Welcome to GOT7 Fan Fictions
GOT7 Fan Fictions
شنبه 17 تیر 1396 :: نویسنده : Yugili
سلام به همگی من نویسنده فیک im jaebum is mine هستم yugili 
برگشتم با فصل دوم وادامه داستان با یه تغییرکوچیک واون هم عنوان داستان هست به you don`t know me دوستانی که تازه به جمع ما اضافه شدن از اول باید داستان رو بخونن و دوستان قدیمی هم یه دور بخونن اگر فراموش کردن میدونم کمه اما خب جبران میکنم قول 
بفرمایید ادامه

بلند زد زیر خنده و دستش رو بلند کرد و ضربه محکمی روی سینم زد...

_آخخخخ...هیونگ؟! این دفعه هفتادو سومیه که منو اینجوری زدی!!!

دوباره بلند زد زیر خنده...جوری میخندید که غمگین ترین آدم دنیا رو هم آروم میکرد و حداقلش یه لبخند کوچیک اجباری رو روی

لب هاش جا میکرد...

توی خنده هاش همراهیش کردم...

_جدا که عاشقتم هیونگ میدونستی اینو؟!

خندش روی لبش ماسید ومات ومبهوت توی چشم هام خیره شده بود...

_یااا هیونگ...داری به چی فکر میکنی؟!

+ت..توالان چی گفتی؟!

چشم هام رو توی کاسه چرخوندم و کمی فکر کردم...

_گفتم عاشقتم...

نمیدونم چرا اما برای لحظه ای تعادلش رو از دست داد گام بلندی به سمتش برداشتم و توی بغلم کشیدمش...

_هیونگ خوبی؟! چیشد یکدفعه؟!

زل زده بود توی چشم هام...

نگاهش غمگین بود...دونه های اشک توی چشم هاش برق میزدن

همونطور که نگاش داشت توی چشم های نگران من سیرمیکرد قطره اشکی از چشمش سرازیر شد...

_هیووننگگ داری منو میترسونی!!

با لب هاش یک لبخندرو به زور کشوند و آورد و روی لب هاش نشوند...

+چیزی نیست

سعی کرد سر پای خودش بایسته وخودش رو از توی بغلم بیرون کشید...

اما دوباره تعادلش رو از دست داد...

_آه چینجااا همینجا باش هیونگ میرم ماشینو از پارکینگ بیارم ومیام دنبالت...

نشوندمش روی چمن ها وسریع دویدم سمت پارکینگ طبقاتی ای که همون نزدیکی بود تا رسیدن به ماشین فقط خداخدا میکردم به

خاطر غذا مسموم نشده باشه و الان که کنارش نیستم حالش بدنشده باشه...

بالاخره رسیدم به پارکینگ و ماشینی رو که اجرا کرده بودیم رو پیداکردم سریع از پارکینگ خارج شدم...

.....

بیشتر از نیم ساعت بود که داشتم دنبالش میگشتم مطمئن بودم که بهش گفته بودم همونجا بایسته لعنتی ...

گوشیش زنگ میخورد وجواب نمیداد داشتم دیوونه میشدم و هیچ راه حلی به ذهنم نمیرسید ناخود آگاه دستم رفت روی شماره مارک

.

.

.

.

چند تا بوق خورد و

*الو؟!

_الو مارک آه خداروشکر که جواب دادی ببینم اون دختره سوزی الان پیشته؟!

*اوم آره چطور مگه؟

_ازش بپرس از یونگجه خبری نداره؟باهاش تماس نگرفته؟! مارک دارم دیوونه میشم من گمش کردم!!!

*هی آروم باش بچه که نیست درضمن مدتی اینجا زندگی میکرده

صدام بدون اختیار بلند شد و تبدیل شد به یک فریاد کوبنده که روی سر مارک فرود اومد

_لعنتی بچه نیست اما حالش خوب نبود حتی نمیتونست سر پا بایسته

صداش وقتی دوباره از پشت گوشی اومد بغض داشت...

*باشه...صبرکن ازش بپرسم

هنوز منتظر جواب مارک بودم که ببینم اون دختره سوزی از یونگجه خبرداره یا نه که حس کردم یه نفررو شبیه به یونگجه دیدم

با سرعت به سمتش دویدم نزدیکش که شدم دیدم رنگ صورتش پریده و صورتی قشنگ لب هاش درست به رنگ پریدگی پوست سفید

 صورتش شدن

با تردید صداش کردم

_هیونگ؟!

سرش رو خیلی آروم بالا آورد اما به محض اینکه من رو روبروی خودش دید روی زمین سقوط کرد

با دو زانوش روی زمین نشسته بود

آروم خم شدم و روبروش نشستم...

گوشی رو کنارم روی چمن ها رها کردم

دست هام رو دور شونه هاش یچوندم و آروم کشیدمش توی بغلم

_کجا بودی هیونگ میدونی چقدر نگرانت شدم؟!

و اون انگار منتظر یه تلنگر کوچیک بود برای خالی کردن خودش...

سرش رو توی سینم فشرد و همزمان شروع کرد با صدای بلند گریه کردن...

اینجوری گریه کردن واشک ریختنش دستپاچم کرده بود نمیدونستم باید چه عکس العملی نشون بدم

بارها و بارها مارک اینجوری توی آغوشم اشک ریخته اما مارک فرق داره من مارک رو از حفظم من اونو بلدم میدونم چجوری

میتونم فقط با یه بوسه ی ساده آرومش کنم اما یونگجه...

کلافه موهای پشت سرش رو چنگ زدم و سرش رو بیشتر ومحکم تر از قبل به سینم فشردم و اون هم نامردی نکرد وصدای گریش

رو بلند تر کرد

انگار میخواست صداش رو درست و واضح بشنوم...

با دست چپم آروم شروع کردم به نوازش دادن پشتش

کف دستم رو دایره وار روی کمرش میکشیدم و دائما چند کلمه رو تکرار میکردم:

_هییششش آروم باش عزیزم...من اینجام هیونگ همینجا درست کنارت

واون در جواب با هق هق وعجز نالید

+پیشم بمون یوگیوم خواهش میکنم

_باشه هیونگی من همیشه کنارتم همیشه

+یوگیوم میشه محکمتر بغلم کنی؟! دارم یخ میزنم

بوسه ای روی موهاش کاشتم و محکمتر از قبل به خودم چسبوندمش

......

_مارک...مااررکک!!!

نگاهم رو به چهره نگران جویی سوق دادم...

+هوم؟!

_چرا داری گریه میکنی؟!چیزی شده؟برای یوگیوم اتفاقی افتاده؟!

گوشی از توی دستم سر خورد و روی زمین افتاد و بلافاصله آغوش برادر کوچکترم شد سر پناه قلب بی خانمان شدم...





نوع مطلب : Im Jaebum is mine، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 15 مرداد 1396 04:06 قبل از ظهر
پروردگارا دوجه شیپرز چ گناهی کردن هر چی بدبختی و غم و غصه س باس تو فیکا تجربه کنن هق هق هق هق TTTTT الان فقد منو بکش -____- یوگجه هم زوج خوبی میشدن و مام نمیدونسیما...ع الان ب فکر یه فیک مستقل باشین براشون خخخ...دونگ سنگ دراز و هیونگ سمور ... ای ژونم *-*
Yugili
جمعه 30 تیر 1396 11:05 بعد از ظهر
خواهر کجاییییییییییی؟؟؟؟؟
Yugili عامدم
شنبه 24 تیر 1396 11:17 قبل از ظهر
عررررررررررر اینطوری من تااخر فیک از دست سونگجه دق میکنم ک...حداقل سکانس باحال داشته باشن وقتی ب هم میرررررررسن........لج نکن من خودم جای همه نظر میدم
Yugili
پنجشنبه 22 تیر 1396 02:47 قبل از ظهر
عاقاااااااا من همشو خوندم نمیشه سونگجه رو از جی بی دور کنی؟؟؟ توروخدااااا من طاقت ندارمنمم. قسمت بعدشو کی مینویسی؟
Yugili نچ سونگجه فعلا ور دل جه بوم بایدباشه
دوشنبه ها وجمعه روز آپه البته اگه به خاطرکمبودنظرات لج نکنم
دوشنبه 19 تیر 1396 01:31 بعد از ظهر
من نظر ننوشتم؟؟؟
نوشتما
هی دق بده
هی دق بده
Yugili نمیدونم نبودکه
ببخشید که شمارا دق میدهم
یکشنبه 18 تیر 1396 06:30 بعد از ظهر
...
نچ نچ نچ نچ

میشه جیب بی اینقدر خنگگگگگگ نباشععععع
Yugili میشه
یکشنبه 18 تیر 1396 04:05 بعد از ظهر
میشه سونگجه رو بکشی که جیب بیو ول کنهههه
Yugili سونگجه گناه داره من دوسش دارم
شنبه 17 تیر 1396 10:18 بعد از ظهر
Yugili
شنبه 17 تیر 1396 04:51 بعد از ظهر
من میخوام از امروزشروع کنم خوندن مرسی ک از دوجه فیک مینویسین فایتینگ
Yugili امیدوارم لذت ببری عزیزم
شنبه 17 تیر 1396 12:07 بعد از ظهر
عررررر
بالاخره چشممون به جمالتون افتاد
ایشالا رشته مورد علاقت رو قبول شی
Yugili مرسی عزیزم
شنبه 17 تیر 1396 10:09 قبل از ظهر
جیییییییییییییییغ!!
یوگیوم نههههه وااای مارککک!
این جی بی کجاااست
Yugili سرش با سونگجه گرمه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


اونیا نظر یادتون نره ها! خوش بگذره*--*

مدیر وبلاگ : Mahdis
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :