تبلیغات
GOT7 Fan Fictions - You don`t know me 2
Welcome to GOT7 Fan Fictions
GOT7 Fan Fictions
چهارشنبه 4 مرداد 1396 :: نویسنده : Yugili
معذرت بابت اینهمه تاخیر هی مشکلات مختلف پیش اومد و نشد آپ کنم 
در مورد کم آپ کردن نمیدونم چرا متن زیاد میزارم وب ارور میده ونمیتونم متن زیادی آپ کنم پس منو فوش ندین توروخدا 

کارت ورود رو توی در کشیدم و خیلی آهسته دررو باز کردم دیرموقع بود و میترسیدم که مارک رو بیدارکنم...

3یا4ساعتی میشد که برگشته بودیم هتل اما مجبور شدم اول یونگجه رو ببرم توی اتاقشو آرومش کنم وتا خوابش نبرد نتونستم تنها

 بزارمش...

توی راه برگشت به هتل جویی زنگ زده بود بهم و گفته بودمارک اصلا حالش خوب نیست اما من بی اعتنایی کرده بودم نسبت به

حالش،حس میکردم میخوام بالابیارم حالم داشت از خودم بهم میخورد من یه عوضیم!!!

فلش بک

*دوست دارم یوگیوم

_منم دوست دارم هیونگ

*منظورم اون دوست داشتن که توفکر میکنی نیست...من..من عاشقتم

با گیجی ویه لبخند احمقانه نگاش میکردم

_هیونگ چی داری میگی؟!

با عجز نالید

*خودمم نمیدونم دارم چه غلطی میکنم فقط بزار امتحانش کنم و بفهمم چه مرگمه...

درگیر این بودم که بفهمم منظورش ازاین حرف چیه که مهرداغ لب هاشو به لبم چسبوند

شوکه جلوی پاش نشسته بودم و اون توی بغلم بود و منو میبوسید،همراهیش نمیکردم اما همین که پسش نمیزدم هم...

داشتم دیوونه میشدم من عاشق مارکم پس چرا داره ازاین بوسه خوشم میاد؟!

پایان فلش بک

هنوز نمیتونم خودم رو باور کنم چطور تونستم به این راحتی به عشق چندسالم به مارک خیانت کنم؟!

داخل اتاق تاریک بود و به جز چراغ خواب کنار تختمون هیچ چراغ دیگه ای روشن نبود،انتهایی ترین قسمت تخت دراز کشیده بود تا

بامن تماسی نداشته باشه

کاپشنم رو که توی دستم بود رو روی زمین پرت کردم ووسایلم رو روی پاتختی

آروم روی تخت خزیدم و خودم رو از پشت چسبوندم

بیداربود،به محضی که کنارش خوابیدم نفس هاش عصبی شدن

خیلی آروم پتویی که روی سرش کشیده بود رو پایین دادم و نگاهی به صورتش کردم

چشم هاش رو آروم باز کرد،تاریک بود اما نه اونقدرکه نتونم چشم های قرمز وپف کردش رو ببینم

آروم روش خم شدم و چشمش رو بوسیدم

بابغض گفت:

+ازت متنفرم یوگیوم...متنفر

_میدونم خیلی احمقم مارکی ولی نگو که ازم متنفری...

+میگم چون واقعیته،حالم ازت بهم میخوره عوضی

اینباربه جای چشمش لبش رو آروم بوسیدم

_همشو شنیدی نه؟!

+حتی صدای بوستون رو هم شنیدم

اینوگفت وهق زد

کشیدمش توی بغلم،نمیدونستم بایدچی بگم وچیکار کنم  تااین حس مزخرف عذاب وجدانم ازبین بره...

کمی از خودم جداش کردم و دوباره لب هامو به لباش چسبوندم،برخلاف چیزی که انتظار داشتم یقم رو توی مشت هاش گرفت و

 منوبیشتر ازقبل به خودش چسبوند لبام هنوز روی لبا هاش فشرده میشدن...آروم دهنم رو رو باز کردم و زبونم رو بیرون آوردم تا لب های مثل عسلش رو مزه کنم،چند ثانیه ای میشد که داشتم میبوسیدمش بدون اینکه اون همراهیم کنه

زبونم رو دائما بین لب هاش حرکت میدادم تا اونهم شروع کنه همراهیم کنه اما...

همین که موفق شدم کمی لبهاش رو ازهم فاصله بدم سرش رو کج کرد و اجازه نداد درست ببوسمش

+نمیتونم یوگیوم،نه وقتی که طعم لبات واسم غریبست

وقتی داشت اینو میگفت اشک هاش روی گونه های نرمش میریختن...

آروم با انگشتم اشک هاش رو پاک کردم...

_یادته روزی رو که عشقمو قبول کردی مارک؟

چشم هاش رو آروم روی هم فشار داد؛ادامه دادم:

_بهم گفتی بیا همو عمیق ببوسیم تا حستو بفهمی...

+بعداز اون بوسه مطمئن شدم که بدون تو حتی نمیتونم نفس بکشم!

_بیا یه بار دیگه انجامش بدیم؟

با تعجب نگاهم کرد

_بیا ازعشقمون مطمئن بشیم

پوزخندی زد

+پس تردید پیدا کردی!!دوسش داری؟!

_من هیچ تردیدی ندارم مارک ،تنها عشق من تویی اما...

بابیچارگی نالید

+اما چی یوگیوم؟!

_نمیفهمم چرا سعی نکردم پسش بزنم و توی اون بوسه لعنتی همراهیش کردم...

سرش رو کمی از بالش جداکرد و لب هام رو بین دندوناش گرفت و بعداز یه گاز آروم شروع به بوسیدنم کرد

اونقدر بوسید که مطمئن بودم لبام کبود وخون مرده شدن ؛خیلی آروم ازم جداشد و نگاهی به لب کبود بعدچشم هام انداخت

+فقط اینبار قلبم تونست تحمل کنه یوگیوم دفعه بعد نمیدونم چه بلایی ممکنه سر خودم بیارم!!

یونگجه

در اتاق رو که پشت سرش میبست هنوز بیدار بودم،از رفتنش که مطمئن شدم از روی تخت بلند شدم وکنار پنجره رفتم.

حس مزخرفی داشتم خصوصا وقتی به این فکر میکردم که چقدر ازاون بوسه لذت برده بودم...

دستم ناخودآگاه و بدون اراده به سمت لبم کشیده شد

آروم لبم رو لمس کردم و بلافاصله توی دهنم کشیدمش...

حس میکردم قلبم داره سرم بازی درمیاره،غیرممکن بود که من عاشق یوگیوم شده باشم...

اما پس این کوبش لعنتی قلبم وقتی فکرش ازتوی ذهنم رد میشه چیه؟!!

ادامه دارد





نوع مطلب : Im Jaebum is mine، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 30 مرداد 1396 12:11 بعد از ظهر
چرا انقد پیچیده شد؟؟؟
اخرش یونگجه با جه بوم یا سونگجه با جه بوم؟!
یکشنبه 15 مرداد 1396 04:12 قبل از ظهر
تو باعث شدی من به یه آدم N قطبی تبدیل بشم
یونگجه با جه بوم
سونگجه با جه بوم
مارک با سوزی
مارک با یوگیوم
یوگیوم با یونگجه
جه بوم با ۳۴ تا جی افش و...
میگم داداچ تعارف نکن اون جک و بم و جینم بیار دور همی رل میزنیم دگ خخخخ
ولی ناموسا دوجه یا یوگجه؟ احساس میکنم علی رغم غیرتم رو دوجه ع این کاپل داره خوشم میاد خخخ *-*
Yugili خودمم توش موندم اینقد همه چیز قاطی پاتی شده
یکشنبه 8 مرداد 1396 10:05 بعد از ظهر
چرااااااااااااااااا
واقعا چرا
راستی تو(نویسنده ی عزیز) خیلی خوووووبی
هرجا سخن از یوگمارکه هستی
تازه دفتری با جلد قرمز که حرف نداره
دوستتتت داااااارم
لامصب نوشته هات عالین
Yugili ممنونم ازت عزیزم ولی دفتری با جلد قرمز رو jlove مینویسه
ولی آره هرجا سخن از یوگمارکه نام من میدرخشه
یکشنبه 8 مرداد 1396 08:33 بعد از ظهر
تبریک بابته کامبکت
مارکی گناه داره
Yugili
جمعه 6 مرداد 1396 04:55 بعد از ظهر
Yugili
جمعه 6 مرداد 1396 03:37 بعد از ظهر
واییییییییییییییییییییی منو میکشییییییییییی بااین فیک
پس کی ج بوم و یونگی بهم میرسن دق کردممممممممممممممم

عاقا نمیشه ایدی تلتو بدی؟ اینجا ادم خجالت میکشه خودشو تخلیه کنه
Yugili آیدی تلم @yugili
پنجشنبه 5 مرداد 1396 10:34 بعد از ظهر
واااااااااااااااات؟؟؟؟؟
عاقاااااا من دیگه درکشون نمیکنم
یونگجه تو دیگه چرااااااا؟؟؟
یوگی؟؟؟
Yugili
پنجشنبه 5 مرداد 1396 09:24 بعد از ظهر
وای مثل همیشه عالی بود لطفا ادامه اش رو زودتر بذار
Yugili ممنونم
چشم حتما
پنجشنبه 5 مرداد 1396 02:20 بعد از ظهر
چـ ـ ـرا یونگجه اینقدر.... شده
یوگی چشه؟
آخی مارکی پو
جی بیم که با سونگجه داره حال میکنه
Yugili اعصاب خودمم خوردکردن
پنجشنبه 5 مرداد 1396 02:16 بعد از ظهر
موهام سفید شد تا آپ کردی-__-
Yugili ببخشید
پنجشنبه 5 مرداد 1396 12:02 قبل از ظهر
عاااا دارم میترسم نگو یونگجه از یوگیوم خوشش اومده
Yugili فک کنم خوشش اومده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


به وبلاگ فن فیک گات سون خوش اومدید. امیدوارم لحظات خوبی رو دراینجا سپری کنید^.^

مدیر وبلاگ : Mahdis
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :