تبلیغات
GOT7 Fan Fictions - Together ep 8
Welcome to GOT7 Fan Fictions
GOT7 Fan Fictions
پنجشنبه 29 مهر 1395 :: نویسنده : Yeganeh

 اختار این قسمت +18 
بم بم:
صبح تو بغلش بودم ساعت زنگ زد باید میرفتیم مدرسه جکسون بلند شد خودمو زدم به خواب تکونم داد گف بمی پاشو بریم 
تکون نخوردم 
دراز کشید بغلم نازم کرد لپمو کشید گف چرا اینجوری با قلبم بازی میکنی اخه
ینی واقعا دوستم داره؟هیچوقت فک نمیکردم اینجوری بخوادم یکم گذشت دوباره تکونم داد چشمام باز کردم اروم خندیدم مثل هر  روز گفتم صبخیر جکی^^
خندید گف پاشو باید حاضر شیم





جی بی :
اه لعنتی باز باید برم دانشگاه از یونگجه دور شم -_- 
یونگحه رو بیدار کردم اولین چیزی ک‌گف من میترسم اوپا تنهام نذار 
بوسش کردم گفتم مجبورم برم پاشو توهم باید بری مدرسه جکسون و‌بم بم و یوگیوم و مومو هستن نترس باشه؟
خودشو لوس کرد گف باشه حاضر شدیم رفتم دانشگاه جین یانگ تو خودش بود اومدم سر بحثو باز کردم گفتم چای لیمو خوب بود یانه؟
لبخند زد گف اره خوب بود ^^ 
من:رابطتت با شوهرت خوبه؟خخخ
خندش گشاد تر شد گف اره مگه میشه با یه خوشکلی مث‌اون بد بود^^
من :توهم خوشکلی||
جین:چی؟
من:راستش از روز اولی دیدمت با خودم گفتم چه خوشکله ولی بعد از بلاهایی ک سرم اوردی دیگه هیچوقت خوشکلیتو ندیدم اما آن وقته فهمیدم اون ادم گندی ک فک میکردم نیسی
جین:من معذرت میخوام منم راجبت اشتباه فک میکردم که اذیتت میکردم شرمندم^^
من:اشکال نداره مهم اینه الان رفیقیم^^
جین:تویونگجه رو دوس داری مگه نه؟
من:چجوری فهمیدی؟
جین:خخخ راستش تابلوی
من:-_-
جین:^_^ 




مارک:امروز زود تر برگشتم خونه دبیرستانیای خونم برگشته بودن سلام کردم جکسونو بم بم رفتن اتاقشون 
یوگیوم و‌مومو هم رفتن حیاط تمرین رقص
من موندمو یونگجه °_°
نگام کرد لبخند زد گف مارک هیونگ میشه تو پختن ناهار کمکم کنی؟
لبخند زدم :البته عزیزم^^
هرکاری میگف انجام میدادم دوسش داشتم بامزه بود خصوصا لبخنداش خیلی شیرین بودن 




جین یانگ :
از دانشگاه با جی بی اومدیم در خونه رو باز کردیم از صحنه جلومون هردومون اعصابمون خورد شد یونگجه و مارک با فاصله دوسانت صورتاشون داشتم میگفتنو هرهر میخندیدن
مارک متوجهم شد لبخند کرد سلام کرد جوابشو دادم دوباره رف با یونگجه دود از سرم بلند میشد یه نگاه به جی بی انداختم اونم اخم کرده بود یونگجه با لخند برگشت سمتم گفت جین یانگ هیونگ میشه مومو و یوگی رو صداکنی بگی غدا خاضره؟^_^
دلم میخواس فکشو بیارم پایین صداشون کردم جی بیم جک و بم رو صدا زد همه نشستیم رو میز یونگجه دیس غذا یه دستش بود دست دیگش تو دست مارک بود-_- این لعنتی داره عشقمو از راه بدر میکنه حرصم در اومد رفتم کنار جی بی نشستم بهش لبخند زدم فک کنم فهمید قصدم چیه اونم لبخند زدم دستمو گرف مارک و یونگجه کنار هم نشستن مارک چپ چپ نگام کرد
توجخ نکردم روم به جی بی بود با صدای بلند گفتم جه بومی عصر کجا میبریم؟
خندید گف بریم استخر چطوره^_^
من:عالیه^^
فک کنم مارک فهمید حرصم ازش در اومدن دست یونگجه رو ول کرد غذامونو خوردیم رفتم تو اتاق مارکم اومد داشتم حاضر میشدم گف کجا؟
گفتم استخر
مارم:شما هیآ‌جا نمیری-_-
توجه نکردم لباسمو پوشیدم
مارک:یااا باتوم 
من:لبخند زدم میتونی بری با یونگجه خوش گذرونی وقتی نیسم خواستم برم بیرون دستمو کشید از پشت بغلم کرد اروم گف:حسودیت میشه؟
من:ههه حسودی؟
مارک:خیلی تابلوعی
من:ولم کن میخوام برم
مارک:از کی تا حالا با جه بوم خوب شدی؟
من:به تو مربوطه؟
مارک:اره
من:چرا
مارک :چون عشقتم
من:من عشقی که با یکی دیگستو نمیخوام خودمو از بغلش کشیدم بیرون درو باز کردم جه بوم اماده بود جلوی در دویدم سمتش دستشو گرفتم باهم رفتیم حیاط یه دفعه اس ام اس براش اومد گوشیشو باز کرد پرچونگیم گرف گردنمو کج کردم بخونم
یونگجه:اوپا تنهام نذار
ایش پسرن ی هرزه خودشیرین باهمه هست-_- 
جی بی گوشیشو گذاش تو جیبش گف بریم دنبالش رفتم سوار ماشین شدیم ...


یونگجه:
باورم نمیشه رف اه دلم براش تنگ شده بود قبول دارم اشتباه کردم اما واقعا به مارک هیونگ به چشم یه برادر نگاه میکنم 
نکنه جه بومم عاشق جین یانگ شده 
اشکم اروم پایین ریخت
نه من نمیتونم از دستش بدم 
از تنهایی متنفرم تا کی باید صب کنم بیاد 
نشستم رو تخت انقد گریه کردم که خوابم برد


جی بی: 
با جین یانگ رفتیم استخر هیچ حرفی نزدیم حال جفتمون گرفته بود 
جین:بنظرت چرا اینجوری میکنن
من:پوف نمیدونم
جین:تقصیر یونگجس مارک من جز من به هیچکی نگاه نمیکرد
من:نخیر یونگجه همچین ادمی نیس
جین :پس چرا انقد به مارک میچسبه
من:ازکجا میدونی مارک به اون نمیچسبه 
اخمام توهم رف
جین:دفعه پیش یادت نیس سر میز کی بازوی مارکو گرف؟
من:آره ولی...
جین:ولی چی
من:ولی مطمعنم یونگجه منو دوس داره
جین:من که فک میکنم اون فقط یه هرزس که باهمه میره
نتونستم حرفشو تحمل کنم مشت زدم تو صورتش
جین:منو بزن ولی واقعیت همینه اون یه هرزس
من:دهنتو ببند
جین:-_- فقطداز مارکم دورش کن 
اعصابم از حرفاش خورد بود نه امکان نداش اون چهره مظلوم یه هرزه باشه شب شد رفتیم خونه یونگجه رو دیدم توحیاط گریه میکنه جین یانگ رفت داخل رفتم سمت یونگجه گفتم چیشده؟
پرید بغلم زار میزد
یونگجه:اوپا دیگه تنهام نذار دیگه نرووو 
بغلش کردم دلم اب شد چرا اینجوری شد یدفعه 
یونگجه:اوپا من واقعا مارک هیونگو مث یه برادر میبینم منظوری نداشتم
اشکاشو پاک کردم چشمام رف رو‌لباش ولی اینجا جاش نبود خیلی میخواستمش دستشو کشیدم سوار ماشینش کردم راه افتادم با صدای بغض دار گف کجا میریم گفتم یه جا که فقط مادوتا باشیم صورتش سرخ شد سرشو پایین گرف رفتم هتل یه اتاق گرفتم دستشو دنبالم کشیدم با ترس دنبالم میومد حقم داشت امشب میخواستم بدنشو مال خودم کنم اون دیگه مال منه رسیدیم به اتاق  واردش شدیم درو بستم. 
رف سمت تخت دراز کشید سعی داشت بهم بگه نمیخواد ولی من وقتی یه چیزیو بخوام تا نگیرم دست بردار نیستم دکمه های لباسمو باز کردم رفتم سمتش ترس تو قیافش بیشتر شد لباسمو‌از تنم در اوردم بهش نزدیک شدم کنارش دراز کشیدم سرشو به سینم چسبوندم با حالت تحریک کننده حرف میزدم :
امشب مال من میشی 
منم مال تو ام فقط و‌فقط مال توام 





یونگجه:
حرفاش ارومم میکرد ولی بازم میترسیدم

یونگجه:

لباشو به گردنم نزدیک‌کرد ترس داشتم دستام یخ کرده بود لباشو رو گردنم گذاش اروم میمکید خودشو بهم نزدیک تر کرد میخواس دستشو‌ببره زیر لباسم دستشو گرفتم با صدای اروم گفتم :اوپا لطفا
جی بی:چیه؟تومنو نمیخوای؟
من:چرا چرا من دوستت دارم اما...
امامیترسم 
خندید گفت من که نمیخوام بخورمت 
دستشو گرفتم مظلوم نگاهش کردم گفتم اخه درد داره 
لباشو نزدیک گوشم اورد گفت اروم انجامش میدم 
بدنمو شل کردم دستشو ول کردم 
دستشو برد زیر لباسم سینمو لمس کرد پاشو رو پاهام انداخت 
داشتم تحریک میشدم دستامو رو‌کمرش گذاشتم لباسمو بالا زد میخواست درش بیاره کمکش کردم 
شروع به مکیدن بدنم کرد نالم بلند شد اروم آه میکشیدم 
صورتشو به بدنم میکشید نرمی پوستشو حس میکردم دستمو تو موهاش کردم نوازشش میکردم شلوارمو در اورد رونامو فشار داد نالم بلند تر شد پاهامو جمع کردم هر لحظه استرسم بیشتر میشد دستامو رو بدنش کشیدم اروم بردمشون سمت کمربندش خیلی تحریک شده بودم  درکل آدمی ام هستم که خیلی زودتحریک میشم فکرمیکنم جی بی بایدتواین رابطمون اینوبفهمه کمربندشو باز کردم خیلی میخواستمش شلوارشو در اوردم انداختم رو زمین خودشو اورد روم دستشو رو سینه هام میکشید با حالت ناله حرف میزدم
آه جی بی
جی بی:جونم
من:میخوامت
لبامو گرف اروم اروم واردم کرد لباشو‌میمکیدم خواستم جیغ بزنم ولی نمیتونستم صدام تو دهنش خفه میشد دستشو گرفتم فشار دادم داشت گریم میگرف لباشو جدا کرد با صدای اروم گف درد داری؟
زدم زیر گریه: آرههه
اومد نزدیک گوشم هیس: اروم باش
اشکامو پاک کرد 
دستامو رو دو طرف صورتش گذاشتم کشیدمش سمتم لباشو گرفتم مک میزدم همراهیم کرد 
بعد چن دقیقه درش اورد لبامو جدا کردم نگاش میکردم بغلم کرد 
جی بی:تموم شد عشقم
ازینکه بدنم لخت بود خجالت میکشیدم سرمو تو گردنش کردم موهامو ناز میکرد با صدای لرزون گفتم درد داره دستشو رو کمرم گذاشت اروم نوازشش میکرد دم گوشم گف زود خوب میشه سرمو تکون دادم :دوستت دارم عشقم پتو رو رومون کشید 
این اولین بار بود بهش میگفتم عشقم حس خوبی بود یک دستموگذاشتم روکمرش یکی دیگه روهم گذاشتم توی دستش گردنشوبوس کردم 
من دیگه الان ماله جی بیم هم جسمی هم روحی 
 چشمامو بستم .ینی الان من یکیوواسه خودم دارم چه حسه خوبیه اون همه تنهایی کشیدم اما بالاخره پیداش کردم تواین افکاربودم که خوابم برد.





نوع مطلب : Together، 
برچسب ها : 2jae، Jackbam، Markjin،
لینک های مرتبط :

شنبه 29 آبان 1395 08:22 بعد از ظهر
خوب بود مرسیییی
پنجشنبه 13 آبان 1395 07:29 بعد از ظهر
هاهاها
خوب بود
Yeganeh
چهارشنبه 5 آبان 1395 09:51 بعد از ظهر
اوه اوه حساس شد
هههه تا جونیور باشه به یانگجه کمتر از گل نگه
Yeganeh
جمعه 30 مهر 1395 10:32 بعد از ظهر
اخییییییییی دو جههههههههههه جیییییییییییغ
چقدر دوجه رو دوست دارم من.از همه ی کاپلا بیشتر
قشنگ بود.منتظر ادامشم
Yeganeh منم دوجه لاورم
پنجشنبه 29 مهر 1395 11:08 بعد از ظهر
نمیدونم چرا حس میکنم یونگجه اونجوری ک باید جی بیو دوس نداره
جوووووووون صحنه
جین حسودیش شد
مارکجییین
Yeganeh حل میشه انشالا خخخ
موهاهاها
اوره
ایز لاو
پنجشنبه 29 مهر 1395 10:13 بعد از ظهر
الهی بگردم
جین حسود خاله
عخیییی چه عاشقانه
خیلی دوسش دارم
موفق باشی دستت طلا
Yeganeh
پنجشنبه 29 مهر 1395 09:53 بعد از ظهر
اخ جااااان امد
ولی حیف چ کوتاه
الهی چ کاپلای نازه ی مخصوصا مارکجین
بیصبرانه منتظر قسمت بعدم
Yeganeh
پنجشنبه 29 مهر 1395 09:41 بعد از ظهر
از کلمه اوپا خیلی بدم میاد میشه دیگه یونگجه اینو نگه
فیکه قشنگیه
ینی مارک چیکار میکنه جین چیکار میکنه
Yeganeh نه نمیشه من اوپا رو خیلی دوس دارم شرمندن خخخ
خدا بزرگه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


به وبلاگ فن فیک گات سون خوش اومدید. امیدوارم لحظات خوبی رو دراینجا سپری کنید^.^

مدیر وبلاگ : Mahdis
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :