GOT7 Fan Fictions
Welcome to GOT7 Fan Fictions
درباره وبلاگ


به وبلاگ فن فیک گات سون خوش اومدید. امیدوارم لحظات خوبی رو دراینجا سپری کنید^.^

مدیر وبلاگ : Mahdis
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
رفقا شرمنده کمه موقع مدرسه هاست وقت بسی کم است نظرات نیز بسی کم در نتیجه انگیزه نیز بسی کم میباشد ۶۰ نفر میخونن همش ۵تا نظر
یونگجه:
صبح بیدار شدم ساعت پنجو نیم بود هشت باید مدرسه میبودم سریع از روتخت پاشدم درد عجیبی تو کمرم اومد افتادم بغل جی بی بیدار شد اروم گفتم ببخشید لبخند زد و‌گفت:چرا بیدار شدی؟
من:باید برم مدرسه نمیتونم غیبت کنم صورتشو با خماری بالا اورد و‌بزور پاشد لباساشو تنش کرد لباسامو برام اورد تنم کردمشون خواستم دوباره پاشم افتادم رو تخت چشامو بهم فشار دادم روشو بهم کرد
جی بی:خوبی؟
چی بهش بگم اگه بگم خوبم ک ضایع میشم نمیتونم پاشم -___- چیکارکنم؟
من:آآآ نه زیاد
اومد سمتم رو کولش گذاشتم از هتل رفتیم بیرون پول هتلو حساب کرد توماشین گذاشتم هوا هنوز نسبتا تاریک بود رسیدیم خونه پیاده شد در طرف منو باز کرد دستمو روشونش گذاشتم اروم پاشدم بغلم‌کرد یکم کمرمو ماساژ داد بهتر شدم رفتیم خونه رفتم تو اتاق لباسامو جمع و جور کردم 





جکسون:صبح پاشدم بم بم پیشم نبود رفتم بیرون دیدم داره میز صبحانه میچینه رفتم جلو دیدم مث همیشه یه لبخند معمولی زد دیگه داشتم از کاراش دیوونه میشدم اه چرا نمیفهمه چقد دوسش دارم
 یونگجه از اتاقش بیرون اومد لنگ میزد رفتم پیشش گفتم چیشده؟
خندید گفت پام خورده به در 
جدی بهش گفتم کمک نمیخوای؟
یونگجه:نه خوبم مرسی^__^
جین یانگو مارکم اومدن جین یانگ اخم داشت همه تو خونه یه مشکلی داشتن جز مومو و یوگیوم خوش و خرم صبح تا شب میرقصن خوش بحالشون 
هی هیچکی حالمو نمفهمه
هممون صبحانه خوردیم رفتیم مدرسه ...




جی بی:تو راه دانشگاه بودم نیشم همش باز میشد وقتی به دیشب فک میکردم العرررررر چقد نرم بود چقد سفید بود وایییییییییییی داشتم دیوونه میشدم چم شده خخخخخ رسیدم دانشگاه جین یانگ اخمو بود رومو بهش کردم گفتم چته؟
سرشو بالا گرف گفت آه چه زود دیروزو فراموش کردی
تازه یادم اومد منظورش چیه
رومو بهش کردم و‌گفتم خیالت از یونگیه من تخت باشه اون به هیچکی جز من نگاه نمیکنه
جین یانگ:پوفف مشخصه۰___۰
من:هوی مواظب حرفات باش۰_۰
جین یانگ : سابقه نداش مارک با من اینجوری رفتار کنه
من:پس مشکل از مارکه یونگی باهمه مهربونه 
جین:بیخیال 
صورتش غمگین بود دلم به حالش سوخت معلم اومد لپشو کشیدم چشمک زدم باتعجب نگام کرد وبعد با صدای معلم چشماشو رو به معلم کرد کتابامونو باز کردیم و...


یوگیوم:
خبر رسید مسابقه رقص و خوانندگی تو کره است تیم برنده میتونه بره یه کمپانی وای باورم نمیشه من میتونم مطمعنم بایددددددد ببرم یهو مومو پرید جلوم گفت خبرشو شنیدی!
گفتم اره جفتمون ذوق داشتیم گفتم حالا تیمو چیکار کنیم باید از۵تا۸نفر باشیم کی استعداد داره؟
مومو:همممم صدای یونگجه و جی بی خوبه متوجه شدی؟
من:اره خب ولی قبول میکنن؟
مومو:راضیشون میکنیم اگه مارکم راضی کنیم عالیه پشتکاش میترکونه
من:باشه ظهر رفتیم باهاشون صحبت میکنیم
خندید و‌رفت باورم نمیشه بدون دانشگاه رفتن میتونم دیبوت کنم عالیه ^__^
جکسون از جلوم رد شد حالش گرفته بود دستمو دور گردنش انداختم چیشده جکی؟
جک:بیخی مهم نی


بم بم:
داشتم راه میرفتم جکسونو دیدم یوگیوم دستشو دور گردنش انداخ یه گیزی گف نزدیک شدم یهو یوگی گونشو محکم بوسید وا این چش شده به چه جرعتی دس به جکسون من می...
حرفمو قطع کردم
اااا این چی بود گفتم
اه نه اون فقط یه دوسته
من گی نیسم\\
جکسون دوسته مگه نه بم بم؟
اره دوسته ^__^
اخ گرممه 
رفتم تو کلاس یونگجه لنگ لنگ زنان اومد خندیدم گفتم مث اردکا شدی خندش گرف گفتم کجای پات خورده به میز؟
یونگجه:اااااا قوزک
من:پس چرا هردوتا پات لنگ میزنه؟
یونگجه :هههه نه یکیه دقت کن
من:اها^__^

یوگیوم:

ظهر شد اومدیم خونه ناهار خوردیم جی بی هیونگ و‌جین یانگ هیونگ کلاس فوق العاده داشتن نیومده بودن سر صحبتو‌با مومو باز کردیم گفتیم خب یه مسابقه هست اگه توش برنده شی بلافاصله میری کمپانی جی وای پی
یونگجه:خب
من:خب گروهاش باید حداقل ۵نفر باشن
مارک:خب
مومو:مارک اوپا میشه توهم عضوگروهمون شی؟با پشتکات حتما میبریم
مارک:اره حتما من عاشق رقصم^__^
عرر ایول فک نمیکردم ب این راحتی قبول کنه رومو ب یونگجه کردم گفتم میشه توهم بیای؟اگه توو جی بیم بیاین قطعا بردیم توروخدا هیونگ 
یونگجه:خب درموردش باید با جی بی بحرفم
جان من راضی شین خیلی مهمه 
بم بم حرفمو قطع کرد یا نامرد پس من چی من نیام؟
من:اگه تو هم بیای ک خیلی خوب میشه شیش تا میشیم^^
جکسون تو خودش بود چرا اینجوریه؟ نگاش کردم گفتم هیونگ میشه توهم بیای؟
روشو بالا کرد گف چی؟چیشده؟
من:ینی از اولش گوش ندادی؟
جک:نه
من:پوف°__° 
مومو:یه مسابقه تو سئوله ک تیم برنده وارد کمپانی میشن و  دیبوت میکنن 
جکسون:خب¿
ما:میای جز تیممون؟
جک: نه حوصله ندارم
بم بم :یا هیونگ بیا دیگه
اخم کرد رف اتاق رومو به بچه ها کردم گفتم
این ک جکی قبلیه نیس کسی نمیدونه چش شده؟
مارک گف میرم باهاش صحبت میکنم 



مارک:
رفتم اتاقش دراز بود بهش گفتم چیشده جکی رفیقم چرا پوکری؟
جک:بیخی مارک حوصله ندارم 
من:بگو‌بهت کمک میکنم بهم اعتماد کن
پوفی کشید روشو بهم کرد گف عاشق شدم
ذوق کردم گفتم کی ؟خوشکله؟خب این کجاش ناراحتی داره؟
جکسون:اره خیلی خوشکله خیلیم مهربونه فقط نمیفهمه اینکه عاشقشم ینی چی
صداش بغض داش پس عشقش یه طرفه بود خب منم اون اولا عشقم به جین یک طرفه بود
گرچه فک کنم الانم بک طرفس اصن باهام حرفم نمیزنه پوف بهش گفتم راستش من با جینم حتما تا الان فهمیدی 
گف اوهوم
من:خب اولا اصن از من خوشش نمیومد حتی بهش میگفتم دوسش دارم بهم میخندید ولی کم کم قلبشو بدست اوردم عشق به این اسونیا بدست نمیاد جکی باید براش تلاش کنی
حس کردم یکم حالش بهتر شد نگاهم کرد گف چجوری؟
اول شاد باش با این قیافع داغونت مرغم عاشقت نمیشه چ برسه ادم
جک:°__°ممنون
خخخخ خواهش
بعدم خودتو براش شیرین کن 
عرررر یاد روزای خودم با جین افتادم چه باحال بود الانم باید برم نازشو بکشم مث قبل شه خخخ 
جک:خب بعدش عاشقم میشه؟
من:ببین تضمینی نیس ولی من به این معتقدم عشق یک طرفهذای که از صمیم قلب باشه به تدریج دوطرفه میشه اینو رو خیلیا ازمایش کردم شده پس مطمعن باش اونم به مرور عاشقت میشه فقط هر روز برو پیشش بگو عاشقشی 
جکسون:چشم مرسی هیونگ^__^
اخیش بالاخره خندید چونشو بالا گرفتم گفتم خب حالا این خانوم خوشبخت کیه؟




بم بم:
خواستم برم تو اتاق صدای مارک اومد گفت خب حالا این خانوم خوشبخت کیه؟
چی؟خانوم؟خانوم چی؟برا کی؟
گوشامو تیز کردم 
جک:خخخخخ یه دخترس خیلی خوشتیپه خیلی شیرینه خیلی کیوته خیلی منگله مث خودم خخخخ خیلیم سکسیه وای قلبم عرررر
مارک:خخخخح بگی خودتو وا میری الان 
ینی چی قضیه چیه جکی جی اف گرفته؟ینی چی مگه نمیگف منو دوس داره؟اعصابم بهم ریخت رفتم حیاط نشستم رو چمنا موهامو بالا زدم حالم گرفتن بود ینی انقد سریع فراموشم کرده؟فک میکردم دلیل ناراحتیاش منم اه اصن چرا برام مهمه بهتر من ک دوسش نداشتم فقط رفیقم بود 
کلمه بود تو سرم میچرخید اره قبلا رفیقم بود الان برام شده عشقم باید قبولش کنم دیگه مث قبل نمیبینمش ولی اون دیگه منو دوس نداره اشکام اروم میریخت روزمین کم کم خوابم برد رو چمنا




نوع مطلب : Together، 
برچسب ها : 2jae، Jackbam، Markjin،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 2 آبان 1395
Yeganeh
پنجشنبه 13 آبان 1395 07:37 بعد از ظهر
واااای خیلی قشنگ بود مرررسی
Yeganeh
چهارشنبه 5 آبان 1395 11:46 بعد از ظهر
ای جانم گوگولیا
جکبممممممم
اینقدر دست دست کرد که جکی پرید حالا برو گریه کن ... والا قدر نمیدونی همین میشه دیگه مارک حلال مشکلات
برو باغچه خودتو بیل بزن پسرم
عالیه خسته نباشی
Yeganeh خخخخخخ
چهارشنبه 5 آبان 1395 10:00 بعد از ظهر
دوجهههههههههه
بم بم جان آدم هر جایی نمی خوابه تخت مبل آخه چمن این جا چی کارس؟
Yeganeh بم بم است دیگر خخخ
چهارشنبه 5 آبان 1395 12:18 قبل از ظهر
خیلی قشنگ بود خسته نباشی
Yeganeh
دوشنبه 3 آبان 1395 07:28 بعد از ظهر
الان دقیقا چیشدع؟؟
اهان من خواننده جدیدم
زن یوگیوم هم هستم و دوجه لاور درجع یکم
من هنگم
خوب پسرم شما که همع گی این
یه کلام بگو پسرع
اون پاقلمی ناراحت نشه
بمی ؟رو چمن می خوابن؟؟
فازمان درگیر است همراه اول
Yeganeh خخخخ
خوشبختم زن یوگی
چرا هنگ
جکی خواس شوخی کنه گف دختره
خوابش برد بچم دیه
دوشنبه 3 آبان 1395 04:21 بعد از ظهر
عه من نظر نذاشتم؟ گذاشتم؟واقعا نذاشتم؟
Yeganeh یادم نی
دوشنبه 3 آبان 1395 02:57 بعد از ظهر
دلام
خواننده ی جدیدم

پ.ن: الکی مثلا من مارکم
پ.ن2:ترجمه:وا اسکول شدی بمی
Yeganeh
دوشنبه 3 آبان 1395 12:32 قبل از ظهر
khob bod.faghat ye soal chera to hameye dastana dar oje gerye kardan khabeshon mibare,ajibe!?
Yeganeh نمیدونم
یکشنبه 2 آبان 1395 10:32 بعد از ظهر
هاهاها
چرا هنوزم حس میکنم جین دوسش نداره؟
جک عشقتون ی نفره نیس
از یه طرف دلم میخواد بدونم اخرش چی میشه از یه طرفم نمیخوام تموم شه
دستتم درد نکنه ک با اینهمه مشکل مینویسی و میذاری
Yeganeh خوهش عزیزم
یکشنبه 2 آبان 1395 08:50 بعد از ظهر
اینا چرا همه جا خوابشون میبره خوش به حالشون من تو تخت خودم هم خوابم نمیبره
مرسی بیشتر بذار
Yeganeh منم مشکل بی خوابی دلرم یه ساعت طول میکشه که خوابم ببره خخخ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.