تبلیغات
GOT7 Fan Fictions - I'm yours Ep13/2
Welcome to GOT7 Fan Fictions
GOT7 Fan Fictions
یکشنبه 28 شهریور 1395 :: نویسنده : Ava
     
خب پارت قبل بدلیل محتوای ....رمزیه 
رمزشم تایتل اصلی آلبومی که داره میاد با حروف کوچیک و بدون فاصله اس.
قسمت های .... من ننوشتم یکی از دوستام نوشته نظراتتون خیلی واسش مهمه
دوباره زیاد حرف زدم ...
عاقا رمزو سواله المپیاد که نیست ..خخخ
hardcarry باحرف کوچیک بدون فاصله .....

خب این پارت دیگه رمزی نیست بفرمایید فقط پارت قبلو با جنبه ها بخونن ..
مممنونم که نظر میدین
جه بوم :
بعد از فیلمبرداری با جین سوار ماشین شدیم قرار شد برسونمش خونشون چون ماشین های کمپانیشون پر بود ...
یعنی اونا الان کجان ؟
جین :به ما ربطی نداره ..
چطوری عقیده مارک و عوض کردی ؟
مگه مهمه ....
جین درست جوابمو بده  یک روزه اصلن حرف نمیزنی....پشیمونی؟
اووووف نمیخای بس کنی جه بوم .....
باشه فکر کردم راجبش بحرفیم آروم بشی....
من آروممم....
درسته زیاد نمیشناسمت ولی بنظرم اروم نمیای .....
صدای ضبتو زیاد کرد و به بیرون خیره شد..دیگه تا رسیدن به خونه اش حرفی بینمون رد و بدل نشد..رسیدیم ....
مرسی منو رسوندی...
جین .....
چیه...
میشه ازت یه خواهشی کنم ؟
خب اره بگو..
لطفا ...
لطفا چی.....
امشب مست نکن اگه احساس کردی خیلی ناراحتی فقط گریه بکن اگه گوشی واسه حرف زدن میخاستی فقط به من زنگ بزن ....
باشه ایم جه بوم ممنونم ....
...درخونشو باز کرد .با قدم های سنگین رفت تو ...بدون اینکه به من نگاهی بندازه ...
جین یانگ :
درو که بستم به همون در تکیه دادم و رو زمین نشستم و اجازه دادم اشکام بیان پایین ....
من خودم با دست خودم عشقمو زندگیمو دادم دست یکی دیگه ....یعنی الان خوشحاله !
 همینکه میخنده برام بسه ...ولی واقعا برام بسه !!من اینبار پشیمون نمیشم مطمئنن نمیشم ...
گوشیم زنگ میخورد ....مارک بود ....صدامو صاف کردمو اشکام و پاک کردم ....
الو ...مارک...
جین خوبی؟
اره خوبم ...
چیکار میکنی؟
دارم کتاب میخونم....
اها چرا صدات .؟...
جکسون خوبه کجایین ....
بهت بگم خندت میگیره ...
بگو کجا بردتت ...
تو استخریم یه استخر عمومی که برا تعمیر فعلا بسته اس ...
مگه میشه اونجا موند ...
اره طبقه بالا یه اتاق داره کوچیکه ولی فعلا خوبه ....جین .....
....
مارک گریه نکن باز چیه بگو برات حلش میکنم ....جکسون که اذیتت نکرده ؟؟
نه ..من ...من فقط متاسفم ....نمیدونم چرا اینطوری شد ...
راجب من عذاب وجدان نداشته باش مارک من فراموشش کردم ...
بگو جون من ....
چرا جونتو واسه چیزای بی ارزشی مث من هدر میدی ؟
دروغ گو .....
مارک برام بسه اینکه خوشحال باشی ارزش خنده هات از زندگیم بیشتره ولی باز تو میزنی زیر گریه ...
من بهت دروغ گفتم من ....
تو چی...
من واقعا اون روز گفتم بیایم بهم بزنیم عاشقت بودم !!
میدونم!!
ولی از کجا؟
دو هفته کامل خودتو تو خونه حبس کردی ....اینهمه دارو ...
تو منو ...
اره مارک تا قبل از ناپدید شدنت هر لحظه مراقبت بودم و دیدت میزدم ...
چرا هیچ وقت بهم نگفتی چرا نیومدی جلو ..؟
چون تو میخاستی مارک چون تو .....
چرا یه بارم به خواسته خودت نیگا نکردی ....
تو عمرم فک کنم فقط دوبار پشیمون بشم اگه دفعه اول میومدم پیشت و نمیزاشتم فراموشم کنی الان ....ولش کن مارک جکسون اونجاس میشه گوشیو بهش بدی؟
اره خب ..چرا...
بهش بده نگران نباش ...
اوکی ..جکسون جینه ....
الو ..
سلام جین یانگ چی شده ....
جکسون شی میتونم باهاتون ملاقات داشته باشم .....
اره حتما شما عشقمو بهم برگردوندید معلومه ...
خیلیه خب امشب تو کافه کنار کمپانی میبینمتون ....
باشه ممنون ...
مارک :
چی گفت ؟؟
بیا اینجا بشین بهت بگم ....به پاهاش اشاره کرد ....رفتم رو پاهاش نشستم ...با دستاش اشکامو پاک کرد....
یعنی انقدر دوسش داری؟؟
جکسون اذیتم نکن ...
بینم چیزی مونده که من ندونم ؟!
نه هرچی بین منو جین بوده بهت گفتم ....
ولی من هنوز نمیفهمم چرا ترکش کردی؟
نمیتونم بهت بگم ...فقط مجبور شدم ... 
حتی به من ...
اوهوووم..
نمیدونم این گذشته چیه که انقدر تورو اذیت میکنه ....
زیاد توش کنجکاوی نکن بهتره ندونی ...
اوکی ...
خب چیگفت ؟
گفت امشب برم دیدنش میدونی چی میخاد بهم بگه؟
من که همه چیو بهت گفتم نمیدونم ....
گوشیم زنگ خورد ...
این کیه دیگه عزرائیل !؟
اوه اوه کلا فراموش کردم ...
چیو ؟ 
از رو پاش بلند شدم ...جواب دادم ...
الو الان نه بهتون زنگ میزنم ....
جکسونم من یه کار مهمی دارم باید برم ...
دیونه ای از اینجا بری بیرون خبرنگارا ریختن سرت ...
تا اخر عمرمون که نمیتونیم اینجا بمونیم که ...
خیله خب ولی کجا میری ....
نگران نباش ....به من اعتماد کن ...
اوکی ....مراقب باش....
مارک:
از جکسون جدا شدم و به رئیس زنگ زدم ..بافریادی که پشت تلفن زد فک کنم پره گوشم پاره شد...
توووووووووووان.....
بله قربان ..
توضیح بده ...
راستش قربان هیچ توضیحی وجود نداره ..
پس بدون هیچ توضیحی دیشب همه چیو بهم ریختی ؟بخاطر اشتباه توی لعنتی سالها تلاش بچه های اطلاعات بی نتیجه موند....اون بوسه لعنتی که تو اینترنت پخش شده نترسیدی که مشخصاتت لو بره ؟کل کره دارن درمورد گذشته تو تحقیق میکنن...مارک توان ...
ببخشید قربان ....
ببخشید فقط همین، گوش کن توان من اینبار ازت نمیگذرم ماموریت وانگ و به مامور جدیدمون میسپارم از جکسون وانگ فاصله میگیری الانم خودتو به محلی که میگم میرسونی شاید بتونیم گند دیشبتو درست کنیم ....
متاسفم قربان ولی اینبار نه من ماموریت وانگو میخام ...
توان حواستو جمع کن سرپیچی از این فرمان مثل سرپیچی از سازمانه تو سوگند خوردی وفادار میمونی اینم یادت نره که خانوادت تحت حمایت سازمانن یک اشتباه از تو به مرگ اعضا خانوادت منجر میشه  الانم برو به اون محل عملیاتو میخان شروع کنن منتظر توهستند ....
ولی.....
...تلفنو قطع کرد...چاره ای نبود فعلا این ماموریتو انجام بدم بعدا یه فکری براش میکنم ....سریع خودمو به محل اعلام شده رسوندم هتل محل اقامت ژانگ زی و افرادش ....سوار آسانسور شدم که برم اتاق 205محل اقامت افراد خودمون بود دکمه طبقه 4 رو زدم که یهو دونفر  جلو آسانسور رو گرفتند بعد یه نفر سومی سوار اسانسور شدن و اون دونفر که هیکل درشتی داشتند دوطرفش وایستادن یه کم خودمو خم کردم چهرشو ببینم ...
خدای من اینکه ژانگ زیه اینجا چی کار میکنه ..
خوشبختانه تا حالا تو عملیات ها باهم روبه رو نشده بودیم واسه همین منو نمیشناخت ....
به بادیگارداش گفت یه کم برن عقب و باکنار رفتن بادیگارداش منو دیداومد سمتمو و چونمو گرفت و بهم زل زد .....
خشکم زده بود یعنی منو میشناخت !!!

خب دوستان قسمت 13......
چطور بود ....
بنظرتون ژانگ زی مارک و شناخت ؟؟؟؟
قضیه پرونده 1993چیه و چه اتفاقی افتاد ؟؟
دوجه تو راههه.....
قسمت بعد فیک هیجانی میشه ....




نوع مطلب : I'm yours، 
برچسب ها : Markson، got7fanfic، jackbam، markjin مارکسون، مارکجین، جکبم، بینیور،
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 12 آبان 1395 01:12 بعد از ظهر
عالییییییییی
Ava مرسی
سه شنبه 30 شهریور 1395 02:04 قبل از ظهر
چرا انقدر نظرا کمه؟؟
من به جا تو دارم حرص میخورم
ب سرم زده با هزار تا اسم بیام نظر بذارم
هر کی میتونه نظر بذاره دیگ
Ava حرص نخور فیک بخاطر همین چند نفری که میخونن میزارم خودم دارم داغ میکنم ول خب
مرسی درکم میکنی
دوشنبه 29 شهریور 1395 04:43 بعد از ظهر
ووووویییییی خیلی خوبه خیلی ولی بلایی سر مارک نیاد وای بچه گیر کرده بین ماموریتشو جکسون
جین الهی بگردم بچه ام چه داغون شده
دوجه میخوام
عالی بود . دستت طلا چینگو
Ava خدانکنه بلایی سرش بیاد شایدم اومد
دوجه شروع میشود
مرسی
دوشنبه 29 شهریور 1395 08:23 قبل از ظهر
Ali booood
Bam bacham kojas?!!?
Ava
دوشنبه 29 شهریور 1395 12:14 قبل از ظهر
به جان پسرهمسایه من غروب نظر گذاشته بودم چرا نیس
خیلی از حرکت مارک خوشم اومد اون دختره هم ضایع شد
مارکی بلایی سرش نیاد
مارکسونم بالاخره تا حدودی به هم رسیدن
خدا قوت نویسنده
Ava نبود خب من چ کنم یعنی پاک شده نبدونم
اورین مارک
متن میترسم
ارع
مرسی
یکشنبه 28 شهریور 1395 11:39 بعد از ظهر
عالی بود
بیچاره جین
Ava مرسی
واقعا
یکشنبه 28 شهریور 1395 06:49 بعد از ظهر
توجاعه موخام
خیلی خوف بود
Ava یس در قسمتای بعد استارت توجاعه
یکشنبه 28 شهریور 1395 05:57 بعد از ظهر
نمیشه بنیور بشه؟
Ava قبلا رای گیری شده توحائه خواننده هاش بیشترن
یکشنبه 28 شهریور 1395 03:02 بعد از ظهر
من کلا آدم خنگیم رمزم معمایی گفتی هر چی فک کردم پیداش نکردم
دوباره مارکسون دارن جدا میشن
یعنی جین چ کار داره؟؟
بنظرم چون عکسش تو اینترنت پخش شده بوده فقط در همین حد شناختش
عالی بود
Ava رمز hardcarry
بدون فاصله و کوچیک بنویس منظورم با حرف کوچیکه.
نمیدونم شاید قسمت های بعدی خیلی قشنگ میشه پوسترم ثابت میشه
شاید
مرسی
یکشنبه 28 شهریور 1395 01:02 بعد از ظهر
اوووف چقدر هااات بود
حال کردیممم خخخ
دوجه اش نزدیکه؟؟ ایول
مثل همیشه عالی
Ava منم که خوندم تا چن روز رو هوا بودم امان از رفیق منحرف
داستان دوحه خیلی قشنگه در ادامه
مرسی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


اونیا نظر یادتون نره ها! خوش بگذره*--*

مدیر وبلاگ : Mahdis
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :