تبلیغات
GOT7 Fan Fictions - Together ep 10
Welcome to GOT7 Fan Fictions
GOT7 Fan Fictions
پنجشنبه 6 آبان 1395 :: نویسنده : Yeganeh
جین یانگ:با جی بی اومدیم خونه خونه ساکت بود جی بی رف اتاق خودشون منم در اتاقمونم باز کردم دیدم مارک نشسته رو تخت زل زده بهم دست به سینه بهش توجه نکردم لباسامو عوض کردم 
مارک:خب تاکی میخمای اینجوری باشی؟
هیچی نگفتم کتابامو تو قفسه چیدم پاشدم اومد سمتم دستمو گرف کشید سمت تخت درازم کرد روم خوابید
یاا پاشو دارم له میشم
مارک:همش ۵۹ کیلواما 
من:-___-پاشووووو
مارک:اگه نشم چی؟
جیغ میزنم
مارک :جیغ بزن^__^
نفس گرفتم ک جیغ بزنم یدفعه لباشو گذاشت رو لبام میمکید لبمو تکون ندادم منتظر بودم تمومش کنه اما کنترلش برام سخت بود فکر اینکه این لبای خوشمزه رو رد کنم برام سخت تر بود کم کم لبامو تکون دادم بعد یه بوسه طولانی لبشو برداشت گفت مرسی خوشمزه بود ^__^
من:خیلی رو داری-__-
مارک:براهمینه عشقت شدم دیگه مگه نه؟
یه خنده شیرین زد لعنتی رگ خاممو میدونس بقلش کردم خسته بودم کم کم خوابم برد



جی بی:
رفتم اتاقمون درو باز کردم یونگجه خوابیده بودم کلی حرف باهاش داشتم ولی دلم نمیومد بیدارش کنم نشستم رو یه پروژه دانشگاهیم کار میکردمدساعتای شیش بود داشنم وسایلمو جمع میکردم نگاهش کردم دیدم داره بیدار میشه چشاشو اروم باز کرد رفتم روبرو تخت نشستم لبخند زدم گفتم سلام خوابالو^_^
خندید گفت سلام اوپا جونم 
رفتم رو تخت بغلش کردم گفتم هنو درد داری؟
یونگجه:نه خیلی کمه 
موهاشو بهم ریختم  خندید گفت یاا نکن 
صدای قهقهش شیرین ترین صدای دنیا بود منم کرمو شروع کردم قلقلک دادنش دستو پا میزد میگفت خواهش میکنم نکن 
من:اگه نکنم چی بهم میدی؟
یونگجه:چی میخوای
من:نمیدونم اگه بدرد بخور باشه ولت میکنم تا پنج میشمرم اگه نگی تا شب قلقلکت میدم
۱
یونگجه:نه نه. صب کن 
۲ 
یاا نشمر
۳ 
هی جی بی باتوم
۴ 
خودم
من:چی؟
یونگجه :خودمو بهت میدم
من:عه جدا؟کِی؟
یونگجه :همیشه پیشتم دیگه
من:نه این بدرد نمیخوره 
یونگجه:ینی من بدرد نمیخورم؟
من:تو که عشق منی ولی درحالت عادی پیشمی باید یه چیز بدی در حالت عادی نداشته باشم 
یونگجه :ینی چی
من:میدونی من خیلی منحرفم
سرشو پایین برد 
منم با کمال پر رو گیری ادامه دادم
خب کی دوباره خودتو بهم میدی؟
هیچی نگف
من:مردی؟
بازم هیچی نگف
از بغلم جداش کردم صورتش روبروم بود نگاش کردم گفتم چرا جواب نمیدی؟
یونگجه:اااا خب 
یه بوسه کوچیک زد به لبام سریع دوید از اتاق بیرون 
خندم گرف بزغاله 
اومدم بیرون بگیرمش دیدم یوگیوم و مومو دارن پلیسیشن بازی میکنن ضایع بود جلو اونا اونم رفته بود اونور یوگیوم مث موشا قایم شده بود نفسمو با حرص بیرون دادم با اشاره بهش گفتم بالاخره دستم بهت میرسه



جکسون:رفتم حیاط دیدم یکی افتاده رو چمنا مرده هول کردم رفتم جلو دیدم بم بمه دیگه هیچی حالیم نشد افتادم روش شروع کردم به زار زدن 
بم بم نه تو نباید اینجوری بری بم بم تو اولین و‌اخرین عشق من بودی چجوری میتونی انقد راحت ترکم کنی؟

بم بم:
یدفعه از خواب پریدم دیدم جکی رومه داره زار زار گریه میکنه وا این چشه به حرفاش گوش دادم داش میگف من اولین و‌اخرین عشقشم پس اون دختره کیه 
بیخیالش شدم نمیتونستم اینحوری گریه کردنشو ببینم دستامو رو سرش گذاشتم اومد بالا تعجب کرده بود دستامو دور گردنش حلقه کردم لبامو بردم سمت لباش دیگه هیچی برام مهم نبود فقط انگار من بودم و اون هیچ چیز دیگه ای دنیا نداش لبمو رو لباش گذاشتم به سمت چمنا هلش دادم رو چمن دراز شد محکم لبشو مک میزدم هیچوقت فکر نمیکردم همچین لذتی داره بعد چن دقیقه کشیدم عقب گفتم من هیچوقت تنهات نمیذارم عشقم 
با بغض گفت دوباره بگو 
من:چیو؟
جکسون:عشقم
من:عاشقتم عشقم
محکم بغلم کرد با هق هق میگف پس دوسم داری؟
من:بیشتر از جونم عاشقتم
دستامو دورش حلقه کردم حس میکردم سبک شدم قلبم اروم شده بود در گوشش گفتم تو مال منی فقط و فقط مال من 



جکسون:
باورم نمیشد حس میکردم یه خوابه ولی هرچی بود خیلی شیرین بود دلم نمیخواس تموم شه باتمام وجودم بغلش کرده بودم حس میکردم دنیا باهامه ولش نمیکردم میترسیدم بیدار شم شب شده بود هنوز تو بغلم بود 
اروم کشید عقب میخواست پاشه سفت گرفتمش نمیذارم بره 
بم بم:عشقم شب شده تاکی میخوای اینجا بمونیم؟
من:دیگه نمیذارم بری اگه بری خوابم تموم میشه
لبخند زدم گردنمو بوسید :این خواب نیس جکی من واقعا عاشقتم 
من:اگه بیدار شدم و صبح دیگه تو مال من نبودی چی؟
بم بم:قول میدم تا ابد پیشت بمونم تا ابد باهمیم 
اروم ازش جدا شدم یه حرفاش اعتماد کردم دستمو گرف با لبخند گف بریم شام بخوریم عشقم پاشدم خوشحال شدم دیگه اسم لعنتی هیونگو بهم نمیگف باهاش پاشدم یونگجه داشت شام میپخت جی بیم رو مبل نشسته بود زل زده بود بهش بم بم در گوشم گف برو دست صورتتو بشور بعد گونمو بوس کرد خر ذوق شدم رفتم دسشویی...


مومو:
بازیمون تموم شد رفتم رو‌مبل کنار جی بی 
اوپا
جی بی:چیه؟
میگم ما میخوایم تو یه مسابقه شرکت کنین 
جی بی:مسابقه چی؟
یه مسابقه رقص و خوانندگیه باید گروه داشته باشیم خب صدای تو و یونگجه اوپا خیلی خوبه اگه باما بیاین حتما قبول میشیم و اکه قبول شیم میتونیم تو یه کمپانی دیبوت کنیم




جی بی:
من از بچگی بزور دندان پزشکی خوندم خب این فرصت خوبیه ک شغلمو عوض کنم اما تا حالا به خوانندگی فک نکرده بودم به مومو  گفتم فردا جواب میدم باید راجبش فک کنم این ینی تغییر مسیر زندگیم موقع شام شد یونگجه صدامون کرد نشستیم سر میز بهش چشم غره رفتم قیافش شبیه موشای ترسو شده بود خندم گرفته بود ولی نخندیدم جکسون از دسشویی اومد چشاش قرمز بود
من:جکی چت شده؟
جک:هاچی؟
من:چرا چشات قرمزه
مومو:اره اوپا چشات قرمزه
جک:ااا حساسیته 
جین یانگو مارک اومدن حواسم پرت شد کنارهم نشستن یونگجه شام کشید خوردم وای محشره این بشر همش عالیه ظرفارو جمع کرد شب شده بود همخ رفتن اتاقاشون یوگیوم ک بیرون میخوابید مونده بود و من و یونگجه که ظرف میشست یوگیومم رف رو‌کاناپه پتو روش کشید خوابید خب حالا ببینم یونگجه ی ما میخواد با این گرگ امشب چیکار کنه  موهاهاها
دستاشو‌خشک کرد از اشپزخونه اومد بیرون رو مبل نشسته بودم زل زده بودم بهش لرزون لرزون رف اتاق لبخند زدم پشت سرش اومدم درو بستم رف رو تخت دراز کشید اومدم بالا سرش 
میدونی فرار از من چه عواقبی داره؟
یونگجه با پررویی سرشو بالا گرف :نه من ک ازت فرار نکردم من هیچوقت از عشقم فرار نمیکنم
من:پس ظهر دختر خاله من بود پرید رف سالن؟
دستمو گرف کشیدم روتخت بغلش دراز کشیدم 
یونگجه: اون ک فرار نبود رفتم تا منو بیشتر بخوای 
من اخر کشفش نکردم این پرروعه یا خجالتی۰___۰
درگوشش گفتم خب بهم بده اونی ک ظهر قول دادیو‌
خندید گف نمیدم هنوز دیشب دادم بهت تازه هنوز نمیتونم درس راه برم
من:بزور بگیرم یا میدی؟
یونگجه:دلت میاد اوپا؟؟ 
نه دلم نمیومد این چهره معصومو اذیت کنم لپشو کشیدم گفتم نه دلم نمیاد بخواب شانس اوردی
پاشو برد لای پام گف مرسی اوپای مهربونم 
کپی دختراس ینی اگه شخصا نمیدیدمش فک میکردم دختره-____- 
هرچی هست قلب منو برده چشامو بستم خوابم برد













نوع مطلب : Together، 
برچسب ها : Jackbam، 2jae، Markjin،
لینک های مرتبط :

شنبه 3 شهریور 1397 12:42 قبل از ظهر
میشه مو مو رو بیشتر به یوگی نزدیک کنی اخه خیلی باحال میشه خلاصه عالی بود مهشر مهشرههههه
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:32 بعد از ظهر
وایی ننه عررر جکبمم عرررررر من مرگگگگگ عرررررر واهایی سشووو اووو بیددد کموووو
پنجشنبه 13 آبان 1395 07:45 بعد از ظهر
خوب بود
Yeganeh
یکشنبه 9 آبان 1395 04:10 بعد از ظهر
بیاااااااااااااا
Yeganeh خخخ میاد
شنبه 8 آبان 1395 06:33 بعد از ظهر
وای من عاشق کارای جکسونم
موسیقی
لطفا بیشتر بذار
Yeganeh
سعی مینمایم
شنبه 8 آبان 1395 12:07 قبل از ظهر
aaaali bod
Yeganeh
جمعه 7 آبان 1395 08:43 قبل از ظهر
Yeganeh
جمعه 7 آبان 1395 07:43 قبل از ظهر
اخییییی
دختر خاله ی من بود فرار کرد
واااااای عالیی بوددد
Yeganeh
جمعه 7 آبان 1395 12:59 قبل از ظهر
ژوووووووووووووووووون دوجه
ژوووووووووووووووووون جکبم اعتراف کردن
خعلی خوب بووووووود.خسته نباشی
منتظر ادامشم
Yeganeh
پنجشنبه 6 آبان 1395 10:52 بعد از ظهر
مثل همیشه عالی بود! ممنون!
آخه بم بم چرا بیرون می خوابی؟! جکسون بدبخت زهره ترک شد!
جی بی فکر کردن نداره دیگه قبول کن من می دونم تو و یونگجه عالیین!
خوب شد جین آشتی کرد آخه چرا مارک رو ناراحت می کنی؟ چرا؟
Yeganeh فدات
مرض داره خخخخ

تقصیر مارکه خو
پنجشنبه 6 آبان 1395 10:49 بعد از ظهر
وای وای وااااای
چ نازن مارکجین
مارکجین ایز عشق خودم
Yeganeh
پنجشنبه 6 آبان 1395 10:48 بعد از ظهر
جکبمم بهم رسیدن
مارکجین
من منتظرم
دستتم درد نکونه
Yeganeh
پنجشنبه 6 آبان 1395 10:10 بعد از ظهر
عالیه ... من حیلی دوسش دارم خصوصا این آخرشو که میگه شبیه دختراس دیالوگ برتر بود
خیلی بانمکه خیلی
جکبممممممممم
بالاخره شد هوراااا
دستت طلا فایتینگ چینگو
Yeganeh

هوراااا خخخخ
میسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


اونیا نظر یادتون نره ها! خوش بگذره*--*

مدیر وبلاگ : Mahdis
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :