تبلیغات
GOT7 Fan Fictions - I'm yours EP16/1
Welcome to GOT7 Fan Fictions
GOT7 Fan Fictions
سه شنبه 6 مهر 1395 :: نویسنده : Ava


سلام چینگو ها برا کام بک تبریک من که ذوقش دارم میمیرم همچنان امیدوارم تو موزیک شوها بچه ها اپینک و ببرن اپینک حریف قدرتمندیه هیع...
کاری از ما بر نمیاد همینکه بازدید هارو ببریم بالا اینم خیلیه خیلی از موزیک شو ها تاثیر داره تلاشتونو بکنید فایتینگ ..
واما فیک بفرمایید پارت بعدی رمزیهcomeback رمزش کوچیکو بی فاصله ..
بی ذوق نباشید حداقل محض رضای کام بک نظر بدین خخ منتظرم بفرمایید..
بم بم :
الو یوگیوم ..
بم بم از جکسون خبر داری؟
نه چیزی شده  اتفاقی براش افتاده؟
جکسون حالش خوب نیست بهت احتیاج داره...
یعنی چی ؟  یوگیوم ..یوگیوم با توام ....گوشی قطع کرد ....
بلند شدم و یه دست لباس ساده از کمد یوگیوم گرفتم و پوشیدم یه کم سرشونه هاش بزرگ بود اهمیتی ندادم و بیرون رفتم سوار ماشین شدم به طرف خونه جکسون حرکت میکردم ذهنم پر بود از سوال و چیزای مسخره  ....
جکسون چرا بهم نیاز داره؟
وقتی باجکسون روبه رو شم چیکار کنم واکنش اون چیه....
یوگیوم چرا....
رسیدم درخونشونو زدم باز شد رفتم تو خونه خدمتکارا از دیدن من جا خورده بودند ...
یکیشون ....
شما اینجا ...
میدونم ولی جکسون کجاست ؟!
خب آقای وانگ از وقت عروسی خونه نیومدن ...
مرسی مممنون ...
...بدون معطلی رفتم بیرون ...به یونگجه زنگ زدم ج نمیداد ...تصمیم گرفتم برم شرکت شاید اونجا باشه ....
بالاخره دیدمش داشت جلوی شرکت با آقای وانگ صحبت میکرد ..از ماشین پیاده شدم جه بوم و یونگجه هم دورتر از جکسون وایستاده بودن ...یهو جکی یقه وانگو گرفت ..
رفت عقب روش به من بود و اشکاش سرازیر شدن دستشو گذاشت رو قلبشو فشار داد چهره اش قرمز بود طرفش رفتم و احساس کردم داره میافته سمتش رفتم و توبغلمم گرفتمش...
جکسونا ...
اولش از دیدنم جا خورد اما...درحالیکه گریه میکرد ....
بم بم میبینی چی میگه میگه مارک مث توئه دروغ میگه نه ...
...بانفرت تمام به آقای وانگ نگاه کردم ....
بست نبودم منو بدبخت کردی بست نبود ..
بم بم خودتو کنترل کن خود مارک ازش جدا شد من مقصر نیستم ..
اگه منظورت از خود مارک اینکه مجبورش کردی بهت تبریک میگم دوباره چه بازی در اوردی ها اونو مجبور کردی با یکی دیگه بخوابه ازش عکس گرفتی جون جکسونو شرط قرار دادی لعنتی ....آقای وانگ دیگه طاقت نیاورد و با افرادش اونجا رو ترک کرد ..نگامو رو به جکسون برگردوندم ..گریه اش بند اومده بود به چشام نگاه میکرد ...
تو...تو ....بم بم ...تو ...یه بار دیگه بگو چی ...
هیچی جکسونا بلند شو باید استراحت کنی...
اون عکس اون عکس که تو با اون مرده خوابیده بودی اون....
یونگجه و جه بوم هم بهمون ملحق شدند ...
یونگجه:یعنی همش کار آقای وانگ بوده ؟
من چیزی ندارم بگم سخت بود ولی الان فراموش شده بهتره ...
صورتمو گرفت ...
یعنی بخاطر پول نبوده ...لعنتی چرا بهم نگفتی....
جکسونا ....این مهم نیست باید ببینیم مارک کجاست ...
جه بوم:اصلن کی تورو خبر کرده ؟
یوگیوم بهم گفت...
یونگجه:خب شاید یوگیوم از مارک خبر داشته باشه بریم ...
جه بوم :من کار دارم شما برین،تو خوبی یونگجه ...
یونگجه:اره خوبم نگران نباش ...
جه بوم دستشو رو سر یونگجه کشید خوبه که خوبی....پیشونیشو بوسید ...

منو یونگجه و جکسون سوار ماشین شدیم .....
توراه ....
جکسون:چرا بهم نگفتی؟
اومدم بگم...اما پشیمون شدم...
من روحمم خبر نداشت ...
حالا چی جکسون حالا که فهمیدی مارک و ول میکنی باهم فرار کنیم ؟
بم بم من ...
جکسونا نمیخای چیزی بگی امیدوارم نکن ..
یوگیوم:
هیونگ کجایی؟
خونه جدیدم ...
صدات به نظر خوب نمیاد حالت خوبه ..
از صدام معلوم نیست ...
دکتر خبر کنم ؟
لازم نی خودم بلدم..
چیزایی که میخاستمو فهمیدی؟
اره مامور جدید اسمش سوزیه جزو شبح ها بوده ...
سوزی!آشناست ...
هیونگ یادتون نمیاد واقعا همون دختره ای که کشته مردتون بود ....
چطور میخاد به جکسون نزدیک بشه ؟
به جکسون نه به پدر جکسون ..
پدر جکسون!!!!
اره هیونگ الانم یکم پیش رفتن ...
که اینطور خوشحالم به جکسونم نزدیک نمیشه ..
بم بم و فرستادی ؟
اره هیونگ نگران نباش ...
پرونده 1993 چی شد...
یونا خودکشی کرد قبل از بازجویی ...ولی جلو نیانگ و گرفتیم هنوز چیزی نگفته ...
محموله چی ؟
حله جلوشو گرفتیم ...
الان دیگه حساس شدن حواستونو بیشتر جمع کنید ....یوگیوم زخمت خوبه...
اره هیونگ بچه بازی بود ....
خب یوگیوم فردا میرم سازمان میبینمت....
باشه هیونگ شبت بخیر ...
دینگ ..دینگ...
کی زنگ زد...
یه لحظه هیونگ ....
یوگیوم:
درحالیکه هنوز قطع نکرده بودم رفتم درو باز کردم جکسون و بم بم و یونگجه پشت در بودن ...
جکسون:یوگیوم مارک کجاست؟
من نمیدونم چرا از من میپرسی...
گفتم مارک کجاست الان انقدر عصبیم که نکشمت هنر کردم بگو کجاست ...
هیونگ من واقعا نمیدونم...
یونگجه:شاید جین یانگ بدونه....
بم بم:ممکنه ...
جکسون:اره ممکنه اون لعنتی ...یوگیوم حاضر شو توهم با ما بیا میریم خونه جین یانگ ...
باشه صب کن ...
درو بستم ..
دوباره گوشیو گرفتم...
مارک هیونگ اگه جین همه چیو بگه چی ...
اون نمیگه بهش اعتماد دارم ...
ولی هیونگ...
همونکاری کن که جکسون گفت ...
باشه هیونگ کاری نداری ...
نه...فقط یوگیوم ...
چیه هیونگ ...
یه شربت تقویتی تو یخچال خونت هست اونو بده جکسون صداش یکم .....
هیونگ صدا خودتو نمیگی ...باشه مواظبشم نگران نباش...
ممنون...
همگی رفتیم سمت خونه جین....
جکسون :
رسیدیم هرچی زنگ زدیم باز نمیکرد ....
بریم انگار نیست ..
یوگیوم:ممکن نیست حتما هست...یوگیوم مث گربه از دیوار پرید بالا ..تا حالا این بعد از تواناییشو ندیده بودم ...درو برامون باز کرد رفتیم تو خوشبختانه ورودی قفل نبود رفتیم تو برقا روشن بودن ولی خبری  از جین نبود ...در یکی از اتاقا بسته بود  بازکردم دیدم جین رو تخت افتاده ...رفتم سمتشو  گرفتم تو بغلم ..
جین یانگ شی ...جین یانگ شی ..چشاتو باز کن ...جین جین ..
بچه ها هم سمت اومدم ...
زیرشو گرفتم و بغلش کردم و سوار ماشین شدیم چهار تایی رفتیم بیمارستان...با اینکه صحنه بوسه اش با مارک تو ذهنم تداعی میشد اما به مرگش راضی نبودمم  ..





نوع مطلب : I'm yours، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 11 تیر 1396 08:59 بعد از ظهر
Chera ghesmate badi nist?
پنجشنبه 8 مهر 1395 09:32 بعد از ظهر
چرا همه چی میاد جز نظر ما ؟؟
Ava ببخشید یه مدت نت نداشته بیدم
پنجشنبه 8 مهر 1395 07:17 بعد از ظهر
این ایدی تلگرامم میشه رمز قسمت بی ماینو بدین
Jarkbam@
اینم اینستا
Kgotse7en@
Mahdis فرستادم به آیدی تلت
چهارشنبه 7 مهر 1395 11:23 بعد از ظهر
ایول قالب خیلی خوب شدههههه
Ava نظر لطفته
چهارشنبه 7 مهر 1395 11:23 بعد از ظهر
میشه رمز be mine رو به ایمیلم بفرستین؟
Mahdis فرستادم
از این به بعد درخواستاتو تو پست ثابت بگو
چهارشنبه 7 مهر 1395 08:02 بعد از ظهر
رمز بی‌ماین میخوام
Mahdis آیدی تل یا ایمیل
چهارشنبه 7 مهر 1395 01:34 بعد از ظهر
مارک چقدر مهربونه
جکسون بیچاره
جونی نمیره
بابای وحشی
Ava مارک یه فرشته اس
با همش موافقم جز جونی پسرم چرا بمیره؟؟؟
سه شنبه 6 مهر 1395 11:29 بعد از ظهر
سلام دوستم رمز پارت دومش چیه من هرچی میزنم باز نمیکنه
Ava سلام comeback کوچیک و بی فاصله
سه شنبه 6 مهر 1395 03:17 بعد از ظهر
کم مونده بود ب مرگش راضی باشه
مارکی چرا اخه؟؟
بازم خوبه جکسون بمبمو فهمید
من نظرامو پست قبل دادم
Ava

این نقطه عطف این قسمت بود
سه شنبه 6 مهر 1395 12:38 بعد از ظهر
اونجا که مارک گف شربت تقویتی به جکسون بده خیییییییلی خوووووووووب بوووووووووود
من ملدم
Ava مارکسون ایز وری ری ال
سه شنبه 6 مهر 1395 12:37 بعد از ظهر
یه سوال؟
فقط من واسه کامنت گذاشتن مشکل دارم یا بقیه هم اینطورین؟
با firefox که اصلا نمیتونم کامنت بذارم
نمیدونم چرا اینجوریه!!
Ava من خودمم فایر فاکسم مشکل دارم ...
هم دردیم
سه شنبه 6 مهر 1395 12:35 بعد از ظهر
عررررررر جکسون همه چیو فهمیییییییید
اییییییییول
خیییییلی خوب بود
Ava مممنون دوست گلم
سه شنبه 6 مهر 1395 12:27 بعد از ظهر
مارک هنوزم به فکر جکیه ولی خودش داره میمیره
جونی چیزیش نشه
بابای وحشی امیدوارم سوزی حالتو بگیره
Ava عشقه میفهمی عشق

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


به وبلاگ فن فیک گات سون خوش اومدید. امیدوارم لحظات خوبی رو دراینجا سپری کنید^.^

مدیر وبلاگ : Mahdis
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :