تبلیغات
GOT7 Fan Fictions - LOVE LOST . PART 9
Welcome to GOT7 Fan Fictions
GOT7 Fan Fictions
پنجشنبه 9 شهریور 1396 :: نویسنده : Mariya
سلاااام دوستای گلم ؛) خوبین؟ 
قسمت نهم  
امیدوارم راضی باشید ="))
ممنون میشم انتقاد ها و نظرات خودتون رو پایان پارت ها کامنت بزارید 
من واقعا میتونم بگم هفته ای 30 صفحه بنویسم و نظر ها پنج تا هم نباشه به نظر خودتون ادامه بدم؟  

کلمه درستی نیست اما واقعا ناراحت میشم...  بی تجربه هستم ، باهاتون درمیون گذاشتم اولین فیکی هست که دارم مینویسم ؛)) واقعا به انتقاد ها و نظراتتون احتیاج دارم... 
اگه بعد از پایان فیک نظر هم نزارید مشکلی نیست من بازم اپ میکنم..  اگه کلا 10 نفر خواننده فیک هم داشته باشم واقعا واسم ارزش دارید  
لاب یوووو عال (=^.^=)
و راستی تولد مارک رو هم تبریک میگمممم
بفرمایید ادامه ؛)
یکی از پسرا بلد جیغ کشید که اقای یول اومدددد 

بچها میتونم بگم توی یک صدم ثانیه از وسط کلاس محو شدن و سر جاشون بدون یک تکون نشستن -_-

صدای قیژ در بلند شد و مردجوونی وارد کلاس شد 

پس اقای یول ایشون باید باشن ~ دبیر هنر ^^یک سری برگه و پوشه های مختلف دستش بود و ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌همه رو گذاشت روی میز و مشغول مرتب کردنشون شد 

بعد رو کرد به بچها 

به نظر خیلی بداخلاق میاد یاخیدا بدبخ شدم T_T

دیبر: خب حاضری میزنم ، طبق روال همیشه اسم هر کسی رو خوندم پا میشه و بعد میشینه 

همه بچها هم گفتن بله سان سِنگ نیم !!!(همون معلم به کره ای!)

- خب شروع میکنیم ..

تمام تمرکزمو جمع کردم که اسم بچه ها و قیافه هاشونو رو به خاطرم بسپارم 

-بک شیمچو

پسری با موهای فرفری از ردیف جلو ایستاد و بعد اسم نفر بعدی رو خوند

با انگشتام بازی میکردم و متمرکز شده بودممم خب پس بک شیم چو این پسرس 

-لی جهوانا 

ایستاد و تعظیم کرد ... 

اسم بعدی رو خوند -کیم یوگیوم .. کسی بلند نشد 

-یک بار دیگه تکرار میکنم کیم یوگ یئوم -_-

از ردیف وسط پسری روی میز خوابیده بود ^^ بعد از دوبار صدا زدن اسمش با بی حوصلگی ایستاد و تعظیم کوتاهیی کرد 

وااات وایسا ببینم ○_○ همین پسر انباریه بی ادب !!!!

فاعچ ~ پس اسمش کیم یوگیومه 

بعد با بی حوصلگی نشست و شقیقه هاش رو گرفت 

خودخواه مغرور -_- 

همینطوری اسم تک تک رو میخوند و جلوی هر کدوم چیزی مینوشت 

تا رسید به اسم اشنا .. همین که تلفظ کرد ته دلم خالی شد ناخوداگاه لبخندی روی لبام شکل گرفت .. دلیلشو نمیدونم ولی شاید یک ادم حسابی بین اینا بود خب **

دبیر: ایم جه بوم 

کلاس توی سکوت مطلق بود اقای یول بلند زمزمه کرد 

یک بار دیگه تکرار میکنم ..  ایم جه بوم

حاضری براتون نزارم اقای ایم؟ 

 گفتم نه 

همه سرا چرخید سمت نیمکت من ..لبخند نخودی زدم  ..لعنتی! یهویی از دهنم پرید از صندلی اروم بلند شدم و ایستادم

همون طور مثل بچهای دیگه تعظیم کوتاهیی کردم خیلی هول شدم گفتم 

اممم ایم جه بوم حاضره .. فقط الان نیست ولی همین الان میاد!!!

کسی چیزی نگفت فقط پوکر فیس داشتن نگام میکردم

اقای یول هم چهره بی حسی به خودش گرفت 

_اوه عجیبه ..من شمارو قبلا ندیدم 

+بله بله .. درسته اخه من تازه اومدم چویی یونگجه هستم

-خوش اومدی میتونی اقای یول صدام کنی صدام کنی 

+بله اقای یول 

توی دفترش چیزی شروع به یادداشت کرد بعد بدون نگاه بهم همینطوری زیر لب گفت 

 _ ولی میدونی که قوانین رو باید برای اقای ایم تاخیری براشون بزنم

+نه نه میگم که حاضره میاد خب

-حاضر جوابی منو میکنی ؟ 

با چشای گرد شده نگاش کردم 

یونگجه: نه اقای یول..  اخه میدونم که الان میاد 

-به هر حال باید همین الان حاضر میبود! 

+اخه اقای یول 

-چقدر پرویی تو! حرفم نباشه 

من: O_o

-خب نفر بعدی..  شی دونگ وو

پوفی کشیدم و یگه بهش محل نزاشتم 

در کلاس یهویی باز شد , جه بوم وارد شد توی دلم لبخندی زدم , هاهاهاها اقای یول اینم ازجه بوم دیدی گفتم حاضره 

همه سر ها  دوباره برگشتن سمت من 

وااای فاعک فکر کنم فکرمو زیادی بلند به زبون اوردم..  بچها شروع کردن به پیچ پیچ چیزی بهم گفتن 

اقاقی یول دستی توی موهاش کشید 

سرمو از خجالت انداختم پایین و دندونام رو به شکل لبخند داغونی روی هم فشار دادم..  کاش میشد همین الان ناپیدید بشم و برم توی زمین ! دیگه هم نگاه به جه بوم نکردم لعنتی.  

اقای یول- کجا بودی؟ 

جه بوم با صدای گرفته ای گفت متاسفم .. مشکلی واسم پیش اومد و صداشو صاف کرد 

- خواستم بهت بگم که برات تاخیری زدم به هرحال نباید قبل از من میومدی 

+بله برم؟؟؟...

-خب میتونی بشینی 


اروم کنار گوشم زمزمه کرد +میشه بری اون طرف تر 

-اره اره بیا بشین 

لبخندی زد و نشست 

جه بوم: متاسفم اخه دیگه جای خالی نبود 

-اشکالی نداره 

+هی هی تو چرا دوباره صورتی شدی؟ 

یونگجه: چی من.. عه من کجا صورتی شدم

+هههه از دست تو 

-راستی من کی میتونم برگردم خونه؟ 

+صحبت کردم باهاش .. نمیخواد به حرفایی که میزنه خیلی اهمیت بدی , فعلا بمون بعدش خودم میبرمت 

-واقعا؟ 

+اره فندوق! 

یونگجه: خنده کوچولیی کردم فندوق!!! اخه من کجام شباهت به فندوق میده ^∇^

مرسی جه بوم شی 

جه بوم: کاری نکردم,,  فقط 

-چی؟ 

+مگه نگفتم رسمی صحبت نکن 

-ههه عادت ندارم خب 

اقای یول: ایم جه بوم و شما..  مگه اینجا مهمونیه؟ چه خبرتونه فقط صدای شما دوتا میاد 

یونگجه: O_o یا جد کونپیمووک ! 

جه بوم:  اه ببخشید اقای یول دیگه تکرار نمیشه ~

ده دقیقه ای گذشت و اقای یول گفت که چندتا مربع به ابعاد های مختلف بکشید و سعی کنید داخلشون رو گل کاری کنید-_- همینم مونه بود , مگه بچه ایم خا 

جه بوم: خسته نشدی ؟ 

-هان؟ چرا باید خسته بشم 

+میز رو سوراخ کردی از بس بهش نگاه کردی 

خندم گرفت..  اروم زمزمه کردم 

-بیا اینایی که گفته رو طراحی کنیم الان وقت تموم میشه

+از دس

ت تو 

بعد از تموم کردن کارایی که گفته بود اعلام کرد که میتونم از کلاس خارج شیم 

زودتر از همه پاشدم و سعی کردم لا به لای جمعیتی که دارن خارج میشن من هم همراهشون برم 

گرمای انگشتای حلقع شده  دور مچ دستم حس کردم ,اولش ترسیدم , بعدش من رو کشید سمت دیگه ای 

 جیغ کشیدم

+هعی داری چیکار میکنی؟ 

وحشت زده ذول زدم بهش : جه بوم , تویی؟ پوووف ترسوندیم 

+ اینطوری که سرتو میندازی پایین و میری فکر نمی کنی که گم بشی ؟ 

-خب نگه توی حیاط نمیریم؟ 

جه بم: میرم ولی باید احتیا ط کنی , بعدشم اگه یکی دیگه دستتو میگرفت و میکشوندتت تو مگه باید همراهش بری -_-

-وااای چقد غر میزنی تو هم که کپی پیست داداشمی با بی تفاوتی چشامو چرخوندم بالا 

لبخندی زد و با ذوق دستمو کشید و بردتم توی حیاط 

وارد حیاط شدیم..  حالا حیاط نگم بهتره,,  جای استراحت -O-

با حیرت کل نگاهمو چرخوندم...  واو چقد اینجا خوشگله!

به قدری بزرگ و باحاله که نمیدونم کجا رو ببینم 

جه بوم دوباره خندید و گفت : هوم خودمم به نظرم اینجا خیلی باحاله,  بیا باید یک جایی رو نشونت بدم 

لبخندی زدم و سرمو به نشونه ی تایید تکون دادم 

یهویی جکسون اومد و زد روی شونم و چند قدم تلو تلو خوردم ولی تعادلم  رو حفظ کردم..  جه بوم با اخم اومد سمت جکسون 

جه بوم- یااا جکسون شی داری چیکار میکنی 

جکسون: اوهوع ، چی شده جه بوم گنداخلاق چسبیده به این تازه وارد؟ 

یونگجه: O_oهان؟ 

جکسون: اها راستی سلام یونگجه میخواستم باهات صحبت کنم 

جه بوم: هع میبینی که نمیشه فعلا من باهاش کار واجب تری دارم 

-جه بوم شی نزار عصبانی بشم هااا ببین جاست ریلکس ^_^ 

جه بوم:  یونگجه بریم 

دستمو محکم گرفت و دنبال خودش شروع کرد به کشیدن 

ایستادم +بویااا جه بوما ولم کن 

جه بوم: تو میخوای با این صحبت کنی؟ 

خیلی اروم گفتم:  جکسونم دوستمونه ؛))

-عایش لعنتی 

جکسون: خب خیلی وقتتو نمیگیرم رفیق ، مرسی که اومدی اینجا 

یونگجه: اوهوم این طوری ازمایشی اومدم دیگع , بعدش برمیگردم خونمون 

جه بوم- نگران نگاهی بهش انداختم ، اگه جینم بخواد وحشی بازی از خودش دربیاره خودم فراریت میدم فندوق!  

راستش حسی بهم میگه باید ازت مراقبت کنم ^^

جکسون: خا دیگه بعد من و تو که این حرفا رو دیگه باهم نداریم داریم؟ خب پس ببخشید ∩_∩ 

- هوم ؟ چیکار کردی؟ 

+بابت دفعه قبلی میدونی .. با دستم موهامو خاروندم.. خب من خیلی عصبی شدم و یهویی داد کشیدم ** دست خودم نبود 

یونگجه-لبخندی زدم .ایگوو اشکالی نداره فقط یکم ترسیدم 

-اخه من خیلی روی استایلم حساسم حال نمیکنم کسی یهویی لباسمو بکشه بالا یا بده کنار

یونگجه: بویا⊙﹏⊙ من کی اینکارو کردم خا؟ 

جه بوم: تو لباس اینو ازش تنش در اوردی؟ O_o

یونگجه: نه نه نه وایستید یک لحظه.  من فقط خاستم جای زخمتو نشونت بدم ...سرمو انداختم پایین.. فکر نمیکردم به این زودی ببینمت ، منم متاسفم 

جه بوم: خوب خوبه دیگه قضیه تموم شد باس بریم فعلا جکسون 

من رو کشید و با خودش برد .. بای بای جکی 

اونم با نیشای باز برام دست تکون داد

◇◇◇◇◇

جینیانگ: خیلی خوب باهاش صمیمی شدی جه بوم~ واقعا افرین ~ پرده رو کشیدم روی پنجره...  میدونستم قراره یک روز منظره رو بهم بزنی ,,, البته خودم میخواستم پنجره روبه روی خودم باشه اونم واسه این که بتونم ببینمت..  جه بوما ،اگه تو بازم از من فاصله بگیری من بیشتر بهت نزدیک میشم مثل یک اهن ربا 

اون قطب های که مثل هم نیستن بهم میچسبن وقطب هایی که مثل هم هستن و یکی مثل خودشون هرچی بهم نزدیک بشن بازم بهم نمیرسن ... جه بوما ما مثل هم نیستیم .. من شاید واسه همه پارک جینیانگ بد باشم .. ولی در برابر تو تسلیممم جه بوما ~اما دلیل باهم نبودنمون اینه من رو گم کردی ! این ردوست جدیدت یکی مثل خودته هرچی بهم نزدیک تربشین هم بینتون بیشتر فاصله میوفته... پوزخندی زدم و قطره اشکمو پاک کردم ~ بدستت میارم فقط صبر کن

◇◇◇◇

+یا جه بوما مچمو از جا در اوردی کجا میخوای ببریم 

-تااادا اینجا , یونگجه چشاتو ببند 

+واسه چی؟ 

یا داری میدزدیم -_-

-اره خخخخ با دستم دوتا چشم هاش رو گرفتم و هدایتش کردم و وارد گلخونه شدیم 

کنار گوشش اروم زمزمه کردم,,,  اینجا جای موردعلاقه منه فندوق 

قلقلش شد شونش رو اورد بالا 

دستامو اروم از روی چشاش برداشتم 

یونگجه: چشامو باز کردم 

وااااایججج باور نمیشه از ذوق دست زدم 

جه بوما اینجا عالیهههه

همه جا گل بود... هر قسمتی رو نگاه میکردم انواع گل و گیاه های رنگی بود یک فواره کوچولویی هم وسط بود و حتی لوله های ابی هم که برای ابیاری گل ها بود هم روش گل و گیاه کاری شده بود واو ♡♡

جه بوم : به حالت کیوتش نگاهی انداختم دقیقا مثل بچها شده بود ^^ از ذوق داشت بالا و پایین میپرید 

-میگم جه بوما همیشه میای اینجا 

+اوهوم منم هر موقع دلم میگیره یا حوصلم سرمیره میام اینجا , میدونی حس خوبی داره صدای این فواره هم بهم ا

رامش میده 

یونگجه:  بیا اینجا بشینیم 

+خیس میشیم که :/

-بیا دیگه جه بوما 

+باشه هرچی تو بگی .. خنده کیوتی کرد و لب فواره نشستیم... 

◇◇◇◇◇

یوگیوم_ 

به چیزی اهمیت ندادم... اقای یول گفت میتونید از کلاس خارج شید 

حالا وقتشه... از لا به لای جمعیت سعی کردم ذهنمو روی خوابگاهم متمرکز کنم...  چشامو باز کردم رو به روی اتاق خوابگاهم بودم عاییش لعنتی بازم نتونستم داخلش وارد بشم-_- پوفی کشیدم و درو باز کردم و واردش شدم 

کیفم رو اماده کردم و لوازم مورد نیازم رو تند تند داخلش گذاشتم 

اینطوری برم که منو رو میشناسن وای نباید وقت رو تلف کنم 

کلاه بزرگی رو روی سرم گذاشتم.. حالا به یک چیزی احتیاج دارم صورتمو بپوشونم 

سمت کمد رفتم و یک تیشرت کهنه که خیلی وقته ازش استفاده نمیکنم رو برداشتم و با قیچی تیکه ای ازش رو بریدم و دور صورتم بستم 

کولم رو برداشتم ..حالا وقته ,, ولی کجا برم؟ بهتره برم جزیره اونجا کمتر کسی هست. 

چشامو بستم و سعی کردم به دورترین جزیره به اینجا فکر کنم ...

چشامو باز کردم و از شدت سر گیجه روی زمین افتادم ~

شن و ماسه های زیر بدنمو حس میکنم ... ایولل پس درست اومدم سعی کردم از موقعیتم لذت ببرم .. 

پنج دقیقه ای به اون حالت موندم تا  حالم بهتر بشه ..

بعد اهسته بلند شدم ایستادم .. شاید کمی قدم زدن این اطراف خوب باشه..  گردنبندم رو از جیبم در اوردم و به گردنم انداختم..  اینطوری بهتر درمقابل نور افتاب ازم محافظت میکنه.. کمی راه رفتم ، بویاا این دوتا مزاحم کین دیگه-_- توی این ظهر فکر نمیکردم بیان بیرون فاعک

وایسا ببینم اون ...

◇◇◇◇

بم بم:  جینا پووف خسته شدم بیا تو هم از من عکس بگیر 

جینا: من که بهت گفتم نمیخوام عکس بگیری ازم 

-حرفم نباشه گرفتم خیلی هم عالی شد^^

+ای خدا بگم چیکارت نکنه بچرخ من ازت عکس بگیرم 

-اوکی ژست گرفتم  من میخوام اینطوری ازم عکس بگیری 

جینا: یاااا وایسا بیا اینجا الان میوفتی

بم بم: نمیوفتم تو هنوز من رو نمیشناسی بهم میگن بم بم انعطاف پذیر
Smile
clean word remove format superscript Subscript Cut Copy Paste Horizontal Rule Ordered List Unordered List Outdent Indent Insert Link Remove Link
Undo Redo Bold Italic Underline strikethrough Align Right Center چینش چپ Justify Full Justify Full Justify Full
Text Color
Background Color
Add Image
Insert Table
Insert Aparat
InsertFromFileManager




نوع مطلب : LOVE LOST، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 16 شهریور 1396 05:01 بعد از ظهر
قسمته بعدی توروخداااا
Mariya چشم
پنجشنبه 16 شهریور 1396 02:29 بعد از ظهر
ای جاااااان
منتظر ادامشم
Mariya به زودی گلم
پنجشنبه 16 شهریور 1396 12:16 بعد از ظهر
عرررشتتتت جیققق دوجهههه وای جین جه بومیو دوس داره ولی جه بوم مال یونگجس دوجه ایزریل فوراور
Mariya دوجه ایز ریل
اوهوم
سه شنبه 14 شهریور 1396 09:39 قبل از ظهر
وااااای من اصلن ندیدم اپ کردی خخخخ
ولی الان که خوندم خیلیییییی خوبههههه
یووووووگ
دوجهههههه
جککککککک
جییییییین
Mariya ای جونم
یسسسسس
سه شنبه 14 شهریور 1396 08:54 قبل از ظهر
خیلی خوبههههههه
عرررررررر
Mariya فیدااایت
منتظر قسمت بعدی باش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


اونیا نظر یادتون نره ها! خوش بگذره*--*

مدیر وبلاگ : Mahdis
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :