GOT7 Fan Fictions
Welcome to GOT7 Fan Fictions
درباره وبلاگ


به وبلاگ فن فیک گات سون خوش اومدید. امیدوارم لحظات خوبی رو دراینجا سپری کنید^.^

مدیر وبلاگ : Mahdis
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مارکجین لاورا بخونین حال کنین خخخخ 
ادامه برین
جی بی

صبح باحس چیزی توی بغلم بیدارشدم چشاموبازکردم یونگجه بود یاده دیشب افتادم خرذوق شدم اما ینی قراره گی بشم؟یونگجه عاشقم میشه؟نفسمودادم بیرون سرشونوازش کردم 
اروم چشماشو باز کرد قیافش مثل همیشه معصوم بود رف عقب قیافش شبیه خجالت زده ها شده بود خودمو نزدیکش کردم چرا میری عقب؟هوم؟
یونگجه:بابت دیشب ببخشبد قاطی کردم
سریع پاشد دوید سمت در
خندم گرف
رفتم جلو ایینه لبام کبود بود خندیدم وای یونگجه بدجور مکیدی شیطون از اتاق زدم بیرون متاسفانه اولین صحنه ای ک دیدم جین یانگ بود ک میخواست بره دانشگاه بهش توجه نکردم ولی متوجه شدم لب اونم کبوده سوار ماشینم شدم پسرا رو‌رسوندم یونگجه تمام مدت سرش پایین بود نگام نمیکرد رفتم دانشگاه نشستم رو صندلی یه دفعه جین یانگو.دیدم کنارم جیغ زدم تو اینجا چه غلطی میکنی دستشو گذاش رو لبم هیس دانشگاهمه خو
ظاهرا ادم شده بود ولی بازم رفتارای قبلشو نمیتونم فراموش کنم صندلیمو ازش دور کردم معلم وارد شد






جکسون
حرفای دیشب بم بم رو مخم ریپیت میشد وای ینی دوسم داره؟ اما هنوزم حرفاش برادرانه بود دیگه وقتش شده بود اعتراف کنم ولی چجوری-_-
وارد کلاس شدیم رف با دخترا گرم گرف اوففففف -_- یونگجه یه چیزیش میشد رفتم پیشش گفتم چته داداشم؟
یونگجه:نمیدونم خودرگیری دارم
من:چرا
یونگجه:میشه نگم!
اصن بدرک +_+
پوف اینم رفیقه ما داریم
یوگیومو مومو یه کلاس بودن عررر چ باحال جفتشون رقصنده
کلاس اولمون تموم شد دست بم بمو گرفتم کشیدمش تو دسشویی پسرا هیچکی نبود گف چیه کاری داشتی؟^^ 
اه من شهامتشو نداشتم بگم چی میشد اول اون اعتراف میکرد خندیدم گفتم نه اومدم دسشویی کنم تنهایی صفا نمیداد^^





جی بی:

سوار ماشینم شدم ظهر بود میخواستم برم خونه یدفعه جین یانگ پرید تو ماشینم نیشش باز بود 
جین:هیونگ ماشین ندارم منم میبری دیگه^_^
من:نه برو پایین
جین:جه بومییییییی ببخشید دیگه الان هم خونه ایم بیا دوست هم باشیم
من:هه دوست؟اگه دوستمی چرا اونقد اذیتم‌کردی من ک از روز اول کارت نداشتم چرا منو جلوی همه خورد میکردی؟
جین‌:راستش از قیافت خوشک نمیومد 
من:چرا چمه؟
جین: اه چون بهت حسودیم میشد چون همیشه همه طرف تو بودن همیشه میگفتن جی بی چه پسر خوبیه خسته شده بودم بفهم-_-
از حرفاش برای اولین بار خندم گرف دلم نیومد بندازمش پایین اما فک نکنم هیچوقت ببخشمش ماشینو ‌روشن کردم رسیدیم جکسون دیدمون 
جکسون:اومای گاد جین یانگ هیونگ جه بوم هیونگ چیکار کاردین°° 
من:چی؟
جکسون:لب جفتتون کبوده کجا بودین شیطونا 
اون گوشه یونگجه رو دیدم داشت ناهار میپخت صدامونو‌میشنید اما سرش پایین بود 
جین یانگ‌سرشو‌گرف پایین رفت اتاقش منم هیچی نگفتم ولی متوجه بم بم و‌جکی شدم که داشتن میخندیدن-_- 
بعد نیم ساعت مارک اومد غذا هم حاضر بود نشستم پشت میز شروع بع خوردن کردم وای خودمونیم دسپختش از لباشم خوشمزه تر بود^_^ وای چه خوشمزس


یونگجه :داشتم میخوردم کنار مارک نشسته بودم هنوز تو چشمای جی بی نگاه نکرده بودم اما قلبم داشت متحول میشد میدیدمش ضربان  قلبمو‌حس میکردم نه چوی یونگجه تو عاشق یه پسر نمیشی فقط بخاطر اینه که ازش خجالت میکشی همینجوری داشتم میخوردم متوجه نگاه سنگین جین یانگ روی خودم شدم 
این دیگه چشه همیچین نگام میکنه انگار خوردمش نکنه.. با مارک .... خب بذا امتحان کنم خخخخ دستمو دور بازو مارک حلقه کردم مارک یه نگاه بهم انداخت لبخند زدم جین یانگو زیر چشمی نگاه کردم واو واقعنی با مارکه الان ولش کنن میاد جرم میده خخخ یدفعه چشمم رفت رو‌جی بی سریع دستمو برداشتم سرمو انداختم پایین اوخ گند زدم تند تند غذامو خوردم فرار کردم تو اتاق وای الانه بیاد چیکار کنم رفتم زیر پتو خداخدا میکردم نیاد 




جین یانگ:این پسره عنننننننن میکشمشششششششش دستشو‌دور دست عشق من حلقه میکننهههههه داشتم اتیش میگرفتم یدفعه دیدم دستشو برداش وای قلبم نکنه مارک منو دوس داره؟ خب مگه میشه دوس نداش مگه پسر ازین خوشکل تر وجود داره؟ چوی یونگجه میکشمتتتتت






جی بی:رفتم اتاق درو‌محکم بستم زیر پتو بود به مارک‌حسودیم میشد پوففففف بعد نیم ساعت پاشد تکالیفشو‌بنویسه ظاهرا ریاضی حل میکرد خب منم مخ ریاضی بودم^_^ یه سوالو ظاهرا مونده بود گفتم چیشده؟
یونگجه:یه سوالو‌بلد نیسم
پاشدم کنارش نشستم مدادو ازش گرفتم حل کردم براش گفتم بیا اینجوری حل میشه ذوق کرد گفت ممنون هیونگ^^
اه این لعنتی چرا همش بهم میگه هیونگ‌ ایش ... 



یونگجه:
اومد کنارم‌قلبم داشت کنده میشد چرا اینجوری‌شدم از دیشب قلبم اینجوری شده باهام چیکار کردههههه‌ هیچی نگفتم سوالو حل کرد روشو بهم کرد ووویییی چه جذابه خدای جذابیته چشمای لعنتیش خودمو جمع کردم بزور خندیدم گفتم ممنون هیونگ 
تکالیفم تموم شد  فردا تولدم بود مطمعنم‌هیچکی یادش نیس هرسال فقط پدرم یادش بود ولی حالا،....
هییییییی شب شدن بود فردا تعطیل بود ولی همه کارامو انجام داده بودم فردا بیکارم رفتن بیرون شام بپزم تنها دلیلی میخواستم شام بپزم اون بود چون اون غذای رستوران دوس نداره چرا انقد برام‌مهمه؟ینی واقعا دوسش دارم؟‌افکارمو ول کردم شروع به پختن شام کردم
جی بی: پاشد رف بیرون داشتم فیلم میدیدم تو‌گوشیم یدفعه گوشیش زنگ خورد زده بود هشدار: فردا تولدمه^^تولدم مبارک 
ینی واقعا فردا تولدشه^^  یونگجه داد زدم شام حاضره بیاین رفتم بیرون نشستم سر میز به مث همیشه محشره غذا تموم شد تو‌جمع کردن ظرفا به بم بم کمک کردم جین یانگ‌گفت من میشورم چه عجب یه کاری بلده-_- رفتم اتاق رو تخت دراز کشیدم بعد یه مدت یونگجه اومد رو زمین پتوشو انداخت ناراحت شدم پوفف با یه عالمه کلنجار رفتن با خودم خوابم برد




مارک: 
رفتارای جین یانگ سرد شده بود رفتم اتاق بعد یه مدت اومد اخم داش گفتم چرا ناراحتی ؟ جواب نداد پاشدم دستشو گرفتم چسبوندمش به دیوار رفتاراش ازارم میداد گفتم چرا اینطوری میکنی بخاطر یونگجه؟
سرشو‌به نشونه تاکید تکون داد لباش میدرخشید نتونستم خودمو‌نگه دارم اون شب حالم خراب بود بدجوری میخواستم لباشو تو دهنم گرفتم اروم کشیدمش سمت تخت رو تخت افتاد اومدم روش دستمو بردم زیر لباسش بدنشو لمس کردم میخواستم لباسشو در بیارم با دستش مانعم شد توجه نکردم بزور لباسشو‌در اوردم ...


بقیش تو خماری قسمت بعد بمونین 







نوع مطلب : Together، 
برچسب ها : Markjin، 2jae، Jackbam،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 18 مهر 1395
Yeganeh
دوشنبه 19 مهر 1395 10:15 بعد از ظهر
جکی راست میگه یهو تو این موقعیت هر کی بود اشتباه میکرد هردوشونم که کبود بودن ... اوه قسمت بعدی +18؟!
اون جمله جه بوم که گفت چه عجب یه کاری بلده عالی بود خیلی بانمکه
خیلی قشنگه
Yeganeh بله +18
خخخخ
دوشنبه 19 مهر 1395 09:00 بعد از ظهر
منتظرم
Yeganeh
دوشنبه 19 مهر 1395 05:31 بعد از ظهر
قشنگ بود
اخی تولده یونگجه اس جی بی براش تولد میگیره یعنی؟
مارکجین
Yeganeh اره
انشالا میگیره
یکشنبه 18 مهر 1395 06:35 بعد از ظهر
اووو صحنه؟! ایوول
اونجاش خیلی باحال بود که جی بی و جونی لباشون کبود شده بود بعد فکر کردن همدیگه رو بوسیدن
خیلی قشنگ بود
Yeganeh خوهش
یکشنبه 18 مهر 1395 05:34 بعد از ظهر
اخییییییییییییی یونگجه جونمممممممممم تولدشه
جاست توجهههههههههههه
منتظر ادامشم
Yeganeh
یکشنبه 18 مهر 1395 05:14 بعد از ظهر
اوخه تولد
اوخه مارکجین
اوخه جکبم
جکسون دسشویی
عالی بود
Yeganeh خخخخخ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.