تبلیغات
GOT7 Stories & Fictions - Together ep 07
Welcome to GOT7 Stories & Fictions
GOT7 Stories & Fictions
یکشنبه 25 مهر 1395 :: نویسنده : Yeganeh
یونگجه:
یه تیشرن آبی کمرنگ ساده و‌ یه شلوار مشکی براق چسب پوشیدم موهام ژل زدم یکم ارایش کردم^^ اومدم بیرون سوار ماشین شدم جی بی نگاهم کرد انگار چشماش قفل شده بود ینی واقعا دوسم داره؟ خب انصافا منم دوسش داشتم اون باعث شده بپد حس تنهایی نکنم اما بازم فک نکنم اندازه اون دوسش داشته باشم ماشینو روشن کرد 
از وقتی باهامه واقعا حس میکنم یکی همیشه باهامه مواظبمه خدارو شکر میکنم که دارمش نگاش میکردم چقد جذاب بود  ناخوداگاه دستمو رو رون پاش گذاشتم نگاهم کرد خواستم بر داذم دستمو دستشو‌رو دستم گذاشت با صدای اروم گف بذار بمونه همونجا سرمو به نشونه تایید تکون دادم رسیدیم یه جا بستنی خرید اومد تو ماشین داد بهم اخ جون^^ عین بچه ها خوشحال بودم خندش گرف به خلیم ازش گرفتم خوردیم بهش گفتم مرسی اوپا^^ 
خرذوق شد گف خواهش میکنم
از بچگی به پسرای خوشکل میگفتم اوپا خخخ اخه اخلاقامم شبیه دخترا بود^^ البته جکی میگه شببه دختر بچه ها-_- رفتیم شهر بازی وای هوراااا اخ جون شهر بازی 
جی بی خندید دستمو گرفت وارد شهر بازی شدیم گف بیا بریم رو اسکیت برد^^ 
با ترس نگاش کردم گفتم من میترسم 
جی بی:چرا من پیشتم ترس
من:نهههه اوپا میترسم بریم سوار یه‌چیز‌غیر ترسناک‌شیم توروخدا 
جی بی:حال نمیده خو
من:چرا حال میده
جی بی: باش ماشین سواری خوبه؟
من:عالی^^ 
رفتیم کلی کوبندم به اینو اون خخخخ رانندگیم مزخرف بود بعدش رفتیم یه جا سه بار میشد پرتاب کرد اگه میبردیم میشدیه جایزه برداریم رومو به جی بی کردم گفتم اوپا میشه اینو بازی کنی؟
گف اوهوم هدف گیریم عالیه^^
من:اخ جون^^
رف با پرتاب اول همه رو انداخ ایول ^^ مرده گف جایزه چی میخواین؟
جی بی روشو بهم کرد گف چی میخوای؟
گفتم هممممم اون لیوانه 
یه لیوان بزرگ‌ رنگی رنگی بود برش داشت بهمون داد لبخند زدم گفتم ممنون جی بی دستمو‌گرف پا بلندی کردم گونشو بوسیدم گفتم مرسی کادو تولد نازه ^^ چند لحظه خشکش زد بعد روشو بهم کرد گف این که کادو اصلی نیس 
خرذوق شدم پس چیه^^ 
جی بی:میبینیش حالا^^
دوباره پا بلندی کردم گونشو ببوسم یدفعه برگشت سمتم رفتم تو لباش وای خواستم بکشم عقب دستاشو رو‌گردنم گذاشت به صورتش فشار میداد محکم شروع کرد به مکیدن لبام عذاب وجدان داشتم ولی من حس میکردم واقعا دوسش دارم دیگه دلیلی نیس که نبوسمش انسانیت مال وقتی برای هوس طرفو‌میخوای ولی اون برای من الان همه چیزمه منم دوسش دارم دستامو دور کمرش حلقه کردم و با اشتیاق لباشو میخوردم بعد چن دقیقه کشید عقب پیشونیشو بهم چسبوند و گف نمیخوای کادوتو ببینی؟
با شوق‌گفتم اره دستمو گرف کشیدم یمت ماشین دنبالش رفتم رفتیم داخل ماشین هوا تاریک بود کیکو در اورد شمعا رو روشن کرد گفت حالا ارزو کن و فوتش کن 
چشمامو بستم چه ارزویی بکنم؟ هممم خب ارزو‌میکنم همیشه کنارم باشه و شمعا رو فوت کردم سال پیش اینموقع ارزو‌کردم یکی باهام باشه الان که بهش فک میکنم براورده شده تاریک بود کیک رو‌دستای جه بوم بود گذاشتش رو صندلی جلو به سمتم خزید به شیشه ماشین چسبیده بودم اومد جلو دستشو رو سینه هام‌گذاشت و دوباره لبامو گرفت خب من ازین منحرف ترم ببینم کی کم میاره موهاهاها زبونمو تو دهنش کردم اروم داشت میمکید داشتم تحریک میشدم چجوری بهش بگم ؟ 
خوشبختانه خودش کشید عقب و کیکو برداشت یه قاشق ور داشت گف بیا بخوریم 
خندیم گفتم با یه قاشق؟
یه تیکه از کیک برداشت و‌تو حلقم کرد جویدمش با انگشتم یه تیکه کندم تو‌حلقش کردم انگشتمو مکید خخخخ پلشت بازی شد خلاصه تا ته کیکو باهم خوردیم  وای امشب بهترین شب زندگیم بود به لطف اون یه جعبه خوشکل از تو داش برد برداشت درشو‌باز کرد گفت اینم کادو اصلی خر ذوق شدم چون ساعت نداشتم  هوراااا 
گفت دوسش داری؟
خندیدم گفتم معلومه اوپا^^ ساعتو دستم کردم یکی دیگه رو برداشت دست خودش کرد عررر ساعت کاپلی^^ بغلش کردم گفتن واقعا ممنون اوپا تو خیلی خوبی 
در گوشم زمزمه کرد عاشقتم تولدت مبارک
قلبم ریخت دیگه مطمعن بودم دوسش دارم با هرکلمه حرفش بیشتر میخواستمش
برگشتیم خونه شام خوردیم با بقیه یوگیوم گف بیاین فیلم ترسنام ببینیم همه جز منو بم بم گفتم عالیه 
وای نه من فیلم ترسناک ببینم تا دوهفته نمیتونم بخوابم ای خداااا خلاصه هر جور شد نشستم روبرو تلویزیون رفتم کنار جی بی که اگه ترسیدم بپرم بغلش تا نصفه فیلم من کلن دیگه تو بغلش بودم نگاه نکردم فیلمو وحشت کرده بودم دلم میخواس گریه کنم مامان بیا منو نجات بده 




بم بم:
گلاب به روتون داشم میریدم به خودم مومو و یوگیوم نشسته بودن به منو یونگجه هیونگ میخندیدن-_-  خب میترسیم دیه جی بیم فقط به یونگجه هیونگ که چسبیده بود به بغلش نگاه میکرد مشکوک میزنن جکیم تو فک بود مارکو جین یانگم مثل ماست فیلمو میدیدن فیلم تموم شد جکسون اومد تو جیغ زدم میترسیدم‌گف چته؟
لرزون گفتم میشه بغلت بخوابم؟
قبول کرد پریدم رو تختش اومد کنارم چسبیدم بهش اخیش اروم تر شدم خودمونیم چقد عضله هاش باحالن خخخخخ منحرفیم گل‌کرد بدنشو لمس میکردم با دستام نوازش میکردم  گفتم جکی چرا‌چن وقته حالت گرفتس؟
جک:تو دوسم داری؟
از حرفش تعجب کردم گفتم اره معلومه تو بهترین رفیقمی‌^_^ 
جک:منظورم این نیس 
من:پس چی؟
جک:فقط عاشقتم
من:هی بیخی الان اندازه کافی ترسیدم نمیخواد سر کارم بذاری نامرد
با صدای جدی  گف من شوخی نمیکنم بم بم ...



    جکسون:

من شوخی نمیکنم بم بم ولی تو هیچوقت نمیفهمی چقد دوستت دارم اینو میدونم
سرشو برد تو‌گردنم هیچی نمیگف سرشو بوس کردم با دستام بدن ظریفشو تو اغوشم گرفتم در همون حالت خوابم گرف.





جی بی:همه رفتن اتاقاشون یه نگاه به یونگجه کردم خوابش برده بود پای تلویزیون خخخخ فقط جیغ میزد این اخرا بلندش کردم رفتم اتاقمون روتخت گذاششتمش بغلش کردم خوابم برد^^ 


مومو:
هیچوقت از فیلم ترسناک نمیترسیدم چون میدونستم واقعی نیستن براهمین اصن نمیترسیدم ساعت دو از خواب پریدم تشنم بود رفتم سالن یدفه یه نفر دهنمو کرف دقیقا مثل اون فیلمه بود خواستم جیغ بزنم نمیتونستم چیکار کنم ینی واقعا وجود داشتن؟ وحشت زدن بودم بدنم سرد شد یدفعه صدای خنده یوگیومو در گوشم شنیدم رومو برگردوندم یوگیوم بود 
من:یااااا الاغ این چه کاری بود
یوگیوم:خواستم ببینن این دختر فولاد زره چجوری میترسه 
من:من از هیچی نمیترسم بزغاله مطمعن باش
قیافش ترسناک شد گفت مطمعنی؟
با چهره مصمم گفتم اره
یوگیوم:الان تو اینجایی هیچکسم نیس بعنوان یه پسر هر بلایی دلم بخواد میتونم سرت بیارم هیچکسم هیآی نمیفهمه
من:ههههه فک کردی ازت میترسم؟جرعتشو نداری•_•
چسبوندنم به ستون وا این که تا دیروز پسر خوبی بود باهم میرقصیدیم چش شده یهو 
سرشو اورد نزدیکم خواستم جیغ بزنم دهنمو گرف 
واقعا ترسیده بودم 
یوگیوم:دیدی ترسیدی؟
دلم میخواس بزنمش زورم نمیرسید -_- چیکارکنم  بعد پنح دقیقه ولم کرد خندید گفت ترسیدی دیگه قبول کن 
من:نه نترسیدم دیدی گفتم جرعتشو نداری پوزخند زدم خواستم برم اتاقم دستمو کشید گفت دلیل نمیشه چون پسر خوبیم از خوب بودنم سو استفاده کنی بخاطر این نیس که جرعت ندارن فقط وجدانم نمیذاره 
دستمو ول کرد رف رو کاناپه خوابید
رفتم اتاقم از حرفاش خوشم اومد بزغاله خخخخ مردونه به نظر میرسید عه راسی اب یادم رف دوباره رفتم بیرون یوگیوم خوابش برده بود پتو رو روش کشیدم بامزس^^ رفتم اب خوردن برگشتم اتاقم خوابیدم









نوع مطلب : Together، 
برچسب ها : Jackbam، Markjin، 2jae،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 13 آبان 1395 07:28 بعد از ظهر
آفرین قشنگ بود
Yeganeh
پنجشنبه 29 مهر 1395 06:25 بعد از ظهر
Yeganeh
پنجشنبه 29 مهر 1395 09:39 قبل از ظهر
قسمت جدید چرا نمیاد من روانی شدم
ببخشید کمی تاقسمتی سالنت هستم ولی از اول دنبالش کردم قشنگه و اینو بگم البته دیگه از بس گفتم همه میدونن
من مارکجین لاور شدیدم تو این فیکن باهلشون عشق کردم
پلیز مارکجیناش بیشتر باشه
چ پررو ام
موفق باشی
Yeganeh چشم
چهارشنبه 28 مهر 1395 10:52 بعد از ظهر
قشنگ بود
Yeganeh
دوشنبه 26 مهر 1395 11:37 بعد از ظهر
ina bayad got8 mishodan na got7.khob injori kole goroh zoj dashtan.dige lazem nabod momo biyad.vaaallla
Yeganeh خخخ اره یکیم باید به رییس پارک بگیم برا یوگی بیاره
دوشنبه 26 مهر 1395 05:44 بعد از ظهر
اقا من نظر نفرستاده بودم؟؟؟
Yeganeh یادم نی
فک کنم فرستاده بودی
دوشنبه 26 مهر 1395 05:14 بعد از ظهر
قشنگ بود
خیلی خوب نوشتی
بم بم جکسون
Yeganeh
یکشنبه 25 مهر 1395 11:21 بعد از ظهر
اخییییییییییییی 2jaeeeeeeeeeeeeee
خیلی دوسشون داشتمممممممممممم
جکسونم که اعتراف کرد.مومو رو دوست ندارممممممم اون مگه از یوگی بزرگتر نیست؟؟؟
خسته نباشید
Yeganeh چرا بزرگتره ولی تو داستان کلن سن ها قاطی شده
یکشنبه 25 مهر 1395 10:53 بعد از ظهر
جکبممممممم
الهی بگردم بچه ام .. بمی کور
آقا دیگه خب منم ببرین .. قول میدم هیچی نگم فقط نگاه کنم جیغ بکشم .. چیه خو منم میخوام بستنی شهربازی فیلم ترسناک ساعت .. این مومو داره دیوونه ام میکنه من باید برم اونجا بگم بکش کنار خواهرم ... من باید تو داستان میبودم
بسی لذت بردم . دستت طلا
Yeganeh منم میام دور هم بریم سینما پولش باتو
یکشنبه 25 مهر 1395 09:12 بعد از ظهر
دورازجونت خدانکنه
اشکال نداره بزار تنها بمونه
Yeganeh گوناه داره نمیشه
یکشنبه 25 مهر 1395 08:57 بعد از ظهر
Yeganeh
یکشنبه 25 مهر 1395 08:30 بعد از ظهر
این اولین بارمه که دارم داستانت رو میخونم
خیلی خوبه فقط یه ایراد بزرگ داره اونم اینکه این مومو کوفتی زیادی داره به یوگیوم نزدیک میشه جان من اینو از یوگی من دور کن
Yeganeh اخی بمیرم اخه یوگی تنها میمونه چیکارش کنم
یکشنبه 25 مهر 1395 06:05 بعد از ظهر
ای جونم تمام تفریحاتی ک من ارزوشونو دارم یه روزه بهش رسیدن
اول ک شهر بازی تولد فیلم ترسناک بعدم تو بغل ه خوابیدن
هاها یوگیوم پسره خوبیه
مارکجین ماست نشسته بودن نگاه میکردن
Yeganeh
درسا رومخم اثر گذاشتن در کل نمیتونم دیه خیلی خوب بنویسم شرمنده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


اونیا نظر یادتون نره ها! خوش بگذره*--*

مدیر وبلاگ : Mahdis
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :