تبلیغات
GOT7 Fan Fictions - Together ep11
 
GOT7 Fan Fictions
Welcome to GOT7 Fan Fictions
درباره وبلاگ


به وبلاگ فن فیک گات سون خوش اومدید. امیدوارم لحظات خوبی رو دراینجا سپری کنید^.^

مدیر وبلاگ : Mahdis
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


این قسمت +18 
جکسون:رفتیم اتاق

به بم بم نگاه کردم اونم به من نگاه میکرد لبخند زدم رفتم روتختم گفتم :فک میکردم خوابه باورم نمیشه واقعیه هنوزم فک میکنم خوابه
اومد سمتم رو تختم دراز کشید
بم بم:






منم فک نمیکردم در عرض یه روز یدفعه انقد دیوونه یه نفر شم 
موهاشو ناز کردم دکمه اول لباسمو باز کرد قفسه سینمو بوسید دکمه دیگمم باز کرد اروم اروم همه رو باز کرد لباسمو در اورد باورم نمیشد این بم بمه؟
ینی واقعا میتونم؟ بدنی که یه عمر میخوامش رو‌میتونم مال خودم کنم؟
هیچ‌کاری نکردم لبشو به سینم کشید اروم شروع کرد به مکیدم موهاشو بو کردم سرشو بوسیدم لبه لباسشو گرفتم اروم دادمش بالا درش اوردم لبشو به لبم چسبوند لباشو میخوردم دستمو به بدن ظریفش کشیدم دنده هاشو حس میکردم بدنشو به خودم چسبوندم کمربندمو باز کرد دستشو برد تو شلوارم رونامو لمس میکرد داشتم تحریک میشدم ادمی نبودم که به این راحتیا تحریک شم اما بم بم برام یه چیز دیگه بود همه زندگیم بود اروم رونم فشار داد با صدای ضعیفی ناله کردم شلوارمو در اورد اومدم روش لبمو به گردنش چسبوندم تندتند میمکیدم شلوارشو در اوردم بم بم خندید گف خیلی سیخم نه؟ حتی اینجا هم شوخی رو ول نمیکرد گفتم اره خیلی بیریختی خرشانس 
خندید گف چرا خرشانس ؟
گفتم خوشتیپ خوشکل وایلند سکشی باحالی مث من گیرت اومده دیگه چی میخوای؟
خندیدم موهامو کشید گف اعتماد به سقف
 آی آی ول کن خب حقیقتو گفتم دیه
گف ول نمیکنم اول بگو نظرت راجب بدن من چیه
با صدای اروم گفتم محشری نفسم خرذوق شد موهامو ول کرد سرمو نزدیکش بردم گفتم :میدونی چن وقت بودکه میخواستمت و هر روز مثل به دوس باهام رفتار میکردی؟
بم بم:ببخشید عشقم میخوام جبرانش کنم
من:چطوری؟
بم بم:همه چیم مال توعه
لبخند زدم دستشو گرفتم اروم واردش کردم دستمو فشار داد ناله کرد اروم داخلش حرکت میدادم ....



مومو :


صبح پاشدم رفتم بیرون ساعت پنج صبح بود جی بیو دیدم سر یخچال بود گفتم سلام اوپا^^
جی بی:سلام^^
من:راجب اون موضوع فک‌کردی؟
جی بی:هممم اگه یونگجه بیاد منم میام قبوله
من:عررررر اخ جووون روهوا میپریدم جی بیم لبخند زد برگشت اتاق 
یوگیوم با صدای خوابالو گف اه چه خبرته سر صبحی منم کرمو پریدم رو کاناپه روش لپاشو کشیدم
یوگیوم:یااا چیکار میکنی پاشو له شدم
من:جه بومم میاد باهامون^^
چشاش گرد شد گف واقعا؟
من:اوهوم^^
خندید گف اخ جون چی بشیم ما
موهاشو کشیدم
یوگیوم:چ مرگته چرا میکشی موهامو؟
من:کرمم گرفته رو کی خالی کنم؟
یوگیوم:این همه ادم اینجان برو پیش یکی دیگه
من:توازهمشون نازتری^^
موهامو گرف کشید سمت صورتش سرمو کپ کردم موهاشو ول کردم چشام‌ گرد شد همینجوری برد جلوتر فاصله چشمامون یه اینچ بود-_-
یوگیوم:توهم نازی ^^
من:ممنون^^
خواستم بکشم عقب ولی موهامو ول نمیکرد با صدای لرزون گفتم ولم کن دیگه
یوگیوم:نمیخوام منم کرمم گرفته^^
من:°°
لبشو نزدیک لبم کرد وای این چ غلطی میخواد بکنه؟
یدفعه در یکی از اتاقا باز شد جفتمون پریدیم
جکسون:چه غلطی میکنین اینجا °_°
یوگیوم:اااا
من:ااا اونجوری ک فک میکنی نیس
جکسون:من چجوری فک میکنم؟
من:اه اونجوری نیس دیگه
یوگیوم:اه هیونگ این همه موقعیت الان باید بیای؟
چه پرو روعه این------____------
جکی:خخخخ ببخشید یوگی^^
من:اونجوری نیس جیغغغغغغغغ
جین یانگ اومد بیرون 
جین:چه خبره؟
جکسون:یوگیوم داشت مومو رو میبوسید بعد من درو باز کردم مزاحم شدم
ایش لعنتی اشکام جمع شدن ولی من دختری نبودم ک اینجوری گریه کنم من نباید گریه کنم
جین:اوووو مبارک باشه یوگی از کی مخشو زدی؟
نمیتونستم تحمل کنم رفتم تو حیاط اه همشون اشغالن ازت متنفرم یوگیوم-_-



یوگیوم:رف بیرون خواستم دنبالش برم یهو بم بم اومد بیرون لنگ میزد گفتم چی شده؟
بم بم:ااا پام به میز خورده
من:جدیدا پاهای شماها خیلی به میز میخوره -_- این از تو اونم از یونگجه 
بم بم:هههه پیش میاد دیگه 
یونگجه و جی بی هم اومدن بیرون یونگجه رف میز صبحانه رو‌چید باید حاضر میشدم میرفتم مدرسه برم دنبال مومو ؟ برم حاضر شم؟ برم صبحانه؟
دلم نمیخواس ناراحتش کنم فقط ادم رکی ام دلو زدم ب دریا رفتم تو حیاط دیدم یه گوشه ناراحت نشسته رفتم کنارش ببخشید مومو
نگام کرد با خشم :گمشو
من: من نمیخواستم ناراحتت کنم 
مومو:خفه شو فقط برو
من:من شوخی نکردم واقعا میخواستم ببوسمت
مومو:توغلط میکنی هرزه
من:فک کردی یه هرزم؟من حتی اولین بوسه نداشتم تا حالا یعنی انقد عقلت نمیکشه که دوستت دارم؟
هیچی نگف سرشو انداخ پایین سرخ شد 
من:ببخشید ولی فک کنم اشکال من اینه که رکم ولی این شخصیتمه نمیتونم دروغ بگم یا حرف دلمو نزنم میرم صبحانه بخورم لطفا بیا دیرمون میشه
رفتم میز صبحانه نشستم مومو هم بعد چن دقیقه اومد لبخند زدم 
مارک:خب بچه ها از کی تمرینو شروع میکنیم برای مسابقه؟
جین:مسابقه چی؟
مارک:مسابقه رقص‌و خوندن دیگه
جین:منم میام
مارک:مگه تو دانشگاه نداری؟
جین:اگه تو قبول شی واقعا خواننده میشی؟
مارک:اره من این شغلو‌دوس دارم
جین:میشه منم بیام؟
مومو:اره ^^
من:اخ جون پس هممون هستیم دیه کسی هس ک نیاد؟
همه ساکت موندن
من:ایول هشتایی میترکونیم 
جی بی:فایتینگ
من:فایتینگ سکشی هیونگ^^
یونگجه بهم چشم غره رف
من:چیشده هیونگ؟
یونگجه:هیچی
جی بی پوزخند زد
من:بین شما دوتا چه خبره؟
جی بی:هیچی^^
من:چرا ظاهرا یه چیزایی هس
مومو:اخ ساعت هفتو نیمه دیرمون شد
سریع پریدیم حاضر شدیم رفتیم مدرسه...






نوع مطلب : Together، 
برچسب ها : Jackbam، 2jae، Markjin،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 9 آبان 1395
Yeganeh
دوشنبه 16 مرداد 1396 11:36 قبل از ظهر
واییی نفسم نمیاد دیگه
جکبممممممممم سشالبتتودللبب
پنجشنبه 13 آبان 1395 07:53 بعد از ظهر
مثل همیشه عالی بود
Yeganeh
چهارشنبه 12 آبان 1395 01:35 بعد از ظهر
عررررر خیلی خوفه
Yeganeh
چهارشنبه 12 آبان 1395 07:06 قبل از ظهر
خدایا کی 5 شنبه میشه مردم از انتظار
مومو و یوگی هم خیلی کیوتن ب هم میان جکبمم ک عشقن
Yeganeh خاک برسرم من کی وقت کنم این هفته بنویسم کلی امتحان دارم
یکشنبه 9 آبان 1395 10:44 بعد از ظهر
ای وای من جکبممن بازم میخواااااام از این خوردن ب میزا
یوووگیییی نذار بیام لهت کنم
جین دنبال مارک رفتمارکجین ایز ریل
Yeganeh
یکشنبه 9 آبان 1395 10:30 بعد از ظهر
عالی بود
جكسون ززززززااااااااییییییهههههه
Yeganeh
یکشنبه 9 آبان 1395 10:20 بعد از ظهر
جکبمممممممممممممممممممم
اون جدیدا پای همتون میخوره به میز خیلی حال کردم و اونجایی که گفت عقلت نمیکشه دوستت دارم خیلی باحال بود
کلا خیلی باحاله
ولی همچنان از مومو بدم میاد هنوزم
دستت طلا
Yeganeh مومو بلاو دیگه بیاسمه
یکشنبه 9 آبان 1395 09:23 بعد از ظهر
اوخی
چقدر قشنگ شد
چقدر باحال شد
خواهشا مثل بقیه ی فیکای گات سون سر سری تمومش نکن ماجراهاش رو بیشتر کن اتفاقاتش رو بیشتر کن بیشتره فیکایی که واسه گات سون نوشته میشه نویسنده ها انگار میخوان زودی تمومش کنن خب یه فیک باید اتفاق بد داشته باشه تنوع تو فیکا کمه
با تشکر
اننا نظر من بود
اگه انتقاد پذیر نیستید معذرت میخوام
در کل موضوع فیک قشنگه خواستم بگم که حداقل زود تموم نشه
Yeganeh مدرسه مگه میذاره
یکشنبه 9 آبان 1395 08:55 بعد از ظهر
جییییییییییییییییییییییغ
جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ
بازم جیییییییییییییییییییییییییییییییغ
بیا بغلممممممممممممممممممممممممم
Yeganeh اومدممممممم
یکشنبه 9 آبان 1395 08:01 بعد از ظهر
Yeganeh
یکشنبه 9 آبان 1395 07:23 بعد از ظهر
شوهرمه دیگه
مثل بقیشون اسکول نی
من فدای تو و نویسنده و جکبم
فدااای مومو نمیرم دیگه
شوهرم هرزه نی
Yeganeh عجیجم میسی
شوهرت عشقه حالا یه چیزی گف دیه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.