GOT7 Fan Fictions
Welcome to GOT7 Fan Fictions
درباره وبلاگ


به وبلاگ فن فیک گات سون خوش اومدید. امیدوارم لحظات خوبی رو دراینجا سپری کنید^.^

مدیر وبلاگ : Mahdis
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 حرفی ندارم برید ادامه
نظر یادتون نره
وگیوم
صدای باز شدن در اومد نایئون سریع از جاش بلند شد و به سمت در اومد،صدای پچ پچشونو میشنیدم ولی نفهمیدم کیه که داره با نایئون من حرف می زنه:/
چند لحظه بعد جه بوم رو دیدم که از جلوی من رد شد و در اتاقشو باز کرد و وارد شد،خیالم راحت شد که دیگه همه خوابن برای انجام کارم نگران هیچی نیستم.
نایئون اومد سمتم،خوشحال شدم و با خودم گفتم لابد میخواد بخوابه دوباره،دیدم پتو و بالشتشو برداشت و رفت طرف مبل سه نفره و روش دراز کشییییید،آخه ضدحال تا چ حددد؟؟؟
چقد دلمو واسه امشب صابون زده بودم ://// هی ننه گلنارم کو همدم همیشگیه مننن.
همینجور که به خودمو نایئونو،کارخونه صابون گلنار فحش میدادم خوابم برد.....
***
نایئون 
چشمامو آروم باز کردم به پنجره نگاهی انداختم هوا روشن شده بود آروم پتو رو کنار زدم و بلند شدم،روی مبل نشستم.... به ساعت نگاه کردم اوووفف 6:45 بود،باید صبونه واسه این خرس گنده های معلول درست کنم و سریع حاظر شم برم مدرسه...
از روی مبل بلند شدم و به آشپز خونه رفتم ،پیشبند رو از پشت در برداشتم و پوشیدمش و بندشو از پشت گره زدم.در یخچالو باز کردم و شیر،پنیر،خیاروگوجه،نون تست و... برداشتم و روی اوپن گزاشتم،گوجه خیار ها رو شستم و خوردشون کردم و توی بشقاب چیدمشون.نون تست ها رو از پلاستیک دراوردم و روشونو با پنیر پوشوندم توی سینی گزاشتم.8تا لیوان برداشتم و داخلشونو شیر یختم.همه رو روی میز غذا خوری گزاشتم خودم سریع ی گوجه رو برداشتم و تو دهنم گزاشتم یکم از شیرم خوردم و از اشپزخونه بیرون رفتم،لباس مدرسمو برداشتم و پوشیدمشون وسایلمم گزاشتم تو کیفم و باز به آشپزخونه رفتم یه نون تست برداشتم تا توی راه بخورم رفتم سمت در ورودی کاشو از جاکفشی برداشتم و پوشیدمشون درو باز کردم که صدای یوگیوم رو از پشت سرم شنیدم آروم برگشتم و پشتمو نگاه کردم.
چپ چپ نگاش کردم و لبامو جمع کردم و گفتم:بله یوگیوم؟؟؟کاری داری با من؟زود باش دیرم شده باید زود برم.
یوگیوم:دیشب راحت خوابیدی عزیزم؟
من:آره اصلا بهتر از این نمیشد:////
به گوشش دست میزد و به زمین نگاه میکرد مث اینکه خجالت میکشه پسره پررو....
من:خخخخخ یوگیوموو خجالت؟؟؟اصلا امکان نداره..
یوگیوم:...
منتظر نشدم تا چیزی بگه رفتم بیرون و درو پشت سرم بستم، به ساعت مچیم نگاه کرد 7:20 اوووووه خیلییی دیرم شده با سرعت نسبتا زیاد به سمت مدرسه حرکت کردم.
تقریبا دقیقه نود رسیدم مدرسه،داشتن درو میبستن که با هزار جور دروغ  و خواهش و تمنا گذاشتن برم تو....
یونگجه
صب شده بود...در اتاقو باز کردمو بیرون رفتم،وارد آشپزخونه شدم تا دستو صورتمو بشورم.(تنبلیم اومد برم دستشویی و این کارو انجام بدم.)وقتی وارد آشپزخونه شدم میز صبونه رو دیدم و چشمام برق زد واقعا خیلی خیلی گشنم بود یه دونه گوجه رو از پیشدستی ای که روی میز بود برداشتم و توی دهنم گزاشتم....اوووووققق همه گوجه رو تف کردم بیرون عه اصلا حواسم نبود که گوجه ها کنار خیارا بودن آب خیار به خورد گوجه رفته بود و گوجه ها مزه خیار گرفته بودن.به سمت سینک ضرف شویی رفتم و دهنمو چند بار با آب شست و شو دادم تا بالاخره مزه عن خیار از دهنم رفت با سر آستینم دهنمو خشک کردم،دیگه اشتهام کور شده بود و نتونستم چیزی بخورم از آشپزخونه بیرون رفتم و روی یکی از مبلا نشستم کنترل تلوزیون رو از کنارم برداشتم و روشنش کردم و صداشو کم کردم،نمیخواستم جه بوم از خواب بپره چون دیشب دیر وقت رسیده خونه و حتما اتفاق بدی افتاده وفشار سنگینی رو دوششه،خیلی خستس و باید استراحت کنه.
مارک 
همه خواب بودند بیدار شدم و دیدم جین رو تخت نشسته و داره به چیزی فکر میکنه نتونستم فازشو درک کنم آروم از روی تختم بلند شدم و یه پس گردنی بهش زدم تا به خودش اومد .
جین:هوووووی چته؟
من:هوی تو کلات اصلا معلومه چته؟؟چرا اینقد ساکتی چرت منو بیدار نکردی؟؟؟
جین:هی بیخیال مهم نیست.
من:خاک بر سره بدبخت. پاشو بریم بیرون دلم گرفت-___-
جین:باشه....
دستشو گرفتمو با هم بیرون رفتیم یه لقمه از روی میز غذا خوری برداشتم و به زور گذاشتم تو دهنش اونو که کاملا به خوردش دادم لیوان شیر رو از روی میز برداشتم و جلوی دهنش گرفتم تا سر بکشه...(بدبخت داشت خفه میشد)
خودمم یکم از شیرم خوردم و دسته جین یونگو کشیدم بردمش جلوی در ورودی کفشاشو از جاکفشی برداشتم دادم دستش تا بپوشه خودمم کفشامو پوشیدم درو باز کردم....





نوع مطلب : be consistent، 
برچسب ها : 2jae، Jinmark، Jackbam، Nayeon، Yugyeom،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 29 مهر 1395
Hediye
شنبه 8 آبان 1395 01:08 قبل از ظهر
kaaaaaaaaaaaam bod
Hediye
یکشنبه 2 آبان 1395 02:30 بعد از ظهر
همون دیوث فن
خواننده ی جدیدم
نکته

اینجا گلنار منما
ج.ق مای استایل
Hediye بلی متوجهم
ژوون
شنبه 1 آبان 1395 06:46 بعد از ظهر
دوجه ایز لاو
Hediye دوجههه ایز عشق ایز مرررگ ایز زندگی ایز.....
شنبه 1 آبان 1395 06:50 قبل از ظهر
کم بود ولی بازم خندیدم خیلی باحاله جدا
ولی کمه من بازم میگم هعییی
از نایون بدم میاد
این جکبم کی قرار شکل بگیره؟ خداعالمه
موفق باشی با درسات فایتینگ
Hediye واقعا؟خوبه
^^
به زودی شکل خوبی به خود خواهد گرفت
ممنون عزیزم
جمعه 30 مهر 1395 10:51 بعد از ظهر
چرا انقد کممممممممممممی خواستم مممممممم
من بیشتر از دوجه میخواستممممممممم
جاست دوجه
از نایون بدم میاااااااااادمنتظر ادامشم
Hediye امتحان داشتمممم اصن خ شلوغه سرم
قسمت بعد دوجه*---*
نایئون ب این سرسنگینی
جمعه 30 مهر 1395 02:58 قبل از ظهر
آخ آخ ای قسمتش دقیقا به حس و حالم میخورد
و حال ک ساعت ۲:۵۶ دقیقه است من نویسنده ی این فیک رو دعا کردم
گلنار آخ آخ زیر تخت من کیلویی میتونه یافت کنه
بچم دیشب حشری شده بود صبح خجالت کشید
مارکجین...
Hediye

ژاان ژان *جق*ی جان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.