تبلیغات
GOT7 Fan Fictions - Im Jaebum is mine.ep1
Welcome to GOT7 Fan Fictions
GOT7 Fan Fictions
جمعه 3 دی 1395 :: نویسنده : yugili




جمعه آمدومن آمدم با قسمت اول فیکبفرماید بخونید امیدوارم دوست داشته باشین 

*سونگجه:

فقط یک سال گذشته از وقتی که دوباره پیداش کردم.

وحالا درست زمانی که میخواستم بعداز این همه سال باهاش وقت بگذرونم دوباره میخواد ترکم کنه.

اون از اول هم از من متنفربوده هیچوقت نخواست کنارم باشه هیچوقت...

*نویسنده:

کاغذی که توی دستش بود رو توی دستش مچاله کرد.همونطور که قلب خودش زیر فشار این حجم غم فشرده ومچاله شده بود.

به دیواری که پشت سرش قرارداشت تکیه دادو خیلی آروم روی زمین سر خورد.حالا قطره های اشک هم از چشم هاش سرازیر بودن...

دوباره قراربود تنها بشه؟!

دوباره باید همه چیزش رو از دست میداد؟!

نمیتونست ....تحمل دوباره ی اون زندگی سخت گذشتش رو نداشت.

کف دستش رو روی زمین سرد گذاشت تا بتونه از جاش بلند بشه

اینقدرباعجله از جاش بلندشده بود که هنوز بلندنشده نزدیک بود بازمین برخوردکنه...به زور تعادلش رو حفظ کرد

با عصبانیت رفت سمت اتاق

دراتاق رو باز کرد...میخواست حرف بزنه...دادبزنه...اما....همین که چشمش بهش افتاد عصبانیتش فروکش کرد

نزدیک تر رفت و خودش رو توی آغوشش انداخت واینبار اشک هاش رو توی آغوش تنها عشق زندگیش خالی کرد...

اون فقط یگانه عشق زندگیش نبود همه چیزش بود...درعین حال کسی بود که سونگجه خیلی خیلی  ازش متنفربود.

فلش بک:

زن بلوند خوش خنده ای به سمت سونگجه قدم برمیداشت.نگاه سونگجه روی زن بود وداشت آنالیزش میکرد.13سال تمام بود که داشت کنار این زن زندگی میکرد همیشه اون خنده ای که از نظر سونگجه خیلی هم زیبا نبود روی لبهاش میدرخشید.

اون زن کاملا نقطه ی مقابل سونگجه بود.سونگجه حالا دقیقا 13سال بود لبخند نزده بود.

زن بالاخره بعداز طی کردن مسیر حیاط به سونگجه رسید.بااینکه سن زیادی داشت و تقریبا جزو افراد چاق به شمارمیومد اما مثل یه پر سبک کاملا با نشاط به سمت سونگجه پرواز کردوکنارش روی نیمکت فلزی نشست.سونگجه رو محکم به آغوش کشید

_آآآههه چویی سونگجه ی عزیزم برات خبر خوشحال کننده ای دارم.

پوزخندی زد که باعث شد ذوق زن بیچاره کاملا از بین بره.

زن داشت توی ذهنش تحلیل میکرد که آیا خبری که برای سونگجه آورده واقعا یه خبرخوش هست یانه؟!!!

وسونگجه داشت به این فکر میکرد که اگر این زن سالخورده آمریکایی هرماه مبالغ زیادی از طرف مادرش دریافت نمیکرد بازهم اینجوری بغلش میکرد واون رو سونگجه ی عزیزم خطاب میکرد؟!

جواب قانع کننده ای ک برای خودش پیدا کرد این بود...سونگجه هیچکس برای تو ارزشی قائل نیست...این پیرزن احمق هم یه پول پرسته عوضیه همین وبس...

خانوم جونز باالاخره به حرف اومد

_سونگجه مادرت داره میاد تا تورو باخودش ببره.

پایان فلش بک

صدای مادرش اون رو از فکر بیرون آورد

_سونگجه پسرم من تصمیم گرفتم که تاچندروزه آینده هردوباهم به کره بریم.

سونگجه سرش رو ازتوی آغوشش بیرون کشید و به چشم هاش خیره شد

خواست حرفی بزنه اما دوباره پشیمون شد از چشم های مادرش همه چیز رو خوند

اون میدونست که زمان زیادی زنده نخواهد بودبرای همین تصمیم داره به کشور خودش برگرده....

23/12/2016سئول کره جنوبی...

یونگجه

یقه ی پالتوش رو بالا تر کشید تا گوش های یخ زدش رو کمی گرم کنه.وقتی از خونه بیرون اومده بود کلاه گرم زمستونیش رو سرش نکرده بودکه مبادا موهای مدل داده شدش خراب بشن.بایادآوری مدل موهای قشنگش وچهره متفاوت خودش که کمی قبل توی آینه دیده بود لبخندی از رضایت روی لبهاش نشست.بادستش چندتا از تارهای نرم موهاش رو که حالا جلوی چشم سمت راستش رو گرفته بودن رو عقب زد ونگاهی به ساختمان مقابلش انداخت.

GOT CLUB

چندقدم دیگه هم برداشت تا به دررسید.نگهبانی که دم دربود خیلی سریع چهرش رو تشخیص داد.مدتی میشد که به این کلاب میومد به همین خاطر نگهبان های ورودی کلاب خوب میشناختنش.لبخندی به نگهبان زد و وارد کلاب شد...

توی ورودی پالتوش رو به دختری که اونجا ایستاده بود تحویل دادوداخل بارشد.

همونطور که باچشم اطراف رو بررسی میکرد بادستش چندتا دکمه ی بالایی پیرهنش رو باز کرد

وهمزمان توی فکرش گفت

_اینجوری به نظرش جذاب ترم...

بافکر خودش لبخندی زد وازبین جمعیت رقصنده ها به سختی عبور کرد تا به طبقه دوم بره...

پایان قسمت اول

نظر فراموش نشود که بعدا در پارتهای رمزی گیر میفتین ازمن گفتن

نظر واقعی میخوام ها الکی فقط نگین خوبه واینا...





نوع مطلب : Im Jaebum is mine، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 15 مرداد 1396 02:23 قبل از ظهر
سلام خواننده ی جدید عسدم^^ البته فک کنم واسه این داستان یکم دیر رسیدم ، بهرحال الان شروعش کردم و بنظرم جذاب میاد...از قسمت اول چیز زیادی دستگیرم نشد که بخوام نظر بدم دربارش ولی قلمت به نسبت پخته تره :) برویوم قسمت بعد :))
شنبه 11 دی 1395 06:22 بعد از ظهر
yugili
شنبه 11 دی 1395 10:34 قبل از ظهر
yugili
پنجشنبه 9 دی 1395 12:47 قبل از ظهر
باحال بود دوست دارم بقیشم بخونم
yugili
چهارشنبه 8 دی 1395 12:41 قبل از ظهر
چرا دوشنبه شد و اپ نشددددددد؟؟؟؟؟؟
yugili واقعا شرمندم نت نبود
یکشنبه 5 دی 1395 10:35 قبل از ظهر
لیلی . گلم ممنون که زحمت کشیدی ...
کامنت گذاشته بودم برات ... فک کنم . ولی نمیدونم چی شده که اینطور شده به هرررررررر حال . دوجه یکی از ۳ کاپل گات هست که خیلی سرسختانه میشیپمش . مطمعنم از خوندن این فیک لذت خواهم برد . فایتینگ
yugili lمرسی عزیزدلم بابت نظرت
واقعا امیدوارم دوست داشته باشیمرسی
یکشنبه 5 دی 1395 02:11 قبل از ظهر
عالی بود
yugili ممنونم عزیزم
شنبه 4 دی 1395 03:43 بعد از ظهر
فک کنم من یونگجه رو با سونگجه اشتباه گرفتم
با یک عدد سونگجه ی افسرده روبروییم ... شاید
yugili
آره این درست تر میتونه باشه
شنبه 4 دی 1395 02:08 قبل از ظهر
ینی من عاشق این دکمه های اول پسرام
بعضیا که تا نافشون بازه
یونگجه خیلی خوبهههههههههههههههه
یه سوال؟سونگجه کیه؟
yugili من فقط به دکمه های بازاول یوگی علاقه مندم

انشاالله خودش میاد میگه کیه
شنبه 4 دی 1395 02:05 قبل از ظهر
با یک عدد یونگجه ی افسرده روبروییم نه؟
کلن از قسمت اول چیز زیادی نفهمیدم [نیشخند][سوال]
yugili یونگجه ی افسرده؟نشانه ی افسرده دیدی درونش؟
کلن کسی چیزی نفهمیده غصه نخورقسمت های آینده گویای همه چیز هست
فیک رو دنبال کنی متوجه میشی
جمعه 3 دی 1395 11:42 بعد از ظهر
خیلی خیلی کم بود
من نمیدونم چرا فکر میکنم سونگجه ابجی یونگجه ست
وقتی دیدم قسمت اول و گزاشتی ذوق مرگ شدم ولی وقتی اومدم دیدم همش یذره بود مردم
راستش چیزی از موضوع فیک نفهمیدم..فقط یک سوال قراره از سوم شخص نوشته شه فیک؟!
yugili ازقسمت بعداوکی میشه عزیزم نمیتونستم قسمت اول رو بیشترازاین بنویسم وبازش کنم واقعا عذرمیخوام ازاین بابت
سونگجه پسره
دورازجونت عزیزم بازم معذرت دوشنبه جبران میکنم
میفهمی کم کم...آممم مخلوطه گاهی از زبان سوم شخص مینویسم فقط
جمعه 3 دی 1395 11:07 بعد از ظهر
سلام خیلی خوب بود اما کم بود
خیلی کنجکاوم بدونم سونگجه کیه
خیلی جالب نوشتی برعکس چندتافیک قبلی که دروبلاگ های دیگه خوندم این فیک رو نمیشه قسمت بعدیش روحدس زد
yugili سلام عزیزم متشکرم وبابت کم بودنش معذرت میخوام
همه به دنبال کشف هویت سونگجهچه درگیری ای راه انداختما
خیلی خیلی خوشحالم ازاین بابت که قلمم رو پسندیدی و ممنون که نظرگذاشتی امیدوارم درادامه هم فیک راضی کننده باشه
جمعه 3 دی 1395 11:06 بعد از ظهر
منم اول فک کردم یونگجس رو اشتباه نوشتی
ی حسی بهم میگه داداش یونگجس
یونگجس ی جذابمون
yugili چرا همه همین فکرو کردن دیگه تااون حددقتو دارم که اول فیک اسم شخصیت اصلیو اشتباه ننویسم
خواهیم دید به زودی
جمعه 3 دی 1395 09:56 بعد از ظهر
منم اول فکر کردم اسم یانگجه اشتباه نوشتی
من میگم عشق سونگجه جه بوم بوده و الان هم یانگجه می خواد جی بی و ببینه...حسم بهم این و میگه نمی دونم درسته یا نه!
برای ادامه اش فایتینگ
yugili
شاید چنین باشدکه میگویی
تچکر
جمعه 3 دی 1395 03:11 بعد از ظهر
سلام
نمیدونم چرا خندم میگیره از اینجا برات نظر بزارم
قسمت اول عالی بود^^
دکمه رو باز کرد تا جذاب تر بنظر برسه
منتظر قسمت بعدم^^
ففط چه موقع ها فیک اپ میشه؟
yugili سلام مای زندگانی

مرسی جیگری

جمعه ودوشنبه ها
جمعه 3 دی 1395 02:35 بعد از ظهر
مرسی
فقط سونگجه کیه؟
yugili
فیک رو ادامه بدین تامتوجه بشین سوال همه شده سونگجه کیه
جمعه 3 دی 1395 11:33 قبل از ظهر
خیلی خوب بود ولی کم بود
yugili ممنون عزیزم از قسمتهای بعدی کم بودنش هم اوکی میشه نگران نباش
جمعه 3 دی 1395 11:14 قبل از ظهر
سونگجه بابای یونگجست عایا؟یا برادر دوقلوش؟
اولش که خوندم سونگجه فکر کردم اشتباه نوشتی ولی بعد دیدم هی تکرار شد گفتم نکنه اسم یونگجه رو عوضش کردی؟ولی دیدم نه شخصیتای جداست.
به نظر میاد یونگجه هنوز نیومده عاشق جه بوم شده یاااااااااا یه شکست عشقی تو راهه.
در هر صورت خوشم اومد ازش
دو جه ایز مااااااااین
yugili یه چیزایی فهمیدی وحدس زدی.بزارفیک جلوبره متوجه میشی
حدس میزدم چنین فکری بکنید که اشتباه نوشتم
جمعه 3 دی 1395 10:35 قبل از ظهر
یه چیزایی فهمیدم ولی فکر کنم قسمتای بعدو بیشتر بفهمم تا اینجا ک باحال بود فایتینگ
yugili فدای تو
جمعه 3 دی 1395 09:42 قبل از ظهر
سلام لی لی جونم
yugili سلام عشق جان
جمعه 3 دی 1395 08:47 قبل از ظهر
خیلی قشنگ بودمن از العان تادوشنبه لحظه شماری می کنم تا بقیه داستان رو بخونم
yugili مرسی عزیزدلم
جمعه 3 دی 1395 08:41 قبل از ظهر
سلام شروعتو تبریک میگم
امیدوارم موفق باشی
هنوز شروع نشده جذابه سونگجه چرا باید از مادرش متنفر باشه ؟ بچه ی مریضم
ولی چه ربطی به داستان داره؟! خدا کنه آدم بدی نباشه
yugili سلام عزیزم ممنون
اوممم راستش قسمت اول رو از روی عمد اندکی گیج کننده نوشتم درواقع کل سبک این فیک رو اینجوری انتخاب کردم که یخورده خواننده رو بیشتر درگیر کنم توی قسمتای بعدجواب تمام سوالاتت رو میگیری
جمعه 3 دی 1395 01:28 قبل از ظهر
از موضوعش خیلی خوشم میاد.ولی ی سوال سونگجه کیه؟؟؟
yugili ممنونم عزیزم خوشحالم که خوشت اومده
نمیتونم سوالت رو الان جواب بدم چون فیک لو میره
درادامه متوجه خواهی شد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


اونیا نظر یادتون نره ها! خوش بگذره*--*

مدیر وبلاگ : Mahdis
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :