تبلیغات
GOT7 Fan Fictions - Together ep 12
Welcome to GOT7 Fan Fictions
GOT7 Fan Fictions
پنجشنبه 13 آبان 1395 :: نویسنده : Yeganeh
یوگیوم


رفتیم مدرسه زنگ خورد رفتیم سر صف اعلام کردن تیم هارو باید تا هفته ی دیگه به فلان کمپانی معرفی کنین خیلی سر از حرفاش در نیوردم فکرم مشغول مومو بود امیدوار بودم راجبم فکر بدی نکنه یافکر نکنه یه عوضیم پوفففففف سرمو از جمعیت که داشتن درمورد تیمشون حرف میزدن بگردوندم یونگجه و جکسونو پیدا کردم ولی مومو نبود یعنی کجاس؟ برای اولین بار یه کسیو میخوام از ته قلبم سخته برام که از دستش بدم ازوقتی اون اومده بود من همش باهاش بودم باهم میرقصیدیم باهم میخندیدیم باهم و باهم فقط باهم بودیم دلم میخواس شاد نگهش دارم اه من دیوونه شدم چرا دارم باخودم میحرفم یوگیوم خودتو جمع کن الان فقط باید مومو رو پیدا کنی از جمعیت دور شدم رفتم کلاسش اونجاهم نبود لعنتی کجاس؟
فک کن فک کن فک کن اها اون شکمو حتما سالن غذا خوریه 
سریع خودمو به سالن غذا خوری رسوندم وای حدسم درست بود به خودم افتخار میکنم که انقدر میشناسمش 
رفتم سمتش مثل گاوای گرسنه داشت میخورد خخخ همیشه از خوردناش تعجب میکردم معدش چقدر جا داره اخه؟
رفتم پشت سرش ایستادم خوردنش تموم شد بازم یه ظرف دیگه از کنارش ورداشت واییییی چقدر میخوره اخههههه؟
حوصلم پوکید با صدای نسبتا اروم گفتم:توچرا سیر نمیشی؟



مومو:صدای یه نفرو شنیدم اشنا بود ینی کیه؟رومو خواستم برگردونم که دوباره صداش اومد 
یوگیوم:من که هیچوقت از دیدتت سیر نمیشم هرچقد میخوای بشین
فهمیدم یوگیومه هیچی نگفتم به خوردنم ادامه دادم اومد روبرو نشست نگاهش نکردم
یوگیوم:باشه من بیشعور نفهم بدجنسم ولی هرزه نیستم منو ببخش 
بازم جوابشو ندادم تندتند میخوردم
صبر کرد تا غذا خوردنم تموم شه از پشت میز پاشدم سالن غذاخوری خلوت خلوت بود فقط ما بودیم رفتم سمت در خروجی یه دفعه اومد از پشت بغلم کرد خشکم زد 
باید چیکار کنم؟ میدونم ادم عوضی ای نیست ولییییی خب 
اه بیخیال من ادمی بودم که هروقت کسی میگفت دوستم داره منم میگفتمش دوستت دارم و سعی میکردم هرمیزانی اون دوستم داره دوستش داشته باشم و فراموش کردنشون هم اگه خودشون میخواستن برام خیلی راحت بود 
بعد یه مدت ازم جدا شد با پر رویی دستشو گرفتم لبخند زدم لپشو کشیدم چه خبر ؟ امتحانیتو گند نزدی احیانا!^_^
یوگیوم:یاا من درسام خوبه°_°
من:اره بابا تعرفتو از جکسون خیلی شنیدم خخخخ
یوگیوم:نخیرررر فقط زبانم بده اونم یکم
من:باشه قبول^^خخخخخ
لباشو کج کرد :ایش
خندم گرفت دستشو محکم تر گرفتم از سالن خارج شدیم بلافاصله جکسونو بم بمو دیدیم دست دور گردن هم انداخته بودن نزدیک تر شدیم جکسون چپ چپ نگاه کرد
جکسون:میبینم باهم خوب شدین
من:اره به کوری چشم حسودا
جک:منظور؟℅
من:توکه حسود نیسی خخخ
بم بم:ینی واقعا تو و یوگیوم باهمین؟
من:نمیدونم فعلا که ترشیدم اگه یوگیوم گرفتم ک از خدامه نگرفتم در ترشیدگی بصر میبرم مشکلی ندارم خخخخ
زدن زیر خنده یوگیوم کپ کرد
از جکسونو بم بم جدا شدیم
یوگیوم:تو....واقعا....مال....من.....میشی؟
من:از خدامه زرافه دراز تر خوشتیپ تر از تو از کوجا بیابم؟^^
دستمو ول کرد سریع بغلم کرد لبخند زدم اروم دستامو دورش حلقه کردم 




یونگجه:اه لعنتی کی جه بوممم میاددددددددد دارم از دوریش میمیرم 
میزو چینده بودم همه اومده بودن جز اونو جین
 دلم برای چشمای باریکش تنگ شده در باز شد ذوق کردم وای اومد با جین یانگ وارد شد پریدم بغلش نمیتونستم جلو خودمو بگیرم حس میکردم یه هفتس ازش دورم اونم بغلم کرد مومو از پشت زد به گردنم 
مومو:نچ نچ نچ پس گی شدین رفت؟
بم بم :مگه چشه؟
مومو:هیچی من که چیزی نگفتم خخخ
بم بم:پس چرا میگی نچ نچ نچ
یوگیوم:بمی نکنه عوارض درد پای تو هم مال چیز دیگه ایه؟
بم بم سرخ شد قشنگ قرمزیشو حس کردم از بغل جی بی جدا شدم گونمو بوسید حواسم از جی بی پرت شد رومو به یوگیوم کردم 
من:مثلا عوارضش از جای دیگه باشه به شوما چه بزغاله؟خوبه کل امروز با مومو لاو میترکوندید کل مدرسم دیدن هیچی نگفتیم به ما میرسه شما دوتا گیر میدین؟
مومو:ااا باشه باشه تسلیم اقا شما خوب خخخخ بریم ناهار گشنمهههه
یوگیوم:انقد لمبوندی تو مدرسه من شاهد بودم هنوز معدت جا داره؟
مومو:فعالیتم زیاده خو خخخخخ
یوگیوم:-_-
ناهار خوردیم قبل اینکه ظرفارو جمع کنم جی بی دستمو کشید بردم اتاق درو بست بلافاصله منو به پشت در چسبوند لبمو گرفت محکم مک میزد دستامو دور کمرش حلقه کردم همراهیش میکردم دلم برای لباش لک زده بود بالاخره عشقم اومد پیشم قلبم از یه طرف اروم گرفته بود از یه طرف تند میزد چن دقیقه گذشت داشتم نفس کم میوردم با دستام هلش دادم عقب ازم جدا شد نفس نفس میزدم 
موهامو نوازش کرد
جی بی:ببخشید حواسم از زمان پرت شد
من با نفس نفس زنان: نه خیلی خوب بود
لبخند شیرینی زد رفتم بغلش چن دقیقه موندم بعد یهو یوگیوم گف همتون بیاین سالن ایش خرمگس معرکهههههههههه 




مارک:غذا خوردیم دست جین یانگو گرفتم بردمش حیاط 
من:عشقم چطوره؟
جین:الان که الهه ی زیبایی روبرومه خوب خوبم اما افسوس صبحا پیشم نیستش
من:ایگوو جیگر من تنهاس؟ 
خودشو لوس کرد لباشو اویزون کرد گف اوهوم
من:نگران نباش دعا کن کمپانیه بپذیرتمون بعد ازصبح تاشب ور دل همیم خخخ
جین:وای یعنی میشه؟
من:اوهوم چرا که نشه 
یوگیوم اومد صدامون زد رفتیم توی خونه بقیم اومدن نشیتیم رو مبل
مومو:خب دوستان مسابقه هفته دیگست
یوگیوم:و منو مومو یکی از اهنگای گروه +3 رو دزدیدیم خخخخ و براش رقص طراحی کردیم
یونگجه:خب؟
مومو:خب اوپای گلم شما باید با حنجره های زیباتون اینو بخونین و بعد رقصشو یاد بگیرین^^
جی بی:خب اسونه؟
یوگیوم:حدس میزنم در حد مرگ سخت باشه
جکسون:جاست ریلکس فرندز 
یونگجه هم جو گرفتش رف تو فاز:یس اف کورس وی کن دو ایت ول
من:۰_۰
جین:بسه دیه شماهم
مومو اهنگو پلی کرد
هارد کری هی....





اهنگ تموم شد ووهوی ادم رقصش میاد 
یوگیوم:خب طبق صداتون باید اهنگو به هفت قسمت تقسیم کنین
جی بی:من تو دبیرستانم یه سال موسیقی خوندم میتونم تقسیم بندی کنم 
مومو:ایول یوهو
جکسون:بچه ها فایتینگ
دستمونو روهم گذاشتم ازامروز باید تمام تلاشمونو بکنیم تنها راهی که میتونیم هممون باهم باشیم اینه که هممون قبول شیم...





نوع مطلب : Together، 
برچسب ها : 2jae، Jackbam، Markjin،
لینک های مرتبط :

شنبه 3 شهریور 1397 01:03 قبل از ظهر
اشک شادیم ریخت وقتی که یوگی مومو رو بغل کرد هوراااااا ولی دابطشون رو بیشتر کن

کلا همه پاشون میخوره به میز ایول عجب بهونه ای پوکیدم از خنده
چهارشنبه 19 آبان 1395 08:13 بعد از ظهر
خیلی خوب بود فایتینگ
Yeganeh
جمعه 14 آبان 1395 07:07 قبل از ظهر
عخی دو پرنده عاشق اخری هم بهم رسسدن خوش بخ شن ....
دلیل درد پاشونم ک لو رف
مارکجینمم ک چقدر عشقشون پاکه الههههییییی
چ اهنگ راحتی ام انتخاب کرده اول کاری بچم
مرسی ممنون ک اپ کردی با کلی درس و غیره ممنون
Yeganeh خداکنه
موهاهاها
اخهی
سخت ترین انتخاب بهترین انتخاب است
خواهش عزیزم
پنجشنبه 13 آبان 1395 10:20 بعد از ظهر
گات ایت شدن ! یکی بهشون اضافه شده
انا بیا ... چه منتظر هم بود این مومو
2جه ایز لاو
مارکجین
گروه هم که شدن و ... هارد کری و ... آماده برای مسابقه
دستت طلا
Yeganeh
پنجشنبه 13 آبان 1395 08:07 بعد از ظهر
خییییلی قشنگ بود
بهت افتخار می کنم
Yeganeh
جیگرمی
پنجشنبه 13 آبان 1395 05:52 بعد از ظهر
وااای عاشقتم حداقل خیلی به روزی ...من دیشب از افسرگی داشتم میپکیدم فقط باید رقص مارک وبم بم رو اولش دید رقص باسن ححح کی آپ میکنی لطفا هرچه زودتر...عاشقتم
Yeganeh
پنجشنبه 13 آبان 1395 05:06 بعد از ظهر

مومو
مارکجین
میترکونن
Yeganeh بریم بترکونیم خخ
پنجشنبه 13 آبان 1395 12:25 بعد از ظهر
بسیار بسیار عالی
Yeganeh
پنجشنبه 13 آبان 1395 07:07 قبل از ظهر
رو واو واو واو واو وووووووووو عالی بود.دستت درد نکنه
گروه تشکیل شد به سلامتی بعلاوه ی مومو
فایتیییییییییینگ
Yeganeh اقا مومو رو‌میندازمش بیرون دیگه عر نزنین خوبه؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


اونیا نظر یادتون نره ها! خوش بگذره*--*

مدیر وبلاگ : Mahdis
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :