تبلیغات
GOT7 Fan Fictions - Together ep 5
Welcome to GOT7 Fan Fictions
GOT7 Fan Fictions
پنجشنبه 15 مهر 1395 :: نویسنده : Yeganeh
بفرمایید ادامه
رومو برگردوندم نگاش کردم یونگجه بود کشیدم عقب 

اروم زمزمه کرد نکن

دلم میخواست بزنم لهش کنم جینو اما نمیتونستم

 صدای یونگجه رو رد کنم یقه پسر خوشکله رو ول کردم 

جکسونو بم بم با تعحب زل زده بودن بهم 

پسر خوشکله: چه مرگته؟

من:توچرا دخالت میکنی؟

پسر خوشکله :چرا میزنیش؟

من:چون انقدی ک این زجرم داده و خرصمو در اورده 

هیچکی نتونسته رکوردشو بزنه 

جین یانگ پاشدم لب خونیشو پاک کرد 

اومد سمتم میخواستم بهش حمله کنم دوباره متوجه 

دستای یونگجه شدم هنوز دورم حلقه بود تکون نخوردم 

دستشو اورد جلو گفت قبلا خوب بودیم یا بد دیگه الان

 ناچاریم باهم زندگی کنیم بیا گذشته رو فراموش کنیم
 
دستشو رد کردم رفتم پشت میز غذا نشستم کم کم بقیم اومدن 

یونگجه از مارک پرسید : اسم شما چیه؟

پسر خوشکله خندید گفت اسمم مارکه

یونگجه:واو اسمتم مث خودت خوشله اوپا^_^

با اخم به یونگجه نگاه کردم ههه اوپا -_- دلم میخواس 

خفش کنم اگه دو دقیقه پیش اونحوری بغلم نمیکرد الان 

احتمال زیاد مرده بود خودمو نگه داشتم متوجه نگاه 

جین یانگم شدم که داشت با نفرت یونگجه رو نگاه 

میکرد این چشه دیه 

یدفعه یه دختره مو زرد اومد گف سلام بچه ها کنارم 

نشست من مومو ام شغلم رقصه برا دانشگاه اومدم 

اینجا امتحان بدم چه خبر ؟

یوگیوم ذوق کرد:واقعا رقص؟ عررر ینی مث منی؟

مومو روشو به یوگی کردو گف اره ینی توهم میرقصی؟

بم بم :اوه بابا خدای رقصه حریف نداره توکره

مومو گف مطمعنم ازم کم میاری

یوگی با قیافه مطمعن گفت عمرا من جز کریس براون از 

هیچکی کم نمیارم 

جکسون و بم بم و مارک خندشون گرف منو جین یانگ 

عصبی بودیم یوگی و مومو هم براهم شاخ میگرفتن 

خلاصه شام تموم شد عصبی زدم به اتاق



یونگجه :
غذا تموم شد ظرفارو جمع کردم بم بم شستشون اومدم 

تو اتاق جی بی رو تخت اخم کرده بود نشسته بود

رفتم کنارش چیشده هیونگ ؟چرا ازون پسره بدت 

میاد؟

جی بی:چون همیشه تو دانشگاه تو امریکا ضایعم میکرد

من:عه پس همو میشناسین

جی بی:فعلا دلیل اعصاب خوردیم یه چیز دیگس-_-

من:چی؟

یدفعه شونه هامو گرف رو تخت درازم کرد سرشو اورد 

نزدیک اروم گف:دلیلش تویی

وای از نزدیک جذاب تر بود من؟چرا من باشم خو

با من من گفتم چرا من؟

جی بی :چون نمیخوام عاشقت شم نمیدونم باهام 

چیکار کردی نمیتونم بهت توجه نکنم 

تعجب کردم سرمو بردم عقب خوردم رو بالشت چشام 

گرد بود داشت میومد نزدیک ترسیدم وای این چش شده 

جدا ازون چه جذابه کثافد عرررر این داره میره تو حلقم

 یکی بیاد به دادم برسه خواستم حرفاشو تحلیل کنم 

ببینم چیشد یدفعه لباشو رو‌لبم حس کردم چشاش بسته 

بود چقد جیگر بود ولی انصافا احساسی بهش نداشتم 

اروم اروم لبمو میمکید داشتم تحریک میشدم همراهیش 

کردم چه خوشمزه بود ولی من که همچین ادمی نبودم 

که بخاطر هوس یکیو بخوام نه این درس نیس سعی 

کردم هلش بدم عقب ولی زورش خیلی بود چه غلطی 

کنم لبمو بی حرکت نگه داشتم تا شاید بس کنه ولی کار

 ساز نبود دیگه نمیتونستم خودمو نگه دارم انسانیتو 

گذاشتم کنار دستمو دور گردنش  حلقه کردم شروع کردم 

به مکیدن لباش چقدر شیرین بود کم کم تو همون حالت 

خوابش برد وای من چیکار کردم-_- خاک توسرم این چ 

کاری بود یونگجه شروع کردم به تحلیل کردن حرف 

هاش اوخ انقد لبشو مکیده بودم کبود شده بود خاک تو 

سرم +_+ گفت دوسم داره؟ینی چی؟جای برادر!یا شایدم

 گیه وای نمیخوام چه خوشکله عررر ولی بازم اون 

هیونگمه نباید اینجوری نگاش کنم 

خلاصه انقد با خودم فک زدم خوابم برد



جکسون:
اومدم تو اتاق بمی دراز بود رو تخت شانس من تنها 

اتاقی ک دوتا تخت داشت همین بود اه لعنت به این 

شانس رو تخت خودم دراز کشیدم 

بم بم:جکی میگم هممم مارک خوشل نیس؟

اه باز شروع کرد هیچوقت نمیفهمه چقد دوسش دارم 

همش از بقیه تعریف میکنه با حال گرفتگی گفتم اره

 خیلییییی خوشکله

بم بم:باهاش خیلی دوس بودی؟

جکسون :خخخ اره بچه بودم میگفتم بزرگ شدم تو زنم 

میشی 




بم بم:

خندیدم ولی حالم گرفته بود خب من خیلی دوس 

داشتم جکی فقط رفیق فاب خودم باشه به هیچکی 

نمیدادمش خخخ به پهلو خوابیدم گفتم :منو بیشتر 

دوس داری یا مارک؟

حس کردم تعجب کردن هول شد گف چرا میپرسی؟

گفتم :دلم میخواد فقط مال من باشی

خس کردم خر ذوق شد

جک:خب اگه تو بخوای فقط مال توام^_^

واقعا؟

جک:اوهوم^_^

آی لاو یو جکی^_^

لپاش سرخ شد خخخخ اینم خل شد رف لبخند زدم 

شبخیر‌جکی

نگام کرد گف شبخیر



مارک:

رفتم اتاق جین رو‌دیدم لباساشو‌عوض کرده بود نشسته 

بود اخماش توهم بودن اومدم کنارش‌‌لپشو‌کشیدم چیشدن عشقم؟؟؟ 

جین: برو‌پیش همونی بهت میگه اوپا-_-

من:یاا منظورت چیه

جین:ول کن خوابم میاد

پریدم روش صورتم دو اینچی صورتش بود محکم 

صورتشو نگه داشتم لباشو مک زدم همراهیم نمیکرد منم 

کم نیوردم همینطور مک میزدم کم کم خسته شدم ول 

کردم لباشو کنارش دراز کشیدم پتو رو‌روم کشیدم روشو 

اونور کرد از پشت بغلش کردم 

اه همش تقصیر یونگجس-_- 

کاش روش بهم بود پوف



جین یانگ: بغلم کرد خر ذوق بودم ولی به روم نیوردم تا 

ادب شه دلم میخواس حال اون یونجه رو بگیرم تا به 

شوهر‌من نگه اوپا علف هرز 

مومو:
تو اتاق بودم یه سری سی دی یافتم پرچونگیم گل کرد 

گذاشتمشون یه پسره رو دیدم میرقصید محشر بود یکم 

دقت کردم وای این یوگیومه مگه میشه مگه داریم وای 

ایول این راس راسی همینه دهنم وا موندن بود کارش 

محشره اصن فکر نمیکردم اینجوری باشه یه رقیب و 

دوست خوب پیدا کردم عررررررر ایوللللللل یوهوووووو 

حالا یاروم بیا جین یانگوم بیا 

خل شدمم ار دس رفتم هعی راسی چرا داداش جین 

انقد بامارکه نکنه راس راسی گیه°° اومای گاد بعدا باید 

خدمتشون برسم







بوبوی تا یکشنبه







نوع مطلب : Together، 
برچسب ها : 2jae، Jackbam، Markjin،
لینک های مرتبط :

جمعه 6 اسفند 1395 05:28 بعد از ظهر
وااااااااااااااااااااااااااااااایییییییییییییییییییییییییییی خیله قشنگهراستی عکستون قشنگه
پنجشنبه 13 آبان 1395 07:25 بعد از ظهر
ایول عالی بود
Yeganeh
جمعه 16 مهر 1395 12:12 قبل از ظهر
خیلی باحاله هر دفعه کلی میخندم
یونگجه خل شده پسرم چرا به اون میگی اوپا بنیان یک کاپلو بهم زدی عزیزم ... جه بومم فقط منتظر فرصته ها
مارکجین حالا بیا درستش کن
جکبمممممممممم
مومو خله ... یوگیوم بچه ام بزن پز دختره رو بخوابون
عالیه فایتینگ چینگو
Yeganeh چ خوب
قربونت
پنجشنبه 15 مهر 1395 10:23 بعد از ظهر
راستی جییییییییییییغ جکبم
اینجا چرا فقط بم ظرف میشوره؟؟؟؟
یونگجه چرا به مارک گفت اوپا؟؟؟؟؟مگه دختره؟؟؟؟؟
بازم میگم خاک تو سر جی بی اخه کی وسط عشق و حال خوابش میبره اخه؟؟؟؟
پنجشنبه 15 مهر 1395 10:17 بعد از ظهر
یونگجه تو حالت خوبه؟؟؟
یگانه جان قسمتای فارسیشو حذف کنی بهتره.وسط فیک کره ای حالا یاروم بیا چی میگه؟؟؟
مومو جان فکر یوگیومو از سرت بیرون کن
جی بیییییییییییییی خاک تو سر وسط بوس خوابش برد اه
جاست 2جههههه
منتظر ادامشم ولی کم بوووووووود
پنجشنبه 15 مهر 1395 04:55 بعد از ظهر
یااااااامهدیس چیکار به جونیور داری.
یگانه جان عالی بود همینجور ادامه بده
Yeganeh فداتتتتت
پنجشنبه 15 مهر 1395 12:31 بعد از ظهر
وای خودا مومو چقدر خره
یونگجه اخه برادر؟؟برادر؟؟؟واقعا احمقی یا خودتو مینی به اون راه
مارکجیییییییییییییین
جین ناز میکنه
قربونشون برم من
بوبوی عشخم
Yeganeh چرا خره بدبخت بیاس زنمه ها
نمیدانم
ایز لاو
بله قربونش برم همچنین
بوبوی مای لاو
پنجشنبه 15 مهر 1395 12:17 بعد از ظهر
ههههه اونجایی که جکسون گفت: بچه بودم میگفتم بزرگ شدم تو زنم میشی
خیلی باحال بود
جییییییغ دوجه
جونیوووووور تو بی جا کردی به یونگجه گفتی یونجه
اقا نگو که یوگی و مومو عاشق هم میشن؟؟؟؟
Yeganeh مورد اخر فک نکنم خخخخ جین یانگم حرصش دراومد حق داش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


اونیا نظر یادتون نره ها! خوش بگذره*--*

مدیر وبلاگ : Mahdis
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :