.





نوع مطلب : One Shot، 
برچسب ها : 2jae، one shot،
لینک های مرتبط :

یکشنبه 28 شهریور 1395 04:45 بعد از ظهر
مکنه هارو به بزغاله ها تغییر بدی بهتر میشه خخخخخخ
عالی بود
شنبه 27 شهریور 1395 08:46 بعد از ظهر
قسمت بعدی مال من باش کیه؟قوی بمون دیگه آپ نمیشه؟من نگرانم
Mahdis اپ کردم عزیزم
قوی بمون رو نمیدونم. خبر ندارم
شنبه 27 شهریور 1395 07:27 قبل از ظهر
Ali bood mese hamishe
Mamnooon
جمعه 26 شهریور 1395 11:07 بعد از ظهر

خیلی عالی بود
من احساساتیم اشکم دراومد
جمعه 26 شهریور 1395 10:30 بعد از ظهر
توجاعه عیز وری ریللللللل
جمعه 26 شهریور 1395 08:24 بعد از ظهر
جمعه 26 شهریور 1395 07:12 بعد از ظهر
واااااای خیلییییییییییی عالیییییییی بود
جمعه 26 شهریور 1395 02:10 بعد از ظهر
This love چن وقت پیش اومد نمیشه بزاریش برا دانلود؟؟؟آخه من همه چی شو دارم جز آهنگ لطفا آهنگشو بزار
Mahdis چشم عزیزم :)
جمعه 26 شهریور 1395 02:07 بعد از ظهر
آخیییییی چه عشقولانه
جکسون پارازیتتتتتت
اون شامو خوب اومدی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


اونیا نظر یادتون نره ها! خوش بگذره*--*

مدیر وبلاگ : Mahdis
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :