تبلیغات
GOT7 Stories & Fictions - Im Jaebum is mine.ep5(p2
Welcome to GOT7 Stories & Fictions
GOT7 Stories & Fictions
دوشنبه 20 دی 1395 :: نویسنده : yugili

هایییی گایززز قسمت جدیدآوردم
خودم این قسمت رو دوس
من مجبورم این پارت رو 2قسمتی بزارم متنش ز یادشده ارور میداد نتونستم همش رو توی یه پست جابدم نظرات رو زیرهمین پست دومی بزارین واسم
نظراتتون کم باشه دیگه خدایی آپ نمیکنم امروز  دختردیدم توبغل یوگی اعصاب ندارم


*جه بوم

از دیدنش اینجا حسابی شوکه شده بودم...

نمیتونستم چشم ازش بردارم...

صدای جکسون منوبه خودم آورد...

*هیونگ مگه نگفته بودی خواهرت سینگله...پس این چی میگه این وسط...

_نمیدونم جک ...سوزی که نگفت دوست پسرشه گفت دوست

نمیدونم چرااما تصوراینکه دوست پسرسوزی باشه دیوونم میکرد...چراهمیشه سوزی؟!چراهمش اون لعنتی...

اصلا دلیل حساسیت نشون دادن هامو نمیفهمیدم....مثل اینکه کلا عقلم رو ازدست دادم...

روم رو ازش گرفتم وبرگشتم سمت بقیه بچه ها...

+با برادرعزیزم آشنا شو...جه بوم؟!

با صدای سوزی که درست پشت سرم بود برگشتم سمتشون...

چشماش...خدای من این چشمها چی دارن که من رو بااین سرعت مسخ خودشون کردن

 +جه بوم؟!حالت خوبه؟

باصدای سوزی فهمیدم که زیادبه اون دوتا تیله خوشرنگ خیره شدم ...

_آه خیلی خوشبختم...جه بومم...یونگجه بودی دیگه نه؟!

حس کردم به زور لبخندزد وحتی به زور دستش رو بالا آورد وتوی دستم گذاشت...

به ثانیه نکشیده سریع دستش رو ازدستم بیرون کشید ونگاهش رو به پشت سرمن معطوف کرد...

ردنگاهش رو گرفتم که مستقیم به یوگیوم رسیدم!!!!

*اوه من شمارو میشناسم درسته؟!

باتعجب به مارک نگاه کردم...

_میشناسیش؟؟؟؟؟

*آره دیشب وقتی اومدم بار اتفاقی بهشون برخوردکردم...

_آهان

*********************************

*سوزی

3ماه زیرنظر گرفتن این پسره ارزشش رو داشت...

از وقتی اومده مدام به چشم های یوگیوم خیره شده وبااغراق زیاد به تک تک حرف های بی مزش میخنده وبیشتر از بقیه به اون چسبیده...به نظریوگیوم هم ازش خوشش اومده...البته فعلا فقط درحد یه دوست...

لعنتی (باخنده)حتی ازمن هم بهتر نقش بازی میکنه...

*یونگجه هیونگ میدونی من عاشق آمریکام...

=اوه واقعا؟!تا حالا اونجا بودی؟!

*آره مگه میشه نرفته باشم...هرسال میرم اونجا ودخترای خوشگلش رو دید میزنم...

همه البته به استثنای مارک از حرف یوگیوم خندمون گرفت...

+فکر میکردم پسرهای آمریکایی رو به دختراشون ترجیح میدی...

مارک این رو گفت واز جاش بلندشدورفت طرف دیگه سالن ایستاد...

همه متوجه طعنه مارک به یوگیوم شده بودن...

منظورش از پسرهای آمریکائی خودش بود...

پوزخندی زدم...

باید از موقعیت پیش اومده استفاده میکردم

بلندشدم که دنبال مارک برم اما....

_یاااا چه مرگته؟!

یوگیوم بود که محکم مچ دستم رو گرفته بود...

*لازم نیست تو بری دنبالش...

نگاه پراز نفرتش رو توی چشمام دوخت وبعدازاینکه مچ دستم رو محکم ولش کرد باعجله رفت سمت مارک

******************************

*یوگیوم

_مارک...مارکی....

+......

_هی مارکی من فقط داشتم شوخی میکردم...

+.....

_هوووففف مااارک ببخشید لطفا...خواهش میکنم...هوم؟!

+خیلی عوضی ای...

صداش بغض داشت...

برگشت سمتم...دستهام رو کنارزد و خودشو انداخت توی بغلم...

سریع دستهام رو دورش حلقه کردم وروی موهاش رو بوسیدم...

_این الان یعنی منو بخشیدی؟!

+نه...حالم از خودت وصدات به هم میخوره پس خفه شو نمیخوام صداتو بشنوم...

دستاش از پشت محکم کتم رو چنگ زدن

_کاملا مشخصه چقدر حالت ازم بهم میخوره...ککککک

+نخند...

_چشم خوشگلم

+من ؟!

_هوم...مگه جزتو کس دیگه ای هم میتونه خوشگل من باشه؟!

+غلط کرده کس دیگه...

این رو که گفت سرش رو بالا آورد وباعصبانیت بهم نگاه کرد...اخمش اونقدر بدبود که برای لحظه ای واقعا ازش ترسیدم...

****************************

*سونگجه

خدایاشکرت...

بالاخره پیداش کردم...یونگجمو...برادرم رو

پایان قسمت پنجم

صحنه ودیالوگ برتررو حتما بگین 





نوع مطلب : Im Jaebum is mine، 
برچسب ها : 2jae، yumark،
لینک های مرتبط :

یکشنبه 15 مرداد 1396 02:50 قبل از ظهر
عرررر سوزی خواهر جه بوم بود مگهههه ؟!؟!
دستش درد نکنه بابا حداقل اینارو با هم آشنا کرد
مارکی حسود چ خوبع خهخخ
خداروشکر گویا سونگجه عقده ای تشریف نداره و فعلا ع پیدا کردن یونگجه خوشاله :)))))
جمعه 24 دی 1395 12:16 بعد از ظهر
ووویییییی تا اینجاش ک خیلی عالی من همش منتظر اتفاقای غیر منتظرمم...
اونییی هیمنه....فایتینگ
yugili
پنجشنبه 23 دی 1395 12:43 قبل از ظهر
تروخدا
تا یونگجه نرفته مخ یوگیوم و بزنه جه بوم و عاشق یونگجه کنو بزار همچی ب خیر و خوشی بگذره
والا من دلشو ندارم ببینم جدایی مارک و یوگیومو
اگ اینارو جدا کنی خیلی بی رحمی
خیلی
خیلی
خیلی...
اینکارو نکن
بزار خیالمون راحت باشه
گناه داریم
مرسی
سوزی ام تصادف کنه بمیره
تروخدا
سرطان بگیره
خونش اتیش بگیره جزغاله بشه جیبی بیرون باشه اونموقع البته
مرسی ._.
دیالوگ برترم صحنه ای بود ک مارک یوگیوم بغل گرفت و فوشش داد
من منتظر جمعه ام...
مرسی بازم بابت اپ کردنش
yugili جه بوم که همین الانشم عاشق یونگجه هست
خودمم دلشو ندارمم ععررر
ازهم جدابشن خودم میمیرم
باشه یه ویروس سرطان میفرستم سمتش


ممنون از تو بابت نظروحمایتت
چهارشنبه 22 دی 1395 11:39 بعد از ظهر
خب دیگه اومدم سوزی رو بکیلم آخه این دختره چی میگه این وسط
خدایا شر این بشر را از سر همه ی یانگجه لاورا کم کن
yugili
ای جانمنیازبه مداخلت خدا نیس خودم کمش میکنم
سه شنبه 21 دی 1395 01:31 قبل از ظهر
یونگجه عالیه
چه خوب نقش بازی میکنه
فنفیک داره هیجانی میشه
فایتینگ
yugili
یس داره میره به جاهای باریک وحساس
دوشنبه 20 دی 1395 10:29 بعد از ظهر
yugili چرا همیشه شکلکی؟!حرف بزن خب گل من
به هر حال مرسی که نظرمیزاری
دوشنبه 20 دی 1395 07:12 بعد از ظهر
دلم میخواد سوزی رو له کنمممممم
ای خدااااا
مارک حسودیش شد
چه زوج خوفی
فایتییییینگ
yugili lمن نیز
گریه نکن

خیلی ناناسن
دوشنبه 20 دی 1395 03:41 بعد از ظهر
اوا! پیدا کردم داداششو؟؟
کو پس کو؟
آقا اونجاش باحال بود ک یونگجه گفت من فقط یه سفر ۴ روزه تو نیویورک داشتم بعد سالها اقامت در امریکا چیه
چقد این سوزی کرمه
عالی بود
yugili قسمت بعدمیگم میگم

خیلی کرمه
میسی عشق
دوشنبه 20 دی 1395 02:38 بعد از ظهر
میشه رو پای سوزی رو قلم کنم؟
به چه حقی رفت دنباله مارک؟
یوگی حواست باشه دیگه مارکتو اذیت نکنی بچمـ دل نداره حسودیش گل میکنه
فایتینگ
yugili حتما این کارو بکن کمکم خواستی بگوبیام
شعورنداره دیگه
ووییی دورشون بگردم من
دوشنبه 20 دی 1395 01:51 بعد از ظهر
مثل همشه عالی
زود زود اپ کن لطفا
yugili ممنون گلم
زود زود آپ میکنم دیگه
دوشنبه 20 دی 1395 03:52 قبل از ظهر
عالی بود ولی زود تموم شددددددد.
سونگجه چه سریع داداششو پیدا کرد؟؟؟از کجا؟؟؟
اووووووو حالا که گفت از امریکا برگشته نکنه بعدا با سونگجه اشتباه بگیرن؟؟؟
سریع این سوزیو از جلو چشمام دور کن
جه بوم چرا از سوزی بدش میاد؟؟؟نکنه قبلا عشقشو گرفته ازش؟؟؟
yugili میسی عزیزم ببخشید نمیشد ادامش بدم
قسمت بعدمفصل میگم
احتمالش هست خودم به اینش فکر نکرده بودم
چشم
گفتم دیگه توفیک اون بچه عزیزباباشونه حتی تمام ارث روهم باباهه داده به سوزی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


اونیا نظر یادتون نره ها! خوش بگذره*--*

مدیر وبلاگ : Mahdis
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :