GOT7 Fan Fictions
Welcome to GOT7 Fan Fictions
درباره وبلاگ


به وبلاگ فن فیک گات سون خوش اومدید. امیدوارم لحظات خوبی رو دراینجا سپری کنید^.^

مدیر وبلاگ : Mahdis
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :



نظرات زیرپارت2لطفا

*سوزی

سرم رو ازروی میز بلند کردم برای اینکه جه بومو مست کنم خودم هم پابه پاش خورده بودم....

_جه....

اون که جه بوم نبود...رانندم اینجاچیکارمیکرد

_تواینجا چیکار میکنی؟

+خانوم آقا بهم دستوردادن بیام اینجامراقبتون باشم وخودشون رفتن

_لعنت بهت جه بوم چرااا چرااینقدر احمقم من

**********************

*یونگجه

گیلاسم رو از دستم گرفت و کنارگیلاس خودش روی عسلی کنارمبل گذاشت....

دست هام رو دور گردن مردونش حلقه کردم وکشیدمش سمت خودم...

دست هاش رو توی سینم کوبوند ومحکم هلم داد که باعث شد از پشت روی مبل بخوابم...

بااین حال ثانیه ای لب هامون ازهم جدانشده بودن...

(ازاین به بعد +18میشه به این مسائل علاقه ندارین لطفا مطالعه نکنید)

دست هام رو روی سینه برهنش میکشیدم ولبهاش رو داغِ داغ میبوسیدم...

باخودم گفتم یونگجه اینم یکی ازهمون خواب های شیرینته پس حسابی ازش لذت ببر...

توی فکر بودم که جه بوم لبم رو گاز گرفت اونقدر محکم که حدس زدم حتما زخم شده والانه که خون بیاد....

باوجود اینکه لبم خونی شده بود اما ازم جدانشد وهربار محکم تر ازقبل مک میزد....

ازم جداشد ودست هاش رو به پایین تیشرتم گرفت وسعی کرد از تنم خارجش کنه...

بالاخره به کمک همدیگه ازشر اون تیشرت کوفتی خلاص شدم...

حالا دیگه هیچ مرزی بینمون نبود تن برهنم توی آغوشش بود ولب هام بین لب هاش...

دست هام رو روی برآمدگی های عضلانی کمرش میکشیدم... روی شونه های پهنش

نمیخواستم هیچ جایی از بدنش رو لمس نکرده رها کنم...

لب هاش از لبهام جداشدن...

زبونش داشت از کنار لبم به سمت گوش سمت چپم حرکت میکرد...

سینم محکم بالاوپایین میشد...لاله گوشم رو بین لبهاش گرفته بود ومیمکید...

خودم رو کامل در اختیارش گذاشته بودم...

عقلم میگفت این درست نیست و نباید اجازه بدم یه آدم مست باهام این کاررو بکنه...ولی قلب لعنتیم...قلب لعنتیم توی هر موقعیت وحالتی اونو میخواست...

چشم هام رو بسته بودم ودرست نمیفهمیدم داره چه اتفاقی میفته...دستهام داشتن توی موهاش میغلتیدن وزبون جه بوم روی نوک سینه من...

باگازی که از نوک سینم گرفت صدای نالم دراومد...

+زودتر ازاین ها منتظر این بودم...

صدای نالم باعث شده بود بیشتر از قبل تحریک بشه...

زبونش رو از سینم تاروی شکمم میکشید وهمینجورپایین میرفت...

ازروی شلوار چندبار جایی رو که عضوم قرار داشت رو بوسید...

دیگه تاب وتحمل هیچی رو نداشتم همونجورکه زیر بدنش محبوس بودم دستم رو بردم سمت دکمه وزیپ شلوارش وبازشون کردم...

به زور خودم رو از توی بغلش بیرون کشیدم...

این بار من اونو روی مبل خوابوندمش...

شروع کردم به ادامه دادن کار نصفه ونیمه چندثانیه پیش....

شلوارش رو از پاش پایین کشیدم هرچندکه موفق نشدم کاملا از پاش درش بیارم...

نگاهمو به صورتش دوختم...

پوزخند جذابی روی لب هاش بود وبااون چشم های خطی جذابش به من چشم دوخته بود...

سرش رو که کمی از سطح بدنش بلند کرده بود رو به پشت سرش تکیه و داد وچشم هاش رو بست...

بادیدن این حرکت سرم رو پایین بردم ولب هام رو به رون پاش چسبوندم...

از بوسه های ریز شروع کردم وکم کم شروع کردم به مک زدن ...

اونقدر پیش روی کردم تا لب هام به عضو سفت شده وداغش رسید...

فکرش رو هم نمیکردم روزی خودم بخوام چنین کار چندشی رو انجام بدم اما حالا داشتم باولع سر (حشفه یا glans)عضوش رو میمکیدم واز صدای ناله های مردونش لذت میبردم...(این قسمت از ممبر یک پسر تحریک کننده ترین قسمت بدن از نظر فیزیکیه ویه جورایی لمس کردنش طرفو داغون میکنه)

نفس کم آورده بودم ومجبور شدم عضوش رو ازتوی دهنم بیرون بکشم...

نگاش کردم که دیدم داره به سختی نفس میکشه ...

حالم خراب شده بود ونیاز داشتم که خیلی سریعتر یه جوری ارضا بشم...

شلوارم هنوز پام بود وبدجوری داشت اذیتم میکرد بلند شدم ایستادم تا بتونم شلوارم رو دربیارم که جه بوم هم بلند شد وروبه روم ایستاد...

دکمه هام رو یکی یکی وباعجله باز کرد وشلوارم رو درآورد...

شلوار خودش رو هم که حالا دور مچ پاش بود از پای خودش درآوردوبا یه حرکت من رو ازروی زمین بلند کردوبغلم کرد...

همونجورکه توی بغلش بودم دستهام رو محکم دور گردنش حلقه کردم ولب های شیرینش رو بین لب هام قفل کردم...

چند ثانیه ای که گذشت چشم هام روباز کردم که متوجه شدم داخل اتاق خوابیم..

من رو از پشت روی تخت انداخت و  خودش هم روی بدنم خیمه زد...

_زودتر شروع کن جه بوم....دیگه نمیتونم...

انگار فقط منتظر همین حرف بود...

خیلی سریع وبی مقدمه عضوش رو داخل محل ورودیم کردو بلافاصله شروع به تلمبه زدن کرد....

************************

*یوگیوم

_مارکییی...توروخدا بیخیال شو....

میریم آرایشگاه خب... ؟!

+نمیخوام بریم آرایشگاه دلم میخواد واسه یه بارم که شده خودم این کاررو واسه عشقم انجام بدم...

_آه چینجاااا..آخه وقتی بلدنیستی چجوری میخوای انجامش بدیییی؟!!!

+وقتی تموم شد میفهمی بلدم یانه....

قلم موی سر تختی که توی دستش بود رو داخل ظرف رنگ زد و رنگ رو روی موهام زد...

نمیدونم چقدر گذشته بودمن فقط داشتم غرغر میکردم واون کار خودش رو میکرد...

_مارک قسم میخورم که تلافی کنم...

بلندزد زیر خنده...

+چجوری میخوای تلافی کنی؟!

همونطور که داشت موهای جلوم رو رنگ میزد ودرست روبه روم ایستاده بود سرش رو پایین آورد وبانگاه شیطونش خیره شد بهم....

+من عاشق اون نوع ازتلافی کردن هام میدونی که...

_برعکس تو که ذهنت منحرفه من منظورم از تلافی کاملا چیز دیگه ایه عزیزم...

تا بخواد فرصت کنه ولب ولوچشو واسم کج کنه ظرف رنگی که ازقبل آماده کرده بودم  و زیر پیش بندم قایمش کرده بودم رو بیرون آوردم وباقلم مو یه تیکه ازموهاشو رنگی کردم...

+یاااااااا کیم یوگییوومممم کی بهت اجازه داد این کارروبکنی؟؟!!!!!

حسابی حرصیش کرده بودم تازه موهاش رو بلوندکرده بود وخیلی هم رنگش رو دوست داشت....

_خب حالا مجبوریم همشو رنگ کنیم نه؟!

شونه هام روبالاانداختم وقلم مو رو چندبار توی رنگ جابه جا کردم...

مارک رفت وخودش رو جلوی آینه وارسی کرد و....

+ازت متنفرم کیم یوگیوم..متنفرم





نوع مطلب : Im Jaebum is mine، 
برچسب ها : 2jae، yumark،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 8 بهمن 1395
yugili
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:15 قبل از ظهر
واووو چ هااات بود لنتی *-*
نکنه جه بوم فراموش کنه همشو...ای خیدا -_-‌
یکشنبه 10 بهمن 1395 09:11 بعد از ظهر
میترسم برم پارت بعد
میترسم جه بوم هیچی یادش نیاد
yugili ترست کاملا به جاست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.